asad – golchini

26/01/2012

قابل توجه رفقای حزب حکمتیست

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 12:15 ق.ظ.

با تاسف فراوان لازم است توصیه شود که نوشته زیر از سلام زیجی که در وصف اختلافات و سابقه آن در حزب حکمتیست است را مطالعه کنید. سلام زیجی که به نظر میرسد سالهاست  وقت و زندگی خود را تلف کرده است، به حق سخنگوی صریح و بی پرده محفل هیات دائم شده است، هیات دائمی که تلاش کرد سیاستهایش را بدون عبور دادن از مجرای قانونی به حزب تحمیل کرده و مخالفینش را کنار بگذارد. این نوشته به رفقای حزب حکمتیست در داخل و خارج کشور کمک میکند تا عمق اختلافات “سرکوب شده” و “منفجر شده” این رفقا را از زبان عضو هیات دائم سابق دفتر سیاسیشان بشنوند و آنرا با حزبی که آنها از جمله سازندگان و و سازماندهندگانش بوده اند مقایسه کنند.

 این رفقا  که حاضر به پس گرفتن پلاتفرمشان نشدند رسما انشعابشان را از حزب اعلام کردند و ادبیات آنرا هم طبق عادت دیرینه، قطره چکانی منتشر میکنند. تحلیل سلام زیجی و رفقایش در این جناح که به سرعت در دنیای سیاست های چپ سنتی ایران و کردستان جای خود را پیدا خواهد کرد  از جمله این ادبیات است که از این به بعد ادامه زندگی  شان را تشکیل میدهد. شخصا ارزو نمیکنم یک نفر دیگر از حزب حکمتیست با این نوع “تحلیل ها ی” بشدت پریشان و پشیمان به این دنیا بپیوندد.اختلاف سیاسی و معتبر بسیار قابل احترام است و هر جدایی از حزب ما به این دلیل باز هم جای احترام است.دنیای حزب ما با سرعت بسیار بیشتری باید از این تحلیل ها و از این رهبران و مشغله ها دور شود. متاسفم ولی لطفا بخوانید نوشته خود بسیار گویاست:

http://www.october-online.com/articles/1402-2012-01-25-19-55-32.html

20/01/2012

دفاع از رهبران کارگری زندانی ابتدا امر خود کارگرا ن است

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 7:54 ب.ظ.

 در سالهای گدشته و هم اکنون اتفاقات مشابهی برای بسیاری از رهبران کارگری در ایران افتاده است. بر رضا شهابی عضو هیات مدیره سندیکای واحد تهران و حومه  که در سختترین شرایط جسمی و روحی در زندان است٬ همان میرود که بر اسالو و صالحی رفت. تا پای جان از کرامت خودشان و طبقه شان دفاع کرده اند  و حتی از دادن جانشان بهنگام تصمیم به اعتصاب غذا دریع نکردند. این رفقا بخشی از رهبران مبارزات کارگران در بخشهای مختلف بوده اند که سیستم زندان و دادگاه جمهوری سرمایه داری اسلامی آنها را به دلیل “جنایت” علیه سرمایه داری گرفتار کرده است. وضعیت بقیه رهبران و فعالین کارگری که در تلاش برای اتحاد کارگران هستند٬ اگر از این بدتر نبوده باشد بهتر نیست. رضا رخشان، علی نجاتی، ابراهیم مددی، آیت نیافر، جعفر عظیم زاده، محمد جراحی، شیث امانی، شریف ساعد پناه، شاهرخ زمانی و ده ها رهبر و فعال کارگری در شرایط های مشابه بوده اند و یا قرار دارند. این رهبران در مواقعی که اسیر شده اند و زندگی و کارشان در گرو سکوت و انفعالشان قرار گرفته است٬ بدون تردید تحمل شرایط بدتر زندان و محرومیت خانواده و نزدیکان را به جان خریده اند. این بخشی از مقاومت طبقه ما است که تا امروز چه پنهان و چه آشکار اعتراض و مبارزه اش در برابر این نظم سرمایه دارانه ادامه دارد و این تحقیر و توهین و ممانعت از متحد شدنش را نپذیرفته است. وضعیت تک تک این رهبران کارگری آینه تمام قد کیفرخواست طبقه کارگر را نمایندگی کرده است.

اما آیا تشکل ها و یا مراکز کارگری که این رهبران در راس مبارزه آنها بوده اند توانسته اند آنطور که باید، از رهبران خود و همکاران و هم طبقه های خود در برابر تعرض به آنها دفاع کنند؟ معضل اصلی ما در طبقه کارگر و در این مورد همین نکته است که دفاع از کارگر زندانی به افکار عمومی واگذار میشود و به یک معنی ملی میشود. در حالی که در اغلب مواقع این رهبران بنا به دلیل کار متشکل و رهبری اتحادیه و سندیکا و یا پیگیری امر و مساله کارگران زندانی میشوند. قاعدتا پرچم فعالیت و مبارزه ای پیگیر برای آزادی کارگران زندانی باید در دست بقیه رفقایشان باشد، در همان مکانیزم و سوخت ساز  و در دست تشکلی که به آن تعلق دارند باید باشد. رضا شهابی و اسالو و صالحی چرا ناچار از اعتصاب غذا میشوند و بتدریج باید راه “بابی ساندز”* زندانی را طی کنند؟ این برای طبقه کارگر روانیست که رهبرانش را اینگونه در گوشه زندان تنها بگذارد که  در آنجا از بین بروند و یا بعد از مدت کوتاهی که از زندان آزاد شدند٬ دیگر قادر به زندگی عادی هم نشوند.  در خلا یک حمایت فعال در میان سندیکای واحد از رضا شهابی، او ناچار است باز هم  از جان خودش مایه بگذارد. کاری که اسالو و رخشان و مددی و صالحی و نجاتی و … در شرایط های بسیار دشوار زندان بلافاصله به آن فکر کردند و بعضا انجام دادند. این مساله ای برای همه فعالان و دست اندرکاران این تشکل ها و شبکه ها و روابط موجود در میان رهبران کارگری است. میگویند  مساله این است که این تشکل ها قدرت ندارند و یا در توانشان نیست و یا آنقدر سرکوب و خفقان هست که نمیتوانند کاری کنند. در این ها قطعا واقعیت هایی هست اما هر چه هست این مساله غایب است که مثلا سندیکای واحد در صف مقدم دفاع از رهبرانش نیست و این را اعلام نمیکند یا در محور این تلاش ها نیست و از قدرت متشکلش که موجود است استفاده نمیکند. مهم نیست 100 نفر یا 1700 هزار نفر، مهم پیشقدم شدن این تشکل در دفاع از رهبرانش و خودش است. اتفاقا اگر محدودیت بسیار وجود دارد که هست، دقیقا  با فعالیت هایی از این دست است که میتوان بر آنچه به آنها تحمیل شده است جلوگیری کرد. سندیکای واحد و کارگران واحد برای تقویت خود و محکم کردن رابطه های خود و موثر واقع شدن اقداماتشان باید از رفقای در بندشان حمایت کنند. دقیقا چنین فعالیتهایی این را موجب میشود، حتی اگر رساندن خبر هر روزه رضا شهابی در زندان به همه کارگران باشد موجب اتحاد و فعالیت بیشتر آنها برای دفاع از رفیقشان میشود. ایا همه و یا بخش موثری از کارگران واحد از سوی سندیکا مطلع میشوند که رضا شهابی در چه وضعیتی است؟ این راه تقویت تشکل ها هم هست. اینکه در سطح عمومی و در خارج کشور و در سایت ها و در میان شبکه ارتباطی کارگران در سطح کشور و در اینترنت از رضا شهابی و دیگر رفقای کارگر زندانی حمایت میشود٬ نمیتواند جای پاسخ خود کارگران متشکل را بگیرد. قاعدتا باید این تلاشها جای واقعی خود را بگیرند.اکنون اصل بر حمایت عمومی است و حمایت “ملی” جای خود را به مبارزه کارگران برای آزادی رهبرانشان گرفته است، در حالی که باید بر عکس باشد. تا زمانی که سندیکای شرکت واحد و همچنین شبکه گسترده فعالین و رهبران و محافل کارگری در مراکز مختلف کار بطور علنی و رودر رو در محور دفاع از رضا شهابی و دیگر رفقای زندانی امروز و فردایشان قرار نگیرند و بقیه از آن حمایت نکنند، نمیتوان انتظار داشت که زندانی اعتصاب نکند و زندانبان زندانی را آزاد کند. دلیل زندانی شدن رهبران کارگری مبارزه آنها برای اتحاد و تشکل و دفاع از مطالبات بر حق و زندگی بهتر طبقه کارگر است. اینها برای بورژوازی و دولت جمهوری اسلامی جنایت محسوب میشود و چنانچه بتواند باز هم برای کارگران زندانی  به پرونده سازی جنایی هم ادامه میدهد. راه مقابله اساسی باید بوسیله خود کارگران متحد و متشکل شده صورت گیرد و زندانبان را ناچار از آزادی رهبران کارگری کرد.

 وضعیت کنونی جنبش کارگری در دفاع از رهبرانش از جمله پله مهمی برای گام گذاشتن بر آن برای وارد شدن به اتکا به نیروی واقعی و متشکل و موثر است. این مساله برای دفاع  و استحکام اتحاد و تشکل های کارگری مهم است و برای وارد شدن به شرایط های باز هم دشوار تری که طبقه کارگر در پیش رو دارد اهمیت بسیار بیشتری پیدا میکند. ایستادن در پله کنونی رهبران کارگری و تشکل هایشان را در حالت دفاعی باز هم بیشتری قرار میدهد. جنبش کارگری این توان و ظرفیت را از خود نشان داده است و  در مراکز  کار و میان تشکل های کارگری در محل های کار معنی پیدا کند.

جنبش کارگری در ایران ناگزیر به عبور از شرایط کنونی است٬ تا اینکه قادر به دفاع از خود بعنوان یک طبقه باشد. شرایط کنونی در جا زدن است. این را شرایط رضا شهابی  و پیشقدم نشدن سندیکای واحد برای ازادی اش و کشاندن موج حمایت ها به طرف خود به ما میگوید. هیچ درجه ای از خفقان و سرکوب، هیچ درجه ای از فقر و بیکاری نمیتواند و نباید مانع از عبور آگاهانه از این موقعیت باشد. برای کارگران کمونیستها چه در میان کارگران و چه خارج از آن، علاوه بر توجه به این مسایل، متشکل شدن رهبران و سازماندهندگان در کمیته های کمونیستی حیاتی است و راه گشای قطعی در گذر کردن طبقه کارگر به مراحل دیگری از قدرتمند شدن و روی پای خود ایستادن از جمله برای حمایت از رهبرانش است.

زنده باد جنبش کمیته های کمونیستی کارگران

٢٩دیماه ١٣٩٠                                                        

*بابی ساندز زندانی ایرلندی که در سال ١٩٨١ در زندان به اعتصاب غذای ٦٦ روزه دست زد و بعد از آن درگذشت.

ابهام، تردید و محفلیسم حزب حکمتیست را به اینجا کشاند پاسخ به رفیق همایون گذارگر

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 7:52 ب.ظ.

همایون در نوشته ای هر چه سنگ و چوب دم دست داشته بسوی ما پرتاپ کرده است، اما اینها هیچکدام مهم نیست. در این نوشته مسایل بسیار مهمی را اما طرح کرده است. مسایلی که در تمام طول موجودیت حزب حکمتیست و شاید به جرات میتوان گفت هیچگاه در حزب نه طرح شده است و نه نوشته شده است.

اگر میپرسید چرا حزب حکمتیست در چنین وضعیتی قرار گرفته است دلیلش را باید از تعدادی از رهبرانش پرسید و بویژه از تعدادی از رهبران موثر آن که در تمام این دوران در مورد سیاستهای حزب حرف داشته اند و هیچگاه آنرا طرح نکردند و سیاست های الترناتیوشان را برای تصویب و قانع کردن حزب در ارگانهای حزب طرح نکردند. اگر میپرسید چرا امروز به یکباره در این حزب انفجاری صورت میگیرد  میتوانید جواب آنرا از نوشته همایون بگیرید.

در این نوشته متوجه میشویم که اتفاقا بخشی از رهبری حزب روی سیاستهای حزب حرف داشته اند اما بجای طرح ان و به تصویب رساند آن در حزب، اقدام تشکیلاتی را در بر میگیرند و دست آخر سیاستهایشان را به نام حزب به حزب و بیرون از آن تحمیل میکنند و کمیته های حزبی را طبق این سیاستهای تغییر ریلی میخواهند بازسازی کنند. باید بسیار روشن باشد چنین رهبرانی در حزب با چنین رفتار و منش و سنتهایی که از خود نشان دادند فقط میتوانستند اینگونه مجموعه سیاستهایشان تحت نام “پلاتفرم سیاسی و عملی رهبری ” به تصویب خودشان برسانند و به نام حزب آنرا منتشر کنند تا بتوانند به این ترتیب حزب را تسخیر کرده و از شر سیاستهایی که امروز همایون با صراحت بیشتری آنرا بیان میکند نجات بدهند. اگر باز هم کسانی در اقدام بقیه دفتر سیاسی در مقابل این عمل بسیار عقب مانده و محفلی  ابهامی دارد باید بیشتر به نوشته همایون گدازگر دقت کند.َ

همایون مینویسد “…و اینجاست که به تغییراتی میرسیم که طی دو سه سال گذشته در نظرات کورش و مظفر و رفقای دیگری بروز کرده است. تغییراتی که ربطی به آن گذشته درخشان جنبش ما ندارد.”

باید از همایون بعنوان عضو کمیته مرکزی این حزب و دیگر رفقای دفتر سیاسی که در هیات دائم بودند و پلاتفرم سیاسی و عملی شان را به نام حزب منتشر کردند  بپرسیم که در این دو و سه ساله کدام تغییرات در نظرات کورش و مظفر و رفقای دیگری بروز کرده است؟ و میپرسیم که این تغییرات مورد اشاره شما کدام ها هستند که ربطی به گذشته درخشان جنبش ما ندارد؟ رفیق همایون و رفقای دیگر در برابر حزب و مسئولیتی که تا کنون داشته اند باید جواب پس بدهند که کجا؟ در کدام نوشته؟ در کدام جلسه؟ در چه تاریخی؟ در کدام مصوبه؟ در کدام قرار و قطعنامه؟ در کدام پلنوم و کنگره شما مصوباتی که نظرات و سیاستهای مورد ادعای امروزتان را بیان کند  به حزب داده اید و مورد بحث و جدل و بالاخره تصویب ارگانهای رهبری حزب و یا کمیته های حزبی قرار گرفته است؟ اگر حتی یک مورد از این موارد که امروز ادعا میکنید را نتوانستید نشان بدهید آیا ما حق داریم به شما بگوییم که در تمام این دو و سه ساله که اشاره میکنید، همین ها را در میان اعضا و کادرهای حزب و در محافل مورد نظرتان منظما تبلیغ کرد ه اید؟ حزب دارد قربانی چه کسانی میشود؟ حزب دارد قربانی چه نوع رهبرانی میشود؟ چرا در تمام این مدت شما و رفقای دیگرهم فکر که در راس ارگانهای حزبی همچون دفتر سیاسی و کمیته مرکزی و نشریه حکمت و کمیته کردستان بودند در این ارگانهای تحت مسئولیتشان یکی از همین سیاستهای مورد نظر شما را که کورش و مظفر و بقیه آورده اند و بی ربط به سابقه درخشان ما بوده است را رد نکردید، باطل اعلام نکردید و از سیاستها ی حزب خارج نکردید؟ اگر این کار را نکردید میتوانید جواب بدهید که چکار کردید؟ همایون عزیز آیا تنها و بنا بر همین دلیل حق نداریم بگوییم که حزب را اینگونه برخورد ها فاسد میکند؟ مشغول به خود میکند؟ ارگانهایش را بی خاصیت میکند و کادر و اعضا یش را مایوس و نا امید از تاثیر گذاری بوسیله حزبش میکند؟ شما چه جوابی به حزب دارید که بدهید؟ ما هزار بار حق نداریم که بگوییم کار ما در خلع مسئولیت هیات دائم که در راس این فعالیتها بوده است درست، قانونی و برای دفاع از حزب و حزبیت و سیاستهای تاکنونی حزب بوده است که هیچگاه و در هیچ مرجعی رد نشده است؟

همایون ادامه میدهد:

“هرکس مسئول رفتار و کردار خود است. با این حال اگر صحبت بر سر بدهکاری است بعد از کودتای جمع اقلیت دفتر سیاسی علیه حزب و پشتیبانی سریع و برنامه ریزی شده کورش مدرسی از آن، این حزبیت کمونیسم کارگری و حزب حکمتیست است که از کوروش به خاطر این رفتار ضد حزبی طلبکار است” .

باید از همایون و رفقای دیگر این سوال را بکنیم که اگر هر کس مسئول رفتار و کردار خود است پس مسئولیت شما در برابر رفتار و کرداری که در هیات دائم در قبال حزب انجام دادید چیست؟ فراتر از این، مسئولیت شما در دو و سه سال گذشته که حزبی رفتار نکردید و محفلی رفتار کردید چیست؟ چرا در این دو سه ساله مشخصا دبیر کمیته مرکزی (تا قبل از پلنوم 22) و رئیس دفتر سیاسی و رفقای دیگر هم نظر که در حزب مسئولیت داشته اند،  بدون اینکه  بخواهند سیاستهایشان را به تصویب حزب برسانند فکر کرده اند با اکثریت شدن در دفتر سیاسی به اهدافشان میرسند و از شر مزاحمهایی که “سابقه درخشان جنبش ما” را لکه دار کرده اند نجات پیدا میکنند؟ و با دست زدن به چنین رفتاری میخواستند حزب سر پا بماند. این رفتار و کردار که فساد را در حزب و محافل بر علیه سیاستهای حزب و تعداد معینی از مسئولینش قبل از این اقدام جاری کرده بود و قدمتش هم به دو و سه سال گذشته بر میگردد را چه کسی مسئول است؟ ما که مسئولیت رفتار و کردار خوب و بد و یا ناکافی خودمان برای جلوگیری از این وضعیت را در همه دوران ها قبول داریم و بعد از صدور پلاتفرم هیات دائم و تذکرات کتبی و شفاهی در جلسه دفتر سیاسی (اسناد آن خوشبختانه در دسترس عموم هست) و اعلام اینکه حزب یک دفتر سیاسی دارد بعهده گرفته ایم و اعلام کرده ایم آنرا باید تا کنگره ادامه بدهیم. مسئولیت رفتار و کردار دو و سه سال گذشته خودتان را میتوانید تقبل کنید؟

و همایون ادامه میدهد:

 “و بازهم اگر حرف بر سر بدهکاریست این کادرها و اعضای حزب حکمتیست هستند که یک دفاع محکم در مقابل دفن کردن سیاستها و تئوریهای شاخص کمونیسم کارگری به منصور حکمت بدهکارند.”

باز هم باید سوال کرد که کدام سیاستها از طرف ما دفن شده است؟ بجای آنها شما کدام سیاستها را به تصویب حزب رساندید؟ لیست این سیاستها را میتوانید برای اطلاع حزب و عموم بنویسید؟  کدام سیاستهای شاخص کمونیسم کارگری و منصور حکمت دفن شده است؟ چرا در مدت این دو و سه ساله و بعنوان عضو کمیته مرکزی و رفقای هم نظر شما در دفتر سیاسی و کمیته های دیگر یک مورد از این سیاستها را نقد نکردید؟ اگر شما این کار را نکردید و ادعا دارید در دو و سه سال گذشته این اتفاق در حزب حکمتیست افتاده است چه کاری در رابطه با جلوگیری از دفن این سیاستها کرده اید؟  اما یک مساله برای همه ما در حزب روشن است که  7 و 8 سال گذشته همین را دیگران به ما گفته اند. ایا شما تازه متوجه این شده اید؟ از کی متوجه شدید و چکار کردید؟ عضو و کادر حزب در حزب حکمتیست و در همه بخشهای آن در ایران و خارج کشور و در همه کمیته های حزبی حق دارند رهبر و رهبران و مسئولینی که اینگونه با حزبشان رفتار کرده اند را مورد سوال قرار بدهند و استیضاح کنند؟ حزب ما این خود آگاهی را داشت و بهمین دلیل قربانی ابهام و تردید و محفلیسم عقب مانده ای که توصیفش رفت نشد. حزب حکمتیست در راه رسیدن به حزب “تعدد نظر و وحدت اراده” که شرط بقای حزب ما و تامین قدرتمند شدن و ایجاد دگرگونیهای اساسی در جامعه است متوقف شده است. ما در این سیاست همچون دیگر سیاستهای رسمی حزب تجدید نظر نخواهیم کرد اما حزب را در قبال کار محفلی باید واکسنه کرد. این برای تحزب کمونیستی حیاتی است. حزب حکمتیست دچار خسارت فراوان شد اما حداقل در این باره خود آگاه تر شده است.

20 ژانویه 2012

 

16/01/2012

حزب مصوبات و کمیته ها یا حزب محافل و تصمیم مقامات در پاسخ به عبدالله محمود

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 4:13 ب.ظ.

عبدالله محمود در اظهار نظر خود در باره اختلافات در حزب حکمتیست نکات اساسی را مورد اشاره قرار میدهد  اما به نتیجه گیری های بسیار دلبخواهی و جانبدارانه از یک تصور غیر حزبی و قیم مابانه در برخورد به اختلاف سیاسی و فیصله دادن آن با تصمیمات تشکیلاتی میرسد. همان اشتباه فاحشی که رفقای هیات دائم سابق دفتر سیاسی ما کردند.  در اینجا به برخی از مسایلی که رفیق به انها پرداخته است میپردازیم.

عبدالله محمود میگوید: “در حزب حکمتیست مناقشات و اختلافات سیاسی،در هیچ زمینه ای در جامعه مطرح نشده و مشخص نیست اختلافات سیاسی کدام جنبش اجتماعی و طبقاتی متفاوت یا کدام گرایش درون یک جنبش سیاسی و اجتماعی …را نمایندگی میکند.به این معنی به راحتی میتوانیم بگوییم جدال درونی حزب حکمتیست هیچ ارتباطی به جنبش کارگری و جامعه ندارد و اختلافات هم بخشی از هیچ پراکتیک اجتماعی درون جامعه نیست”…

سوال ما هم به سادگی این است که اگر اختلافات کنونی در حزب حکمتیست مطرح نشده است و مشخص نیست و کسی هم از آن خبر ندارد و…، پس چگونه است که هیات دائم دفتر سیاسی یک پلاتفرم بسیار جنجالی که مبنای مباحثات و اختلافات جدی در بعد از کنگره چهارم حزب  است در درون خود و صرفا در درون خود تصویب میکند و به عنوان سیاست حزب منتشر میکند؟ آیا نمی بایست این سیاستها مبنای بیشترین مباحثات در حزب و رو به جامعه میشد و بعد بتوان سیاستهای استنتاجی از آن را بصورت مصوبه به کنگره و پلنوم های حزب برد؟ ایا هیات دائم که مسئولیت حزب را داشت نمیبایست به این مباحثات دامن میزد تا همه هم متوجه شوند که اختلافشان با سیاستهای رسمی و مصوب حزب چیست؟ چرا از طرف تدوین کنندگان پلاتفرم در طول تقریبا دو سال گذشته به مساله جامعه و جنبش ما تبدیل نشد تا همگان از آن مطلع شوند؟   چرامجموعه سیاستهای مندرج در پلاتفرم هیات دائم که به حزب تحمیل شده است بدون اینکه به مراجع ذیصلاح برده شود تا مورد بررسی و تصویب و یا رد قرار بگیرد، در یک هیات 6 نفره تصویب میشود و بعنوان سیاست حزب در نشریه رسمی حزب اعلام میشود؟ خود این رفقا هم اعلام کرده اند و در پلاتفرمشان تاکید کرده اند که حزب باید تغییر ریل دهد و در سیاستهایش دگرگونیهای اساسی داده شود و سوال ما این است که آیا این اندازه تغییر در حزب حکمتیست نیاز به  ماه ها و سالها طرح علنی مباحثاتشان نداشت قبل از اینکه بروند و آنرا تصویب کنند؟ پس مساله باید روشن شود که منشا اختلافات کنونی و تلاش برای تغییر سیاستهای حزب از طریق یک اقدام بسیار غیر حزبی، بسیار سیاسی! و بسیار “رفیقانه” از اینجا است که نشارت میگرید. کسی که این را مورد توجه قرار ندهد قادر به دیدن کل مساله و ایستادن در جای درست در این اختلافات  نیست، جایگاه تبدیل کردن سیاست ها را به مصوبه برسمیت نمیشناسد حزب حکمتیست و سیاستهای تاکنونیش را قربانی میکند، کاری که بخشی از دفتر سیای و بخشی از حزب پای آن نرفتند.

 رفقایی که  میخواستند سیاستهایی را تغییر بدهند،  قادر به تغییر آن در مراجع قانونی حزب نشدند.  به این شیوه دست بردند تا  در درجه اول مخالفینی که تقریبا دو سال گذشته مانع بسیار جدی در راه آنها بودند را  بردارند. اگر هنوز کسانی این را باور نمیکنند زحمت بکشند و فاصله تصویب این پلاتفرم در تاریخ 11 دسامبر تا 15 دسامبر و اقدامات برای حذف تشکیلاتی  مخالفین پلاتفرم سیاسی و عملی که قرار بود هم سیاست و هم نقشه کمیته ها را تغییر دهد را مرور کنند. سوال اساسی رفیق عبدالله و کسان دیگری که این مساله کماکان برایشان مبهم است باید این باشد که هیات دائمی که مسئولت حزب را داشته است چرا حزب را به این سمت کشانده است و چرا مباحثاتش را در سطح علنی طرح نکرد تا حزب و جامعه از آن مطلع شوند] چرا سیاستهایش را به تصویب حزب و نه در جمع 6 نفره، به تصویب نرساند و منتظر نماند تا از این طریق سیاستهایش را به سیاستهای حزب تبدیل کند؟ این کار موجب میشد تا زمینه های درست و وحزبی برای تصویب آنها در حزب فراهم شود. اگر این کار صورت نگرفته است و حزب و ارگانهایش دور زده میشود تا سیاستهای  غیر مصوب  به اسم حزب حکمتیست منتشر شود قبل از هر چیز مسبب این کار را باید برکنار کرد و به هیچ درجه ای بر سر حزب و سیاستهای مصوب اکثریت چانه نزد.

رفیق ادامه میدهند:

“طرفداری از قوانین و اصول سازمانی ای که حزب حکمتیست بر روی آن بنا شده است،تنها کانال و معیار مناسب برای محک زدن اقدامات افراد و گروهها و تشخیص راستی و درستی آن برای برخورد به وقایع درونی این حزب است.و این مبنای نشان دادن بیطرف بودن هر تلاش و دخالت سالمی در این ماجراست”.

رفیق عبدالله محمود به قضاوت رویدادها در حزب حکمتیست نشسته است بدون اینکه قوانین خود ما را مبنای قضاوتش قرار بدهد!  و چون خود بر این مبنا قضاوت نمی کند بنا به گفته خودش بی طرف نیست! ابتدا تصمیم خود را گرفته است.  و این رسم انصافی نیست که قواعدش را خود رفیق عبدالله توضیح میدهد. یکی از بند های قوانین ما (بند 8 متمم اصول سازمانی) در حزب میگوید: “هر کميته، ارگان و يا مسئولى در مقابل پلاتفرم، برنامه و اسنادى که در هنگام انتخاب، پايبندى خود را به آنها را اعلام کرده است متعهد است و نمى تواند آنها را نقض کند. در صورت نياز به تغيير اين اسناد يا سياست ها، ارگان يا مسئول بايد بدوا موافقت نهاد انتخاب يا منصوب کننده را در نشست رسمى آن نهاد جلب کرده باشد. زير پا نهادن رسمى يا عملى اين اسناد با حفظ پست تشکيلاتى مربوطه مغاير است.”

 سوال ما در اینجا هم به سادگی این است که بنا به این قانون ما در حزب، هر کمیته و یا مسئولی (در اینجا هیات دائم) نمیتواند زیر اسناد و برنامه و پلاتفرم هایی بزند که برای پیشبرد آنها انتخاب شده است و چنانچه بر خلاف این عمل کرد باید و موظف است تا برنامه جدیدیش را دوباره به همین ارگان  برای بررسی و تائید برگرداند. معنی این بند از قانون این است که مثلا  کمیته مرکزی انتخاب شده کنگره چهارم و دفتر سیاسی منتخب کمیته مرکزی نمیتوانند پلاتفرمی بیاورند که مغایر سیاستهای کنگره چهارم حزب حکمتیست است. کنگره چهارم حزب حکمتیست به این کمیته مرکزی و دفتر سیاسی اش اجازه نداده است بروند و “دگرگونیهای اساسی” و تغییر ریل” در سیاستهای حزب ایجاد کنند و اجازه نداده است،  تبدیل کردن حزب به حزب داخل کشوری، را حذف کنند، اجازه نداده است ایجاد کمیته های کمونیستی را مشروط به داشتن توازن قوا بکند! اجازه نداده است گارد ازادی را در سطح سراسری آنطور که تدوین کنندگان پلاتفرم در نظر دارند ایجاد کنند و اجازه نداده است بعنوان حزب کمونیستی برای کارگرانی که برای ایجاد تشکل هایی غیر از شورا و مجمع عمومی تلاش میکنند شانه بالا بیندازد و … و در همه این موارد که در پلاتفرم هست، و موارد بسیار دیگری، هیات رهبری حزب موظف بوده است برای تغییر در سیاستهای حزب باز هم به آن ارگانی برگردد که در آن برای پیشبرد سیاستهای رسمی انتخاب شده است. اما هیات دائم دفتر سیاسی راه بسیار “ساده” ای را انتخاب کرد و این سند بازنگری در سیاستهای رسمی حزب را در جمع 6 نفره منتخب دفتر سیاسی برای پیشبرد حزب در فاصله نشست های دفتر سیاسی مورد تصویب قرار میدهد بدون اینکه حتی منتظر جلسه دفتر سیاسی اش باشد و بدون اینکه منتظر بماند تا 4 ماه دیگر موعد کنگره اش برسد و آنها را به کنگره ببرد. چرا هیات دائم این کارها را نکرد؟ در این چنین صورتی  بقیه رهبری حزب و دیگر ارگان و کمیته های حزبی هشدار دادند و اخطار کردند که چنانچه هیات دائم این سند غیر قانونی را پس نگیرد خودش عدم صلاحیت خودش را امضا کرده است.هیات دائم به حزب و قوانین و مصوبه و ارگانهایش پوزخند زد و آنها بودند که عملا انشعاب خود را از حزب اعلام کردند . آنها بودند که سیاستهای خود و رفتار خود را بر حزب تحمیل کردند. حزب از خودش و سیاستهای مصوبش دفاع کرد.

کشف و بازبینی  دو سیستم

برای بسیاری یکبار دیگر دو سیستم در سازماندهی و فعالیت حزبی مورد بازبینی و کشف مجدد قرار گرفت. حزب حکمتیست یکی از آنها را با خودآگاهی بیشتری باید انتخاب کند. سازمان حزب بر اساس مصوبات و تصمیم ارگانها کار میکند و یا تصمیم افراد و مصلحت های فردی؟ جواب به این سوال میتواند کمک کند اختلافات را بیشتر متوجه باشیم.

اتفاقی نیست که در وضعیت کنونی اختلافات در حزب حکمتیست که حزب عملا دو بخش شده و بطور واقعی بعضا سه بخش، هنوز بسیاری هستند که تبعیت نکردن همه حزب را از هیات دائم سرکشی مینامند و اعلام تبعیت از دفتر سیاسی رسمی را چپاول و گردنه بگیری و غارت. این ساده ترین و عامیانه ترین تئوری برای توضیح این پیچیدگی است.واقعیت چیز دیگری است. جایگاه کمیته ها ارگانها و مصوبات در حزب حکمتیست یکبار دیگر باید “کشف” شود.

 اگر هیات دائم و رفقایی خود را با تئوری غارت راضی کرده اند منطقا راهشان چیز دیگری است که عملا و مدتهاست آنرا انتخاب کرده اند. در عوض باید حزب کمیته ها و ارگانها و مصوبات را برسمیت شناخت و این میتواند کلید بهتری برای این مشکل بدست بدهد و حزب ما با اینها تعریف شده است. آنچه از نظر این رفقای ما نمیتواند برسمیت شناخته شود همین است. نه مصوبات معنایی دارد و نه کمیته ها و کادرهای حزب و تصمیماتشان ارزشی دارد.(حتی انجا که به کمیته هم نظر خودشان هم برگردد) تلاش فراوان برای ساختن حزبی که بر این پایه ها ایستاده است را با یک ماه مسئولیت میتوانستند بر باد بدهند. به آن احتیاجی ندارند. برسمیت شناختن حزب حکمتیست بعنوان حزب مصوبات و ارگانها و کمیته ها به معنی رد تئوری های عامیانه و دم دست در برخورد به اختلافات سیاسی است. این مساله هم بخشی از خود اگاهی ما برای سازماندهی کمونیستی ماست و برای رفقایی که تئوری غارت و سرقت میتواند قانع کننده باشد یا هنوز حزب حکمتیست را نشناخته اند و یا چنین سیستمی برای امرشان کارساز نیست و هر دوی اینها را ما در این مدت دیده ایم.

رفیق عبدالله محمود متاسفانه برای تکمیل سناریوی دفاع از اقدامات هیات دائم ، ارگانها و کمیته ها و تصمیمات آنها  در اختلافات اخیر را نه تنها برسمیت نمیشناسد بلکه بنا به موضعگیری اش آنها  را غارتگر مینامد. بی مناسبت نیست که نکاتی در این مورد گفته شود.

حزب حکمتیست بنا به تلاش های بسیار در طول سه و چهار سال گذشته متکی بر کمیته ها و ارگانهایش شده است. تلاش بسیار زیادی بوسیله هیات دبیران( که مجمع متشکل از همه دبیران کمیته های حزب و دبیر کمیته مرکزی بود و در پلنوم 22  بالاخره با تصمیم اکثریت پلنوم کنار گذاشته شد) این حزب بعمل آمد تا پایه های حزب را همچون بر کمیته هایی با کارکرد کمونیستی و کارگری که مجری سیاستهای کمونیستی و سیاستهای حزب هستند و همچنین در چهارچوب آن سیاستها دارای اختیار برای فعالیت باشند ایجاد کند. چهار کمیته تبلیغ و آموزش، کردستان، سازمانده و خارج کشور بازسازی و ایجاد شد، در این میان یک ویژگی کمیته سازمانده که مسئولیت فعالیت سازماندهی حزب در داخل کشور و با رویکرد مهم تبدیل حزب به حزب داخل کشور، بعنوان یک بخش مهم و گسترده بازسازی شد. هر کدام از این کمیته ها برنامه کار خود برای مدتهای معیین را در میان خود تصویب و بعد برای بررسی و تصویب نهایی به هیات دبیران میبردند. هیات دبیران و یا دفتر سیاسی حزب و دبیر کمیته مرکزی بدون تصویب قرار و هر سیاستی نمیتوانست و قادر نبود به هیچ کمیته ای دستوری برای اجرا بدهد بدون اینکه ابتدا این قرار و سیاست در ارگان بالاتر به تصویب نرسیده باشد. ارگانهای مشابه دیگر همچون دبیر خانه و خزانه داری و … هم به همین روال و در چنین سیستمی کار میکردند. این روال برای رفقایی چندان مناسب نبود و روابطی نه بر اساس رابطه ارگانها و در اتکا به کمیته ها و معتبر اعلام کردن و رسمی کردن رابطه با آنها و معتبر اعلام کردن تصمیماتشان، بلکه بر اساس بی اختیار کردن و سست کردن برخی ارگانها و کمیته ها (بویژه کمیته سازمانده) حرکت میکردند. با تصویب ارایش جدید در پلنوم 22 و تصویب  پلاتفرم هیات دائم در ارگان خودش، این تمایل بشدت تقویت شد  که گویا هیات دبیران میتواند با تصویب یک پلاتفرم که شرح آن رفت، برنامه عمل پیشنهادی خود را به کمیته ها دیکته کند. این جدال دو سال گذشته ما در مورد جایگاه کمیته ها با تصویب پلاتفرم “فیصله” داده شد و بهمین دلیل است که وقتی کمیته سازمانده حزب پلاتفرم هیات دائم دفتر سیاسی را به دلیل ناخوانایی با سیاستهای رسمی حزب غیر قانونی اعلام میکند و آنرا به اجرا در نمیاورد بلافاصله دبیر و اعضایش خلع مسئولیت و مورد انتقاد قرار میگیرند. مثال دیگری که  حدود یکسال قبل اتفاق افتاد میتواند این ادعا را بخوبی ثابت کند و آنهم انتشار مباحثات “تحزب کمونیستی طبقه کارگر” از کورش مدرسی در نشریه سازمانده کمونیست بود. کمیته سازمانده بعد از این اقدام طی نامه ای از دبیر کمیته مرکزی و رئیس دفتر سیاسی دستور میگیرد که این شماره نشریه بدلیل چاپ این مبحث باید جمع آوری شود چرا که سیاستهای مندرج در این مباحث جدید هستند و مورد مخالفت تعدادی از رهبران حزب است و در رهبری حزب هم تصویب نشده است. کمیته سازمانده این دستور را فاقد اجرای قانونی دانست و آنرا رد کرد و رسما طی نامه ای به این رفقا (که رونوشت آن به هیات دبیران حزب داده شد) نوشت که کمیته سازمانده سیاستهای مندرج در این مباحثات را جدید نمیداند و آنها را دقیقا در ادامه منطقی سیاستهای سازماندهی کمونیستی حزب میداند و چنانچه شما خواهان برچیده شدن این شماره نشریه هستید باید ارگان رهبری را متقاعد کنید و مصوبه این ارگان را به ما ابلاغ کنید و نه دستورات فردی مقامات حزبی را، و در صورت چنین ابلاغیه ای کمیته سازمانده به آن عمل خواهد کرد. کمیته سازمانده این روال قانونی را به دبیر کمیته مرکزی و رئیس دفتر سیاسی متذکر شد. این روال قانونی و حزبی از طرف این رفقا هیچگاه طی نشد. و  هیات دبیران وقت در تصمیم رسمی خود هیچ انتقادی به کمیته سازمانده حزب نداشت. میخواهم تاکید کنم که حزب حکمتیست در سه سال گذشته بر اساس کمیته ها و اختیارات واقعی این کمیته ها برای پیشبرد فعالیتهای حزب متکی بوده است و رابطه ارگان بالاتر با آنها بر اساس مصوبه این ارگانها بوده است و نه تصمیمات فردی مقامات حزبی  و متاسفانه در تمام طول این مدت هیات دائم و کمیته سازمانده حزب با مشکلات و حقیقتا  اعتصاب طولانی مدت کمیته کردستان حزب در فعالیتهای مصوب پلنوم 15 حزب روبرو بوده است.  لازم است گفته شود که کمیته ها و ارگانها در حزب حکمتیست نه بر اساس روابط بین افراد بلکه رابطه بین کمیته ها و ابلاغیه های فی مابین رسمیت دارد و چنانچه این مکانیزم برسمیت شناخته نشود تصمیمات هر کدام از این کمیته ها و ارگانها هم برسمیت شناخته نمیشود و متاسفانه رفیق عبدالله محمود هم داستان “غارت و چپاول” کمیته ها و ارگانها و خزانه و سایت را تکرار میکند یعنی نکته ای که دقیقا برسمیت نشاختن این ارگانها و تصمیماتشان است. در اختلافات اخیر برخی از ارگانهای حزب از دفتر سیاسی رسمی و قانونی حمایت کردند و برخی دیگر از هیات دائم. ایا رفیق عبدالله محمود و رفقای دیگر، با شناخت بیشتر از سوخت و ساز سازمانی و رابطه آنها بر اساس موازین حزبی و نه محفلی تصدیق میکند که شغل امثال من ، بهرام مدرسی، اعظم کم گویان، بهروز مدرسی، محمد فتاحی یدی گلچینی و پری زارع و چند ده کادر دیگر هم طراز ماها در این حزب  دزدی و سرقت نیست؟ رفیق عبدالله قبول میکند که این همان داستان “دزدی و سرقت خزانه داری ” کومه له است که زمان ترک کومه له به رحمان حسین زاده و حه مه سور و من زده شد ند و ادعا میکردند که دارایی های کومه له را غارت کرده و انرا به منصور حکمت داده ایم!؟ اتهامی که انصافا  برخی از رهبران کومه له در آن زمان در جلساتشان انرا رد میکردند و حداقل از کرامت شخصی ما دفاع کردند….

وضعیت کنونی در حزب حکمتیست حاصل کارکرد گرایشی است که  به حزب حکمتیست ،کمیته ها و ارگانها و مصوباتش به این شکل که ساخته شد نیاز نداشت. این گرایش برای زیر و رو کردن این سیستم قدم به قدم و با اره کردن پای حزب و رواج اختلافات به شکل محفلی و طرح در دالانها و اشپزخانه ها! سرمایه گذاری کرد و شکست خورد.  هیچگاه سیاستهای مندرج در پلاتفرم هیات دائم به مباحثات مهم و علنی برای حزب و رو به جامعه طرح نشد در حالی که در محافل دهن به دهن میگشت. این پلاتفرم به قوانین و موازین حزب برای تصویب در حزب متکی نشد و با سد محکمی از رای دهندگان به بخشی از رهبری حزب مواجه شد و حزب تا هم کنون و متاسفانه با خسارت های زیاد سر پا است و باید آنرا باز هم در ادامه سیستم موجود یعنی مصوبات، کمیته ها و ارگانها متکی کرد. بنابر این حزب حکمتیست حزب ارگان ، مصوبات و کمیته هایش است و نه حزب محافل و تصمیمات سیاسی  آنها و مقامات حزبی.

15 ژانویه 2012

زنده باد حزب حکمتیست

12/01/2012

تلاش برای تسری محفلیسم به دو حزب کمونیست کارگری عراق و کردستان

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 5:06 ق.ظ.

اسد گلچینی

دفتر سیاسی و هئات مشترک دو حزب کمونیست کارگری عراق و کردستان مورد حملات آشکار  رفقای هیات دائم و برخی از اعضای دفتر سیاسی  قرار گرفته است. قبلا و به طور رسمی هیات دائم ماتریال و زمینه های لازم برای این چنین فضایی را آماده کرده بود. هر دو بار که پیشنهادات رفقای هیات دو حزب عراق  برای تشکیل هیات مشترک و تدارک کنگره و … ارائه شد رفقای هیات دائم جواب رد دادند.  این رفقا تلاش کردند هر دو بار بن بست محفل خود را به کل حزب و به این پیشنهادات سازنده برای حزب تسری بدهند و با استقبال روبرو نشد. رفقای هیات دو حزب معلوم شد که زیر بار شرط و شروط بی منطق هیات دائم که متاسفانه هر چه زمان میگذرد بیشتر در اوهام خود غرق میشوند، نرفته و این موجب ناخشنودی و برآشفته شدن این رفقا را فراهم کرده است تا جایی که در تلاش برای  دست یافتن به سراب های دیگر و این بار در حزب عراق و کردستان برای یافتن راهی در ساکت کردن این دو حزب بر آمده اند. چنین حملاتی به هیاتی که قضاوتش برای یک طرف ناخوشایند است چیزی غیر از این نمیتواند باشد. هیات دائم و این رفقایی که پیشرو این حملات  اند تصور میکنند با عملیات “تکثیر شما ل علی ها” در میان رفقای عراق و کردستان راهی خواهند یافت تا  سوت و کارتهای زرد و قرمز داور را که مرتبا فول های هیات دبیران را گوشزد میکند بگیرند! هیچ چیز ساده تر و سطحی تر از این نیست که رفقای هیات های دو حزب عراق و کردستان را در منگنه گذاشت که به نفع یک طرف و انهم هیات دائم قضاوت کند. این نحوه برخورد  ظاهرا قاطعانه و در واقع تو خالی و دیپلمات مابانه در گذشته هم که بمنظور فشار برای تغییر موضع استفاده شده است سابقه دارد.

همه ما آگاه هستییم که این دو حزب و بویژه سطح بالایی از رهبری و کادرهای دو حزب به مسایل ما نا اشنا نیستند. در یکسال گذشته بار بسیار سنگینی از وضعیت در رهبری حزب حکمتیست را بر دوش کشیده اند و بعضا مسئولیت حفظ حزب از متلاشی شدن را گرفته اند . ما در برابر تلاشهایشان سر تعظیم فرود اورده ایم. در پلنوم 21 اگر فراموش نشده باشد همه بر این مساله اذعان کردیم. پلنوم 21 دو دستاورد مهم داشت یکی دخالت کل کمیته مرکزی در حفاظت از حزب و سیاستهایش و دیگری نقش پیشتازانه  و دخالتگرانه دو حزب عراق و کردستان در حفظ حزب و دفاع از خط ، رهبری و سیاستهای تاکنونیش. چرا اکنون این رفقا عینک های ناباوری به دخالتگری و قضاوت رفقای عراق و کردستان بر چشم زده اند؟ جواب این است که به نفع هیات دائم حرف نمیزنند!!  این رفقا ناخشنود از این هستند که  منفعت حزب بر منفعت محفل مقدم است. رفقای هیات دائم از این ناخشنوند و آزرده خاطرند که دیگران نمیتوانند اوهامی که انها در مورد خود و حزب به آن دچار شده اند را بپذیرند. این اوهام را در هر بخش تشکیلات که توانسته باشند تسری داده اند و رفقای نه چندان کمی هم هستند که خود را شریک با آنها می دانند اما از اینکه دو حزب عراق و کردستان به این نمی پیوندند مستوجب این همه غضب شده اند.

 

فعلا احزاب عراق میتوانند استفاده کنند ما در راهیم!

علیرغم وضعیتی که حزب حکمتیست به آن دچار شده است، یک واقعیت بسیار مهم برای همه قابل مشاهده است و آنهم پابند شدن به موازین و مقررات حزبی است. خوشبختانه و تا هم اکنون فکر میکنم دیگر هیچ گاه در میان ما و در میان دو حزب عراق و کردستان  بروز پدیده مشابهی نمیتواند دیده شود.نمیتوان کمیته و ارگانی داشت که  بر خلاف مقررات مصوب و مشترک برای همه حزب اقدام کند. هیچ رهبری قیم مابی نمیتواند خود سر و مخفیانه بدور از چشم مهمترین ارگانهایی که منشا انتخاب این رهبری و سیاستهایش بوده است اعلام کند که ریل حزب را تغییر میدهد و در حزب دگرگونیهای اساسی ایجاد میکند. هیچ کسی نمیتواند “فتوا” بدهد و دستور جمع کردن نشریه کمیته ای را بدهد که منتشر کرده است، ایتدا باید رفت و ارگان رهبری را متقاعد کرد که نظر و رای خود را صادر کند، هیچ ارگان رهبری نمیتواند مانند هیات دائم ما برود و مخرج مشترک اعضایش را و سیاستهای مورد توافق آنها را “کات و پیس” کند و به عنوان سیاستهای حزب اعلام کند. احزاب ما تا هم اکنون این چنین دستاورد بزرگی را بدست آورده اند. این دستاورد برای حزب حکمتیست بسیار گران تمام شده است اما این واقعیت را نمیتوان ندید که برای اینده حزب حکمتیست و حال دو حزب کمونیست کارگری عراق و کردستان این تثبیت شده است. موازین سازمانی ما باید از این ببعد این دستاورد مهم را در کار حزبی و فعالیت مشترک تثبیت کند که هر گاه رهبری حزب به چنین رفتاری دست زد بقیه رهبران و مسئولین حزب ناچار از نمایندگی کل حزب باید باشند و تا رساندن آن به کنگره اش و مرجع تصمیم گیری آنرا حفظ کنند. این دیگر به خوداگاهی این احزاب و جنبش ما تبدیل شده است.

شکست بعد از شکست، فرصت ها از دست رفت، احزاب عراق مقصر نیستند

واقعیت این است که پلان های هیات دبیران یکی بعد از دیگری به بن بست خورده است. زمانی اعضا کمیته مرکزی از طرف دبیرش فراخوانده شدند تا به پلنوم فوق العاده بیایند، نیامدند و دبیر کمیته مرکزی را نثار سخنان بی مایه ای کردند. دو بار پیشنهاد هیات مشترک و نشست مشترک برای تدارک کنگره  را رد کردند و فرصت ها را یکی بعد از دیگری از دست دادند و براستی منفعت محفلی هیات دائم بیشتر نمایان  شد. این رفقا نمیتوانند  قبول کنند که  نماینده تمام و کمال عقبگرد به حزب شدند. عقب گردی که بیش از یک سال بود در حال تکوین بود و  با تشکیل این هیات و رسیدن به “اکثریت” که آرزوی آن بر دل نشسته بود،به نقطه انفجار رسید.  این رفقا راه پس و پیش ندارند و بجای مستددل کردن سیاستهای مندرج در پلاتفرشمان دارند انرا  به این عنوان که اینها همان سیاستهای حزب است که در دوران های مختلف وجود داشته و انها فقط آنرا  “کات و پیس” کرده اند شانه خالی میکنند.  امروز یا فردا شما خوب است و درست است و مهم است از این سیاستهایی که آنرا خواستید به سیاست حزب تبدیل کنید دفاع کنید. هر جا هم که قابل دفاع نبود واقعا مورد انتقاد همه و شما هم قرار بگیرد و کنار گذاشته شود. کنگره حزب میتواند قبل از پرداختن به این مساله این دستاورد را برای جنبش ما و حزبهایش برسمیت بشناسد یا رد کند. به همین دلیل مهم است همه حزب به کنگره برویم. به همین دلیل مهم  است منفعتی که هیات دائم آنرا به منفعت نصف کمیته مرکزی و بخشی از کادرهای حزب تبدیل کرده است از طرف این رفقا کنار گذاشته شود. میتوان برای روشن کردن همه این مسایل که واقعا فقط با کنگره جوابگو است رفت و کنگره را کنگره همه حزب کرد و چه بهتر که این کار از طریق پیشنهادات حزب عراق و کردستان عملی شود.  سازماندادن پلنوم که بوسیله هیات دائمی که خود مانند دیگر بخشهای رهبری مشمول رسیدگی به عملکردش میباشد نه درست و نه در صلاحیت آن و نه راه حل سالم عبور دادن حزب و یا بخش هر چه بیشتری از آن به کنگره است . پلنوم راه حل وضعیت کنونی حزب نیست. این انتخاب در برابر همه ما قرار گرفته است. چنین کنگره ای و نه پلنومی که  دو شقه بودن حزب را تثبیت میکند راه حل همه ما است. این انتخاب در برابر بسیاری از رفقایی که پلنوم را راه حل میدانند قرار دارد. لازم است، مهم است و بسیار هیجان انگیز خواهد بود که همه ما با هم به کنگره برویم و همه با هم این پیروزی را جشن بگیریم. در چنین صورتی رفقای عراق و کردستان را هم همراه خود خواهیم داشت. همه ما صاحب این خواهیم بود که حزب را سالم و بدون خسارت بزرگی به صاحبش که کنگره است تحویل دهیم.

احزاب کمونیست کارگری عراق و کردستان تقصیری ندارند و راه حل را نه در حمله به انها بلکه در شکست ها و اوهامی که هیات دبیران به آن دچار است باید جستجو کرد. همه ما و وبویژه عملا بسیاری از ما برای خشت خشت احزاب کمونیست کارگری عراق و کردستان فعالیت کرده ایم، نباید اجازه داد سهل انگارانه محفلیسم و تغییر ریل ها، بدون اینکه خود را ملزم به گرفتن اجازه و عبور از مراجع مهم حزبی بداند، به احزاب عراق و کردستان تسری پیدا کند، این باید ممنوع اعلام شود.

12 ژانویه 2012

04/01/2012

باز هم منفعت حزب یا یک محفل چرا باز هم هیات دائم پیشنهاد دو حزب ک ک عراق و کردستان را رد کرد؟

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 7:50 ب.ظ.

یک بار دیگر راه حل رفقای هیات رهبری حزب ک ک عراق و کردستان برای یکپارچگی حزب و بردن حزب به کنگره ای که از همه لحاظ صلاحیت رسیدگی به وضعیت حزب را دارد از طرف هیات دائم رد شد.

 رفقای حزب عراق و کردستان در تاریخ 3 ژانویه اعلام کردند که شرط دخالت مجدد آنها در حل اختلافات در حزب تشکیل هیاتی با نظارت انها از هر دو طرف برای رسیدگی به همه مسایل کنگره است. ما بلافاصله این راه حل را برای جلوگیری هر چه بیشتر پراکندن حزب و رساندن آن به کنگره برای متحد کردن و یا انشعاب احتمالی هر بخشی از آن مناسب دانستیم. تصمیم خود را به اطلاع این رفقا و برای اطلاع افکار عمومی و بویژه همه کادرها و اعضا حزب در داخل کشور که بی صبرانه تحولات حزب را در آن شرایط دشوار عدم دسترسی به اطلاعات لازم حزب، دنبال میکنند اعلام کردیم. ما یکبار دیگر تعهد به حفظ حزب و سلامت سیاسی آن را نشان دادیم. هیچ راه دیگری شفاف تر و سیاسی تر و روشن تر از این نیست که در چنین شرایط بسیار دشواری که در حزب برای تک تک ما وجود دارد همه حزب بتواند در اینده و سرنوشت حزب دخالت کند چرا که عملا 3 پلنوم قبلی به هیچ عنوان این مشکلات را نه تنها حل نکرد بلکه وضعیت کنونی به نوعی هم حاصل کار این پلنوم هاست. هر کدام از جناح ها و هر کدام از اعضا رهبری و کادر مرکزی چه نقشی در این وضعیت داشته اند یا نداشته اند این را همه ما در کارنامه خوب و بد خودمان داریم. این را میتوان و باید همه ما برای خود و حزب و نقشی که میخواهیم داشته باشیم بررسی کنیم اما الان زمان برای این بسیار دیر است وباید حزب را نجات داد و با کمترین صدمات به آن و بدون اینکه بخواهیم یک نفر از ان به این دلیل خارج شود به کنگره ببریم تا همه در کنگره تصمیم و نقش خود را برای حزب و اینده خودشان ایفا کنند.

هیات دائم صلاحیت سازماندهی پلنوم را از هر لحاظ ندارد

 هیات دائمی که صلاحیت رهبری حزب را بعد از یک مدت کوتاه از دست داد مطلقا صلاحیت سازماندهی و فعالیت برای سازماندهی پلنومی که ادامه پلنوم های قبلی است را ندارد چه برسد به اینکه بخواهد باز هم با زور رای “تغییر ریلش” را ضمنی یا رسمی قانونی کند. این مرگ تدریجی حزب است. چرا که هیاتی که صلاحیت خود را خود سلب کرده است نمیتواند و امنیت حزب را بهم ریخته است نمیتواند مدعی بازگرداندن امنیت شود ابتدا باید به وضعیتش نه در جلسه ای و تجمعی که خود سازمان میدهد بلکه در تجمعی و مراسمی که دیگران برای رسیدگی به وضعت حزب و همه ما برگزار میکنند شرکت کنند.

داستان پلنوم داستان دور زدن مجدد حزب به همان شیوه محفلی است.

رفقای هیات دائم از سویی در همه سطوح حزب و هر جا که کمیته و ارگانی با آنها از لحاظ تشکیلاتی هم جهت نیست تشکیلات های موازی ایجاد کرده است و عملا انشعابی را بر حزب تحمیل کرده است و ازسوی دیگر برای فریب افکار عمومی نشان میدهد که دنبال اجرای موازین و مقررات در حزب است. این واقعیت ندارد.

در عوض ما بعنوان دفتر سیاسی و مدافعین خط رسمی، حزب را حفظ کرده است و دنبال ساختن تشکیلات های غیر واقعی و الترناتیو و در واقع کارتونی نرفته است. هر تصمیمی از طرف رفقای کادر و مابقی کمیته ها اگر هم دارای ایرادات جدی بوده باشد به همین صورت پذیرفته شده است و با با کمیته های کارتونی جایگزین نکرده است.رای و حرمت این رفقا قبل از منفعت و مصلحتی برای ما مهم بوده و هست.  

قبلا و بار ها تاکید کرده ایم که هیات دائم با زیر پا نهادن مقررات حزب در باره تصویب سیاست های حزب از طریق ارگانهای رهبری و کنگره، حزب را زیر و رو کرد. حزب را در ناامنی مطلق فرو برد و آنرا در آستانه فروپاشی قرار داد. این رفقا با تصویب پلاتفرمشان برای رهبری در حزب صرفا آنرا در جمع 6 نفره خود به تصویب رساندند، آنرا منتشر کردند و به کمیته های حزب اعلام کردند تا بر اساس پلاتفرم رهبری نقشه های جدید شان را تدوین کنند. این زیر پا گذاشتن همه مقررات تاکنونی حزب بوده است و بویژه حزب حکمتیست در پلنوم های 20 و 21 و 22 نتوانسته بود هیچ سیاست و نقشه جدی و اساسی که مورد اختلاف بودند را مورد تصویب قرار بدهد. احزاب کمونیست کارگری عراق و کردستان و هیات های رهبری آنها که در پلنوم های ما حضور داشته اند این واقعیت را میدانند. با در دست گرفتن رهبری جدید حزب آنهم به یمن تلاش برای “بیرون امدن از اقلیت” و طرح جدید رهبری، طرح و نقشه های مورد اختلاف جدی بلافاصله بعنوان مصوبه حزب در میان هیات دائم 6 نفره تصویب و منتشر میشود. این بزرگترین ناامنی و شوک را به حزب وارد کرد. ما از همان 11 دسامبر و در جلسه دفتر سیاسی اعلام کردیم که یا این پلاتفرم باید به مجرای قانونی خود برای تصویب برگردانده شود و یا این هیات صلاحیت کار تا کنگره حزب را ندارد. با رد تقاضای ما این رفقا عملا هر گونه صلاحیتی را از خود سلب کردند. ما از این اتفاق بزرگ جلوگیری کردیم که اختلاف سیاسی را در حزب حکمتیست میتوان  با تصمیم تشکیلاتی فیصله یافته اعلام کنند. این مرگ حزب ما است. این مرگ حزب سیاسی است  که همه ما برای پایه ریزی ان تلاش کرده ایم و همه بر این مساله آگاه بوده ایم، این روند را هیات دائم حزب با این تصمیم میخواست سقط کند. حزب حکمتیست برای تبدل شدن به حزب سیاسی راهی غیر از “تعدد نظر و وحدت ارده ندارد” در غیر اینصورت مانند فرقه حزب کمونیست کارگری و امثالهم هر روز باید صبحگاه داشت و شب با دعای زنده باد حزب غیر سیاسی بدن اختلاف نظر خوابید، این سنت و سیاست ما نبوده و حداقل در سه پلنوم اخیر حزب این مساله بیش ار همیشه اثبات شده بود. ما تعهد کردیم و تعهد داریم حزب را تحویل کنگره بدهیم و این کار را باید انجام بدهیم. هیات دائم با دور زدن این تصمیم مهم نمیتواند از مسئولیتی که داشته است جا خالی بدهد.

واقعا مشت نمونه خروار است؟

به نمونه هایی از کارکرد رفقای هیات دائم در این مدت توجه کنید لطفا

-          در جلسات مخالفین خود شرکت نکنید و آنها را تحریم کنید!

این حکم منظما از طرف هئات دائم و دیگر اعضا رهبری هم نظر با انها در حزب پمپاژ شده است.

درحالی که همه کادرها و اعضا حزب نیازمند حضور در جلسات بحث و جدل در مورد مسایل مورد مناقشه بودند این رفقا همه جلسات ما را تحریم کردند. این در حالی است که ما هیچ جلسه ای را برای بحث و ابراز نظر حتی اگر بمدت های چند دقیقه ای بوده باشد از دست نداده ایم. این نمونه جالبی از ایجاد فضای سیاسی در میان حزب است که این رفقا به آن دامن میزنند!

-          سایت های تحت مسئولیت باید پاکسازی شوند

در سایت هایی که تحت مسئولیت این رفقاست اتفاقاتی متناسب با مباحثات سیاسی و تغییرریل های قابل پیشبینی در این رفقا اتفاق افتاده است. نوشته ضد حزبی و ضد کمونیستی که خواهان کوتاه کردن دست و خط کورش مدرسی از حزب است درج شده است. باور آن دشوار است لطفا به لینک زیر مراجعه کنید.

http://iran-telegraph.com/index.php?option=com_content&view=article&id=2473:2011-12-26-19-39-37&catid=27:2010-01-04-20-34-26&Itemid=57

کسانی که این نوع مطالب را امروز در سایت های حزب درج کرده اند و اجازه و فضا برای چنین کاری را از هیات دائمشان گرفته اند فردا وقتی که مزاحمها را  در کنار خود نداشتند  ازادانه قلم هایشان رابر علیه ما بکار میبرند. امروز هنوز جسارت کامل برای این کار وجود ندارد و باید غیر مستقیم و از زیان دیگران این کار را بکنند.

در سوم ژانویه رفیق امان کفا اطلاعیه کوتاهی داد مبنی بر تسلیت به مدافعین خط رسمی حزب و در این اطلاعیه چنین نوشته بود: برداشته شدن پیوندها به بهرام مدرسی، اسد گلچینی، سایت سازمانده کمونیست، سایت کمیته سازمانده، بنیاد زن و جامعه، کورش مدرسی، از بخش پیوندهای سایت موازی “حکمتیست ها” ساخته شده توسط هیئت دائم را به دوستداران خط رسمی حزب حکمتیست تسلیت می گویم.

-          تصمیماتی متناسب با تغییر ریل!

و بالاخره بشنوید از شاهکارهایی که توسط اعضایی از هیات دائم خلق شدند. یکی از رفقای هیات دائم که عضو سازمانده پلنومی است که ما را هم به آن فرامیخوانند! بدون اینکه حتی مورد اعتراض هم محفلی هایش قرار بگیرد (البته از طرف یکی از اعضای کمیته مرکزی بشدت مورد انتقاد قرار گرفت) این چنین بی پروا در مورد ثریا شهابی که درخواست پلنوم فوق العاده(آن زمان پلنوم لازم نبود!!)  حکم صادر میکند:

 

 (رفیق شهابی شما و محفلی که به اسم حزب حکمتیست رفتید بیانیه بیرونی منتشر کردید فاقد کوچگترین مشروعیت و اخلاق و پرنسیب هستید. شما دبیر کمیته مرکزی ما نیستید. شما ‌هیچ ربطی به حزب حکمتیست ندارید و کمیته مرکزی و کادرهای این حزب کمونیستی این رفتار ضد کمونیستی و ضد حکمتیست را تقبیح میکنند!!!
شما با این کارتان حکم اخراخ خود را در حزب امضا کردید)!

14 دسامبر 2011

امضای رفیق نزد اعضا کمیته مرکزی محفوظ است!

قضاوت با شماست.

رفقای کمیته مرکزی، کادرها و اعضا حزب

هیات دبیران حزب از نظر ما فاقد صلاحیت است. پلنوم به این شکایت ما و تصمیم ما و همچنین تصمیم تغییر ریل از طریق یک عملیات تشکیلاتی بدون مصوبه و اجازه پلنوم یا کنگره از طرف رفقای هیات دائم نمیتواند رسیدگی کند. این مهمترین معضل و مساله کنونی در این حزب است. کسی که قانون را شکسته است باید ابتدا پاسخگو باشد. ابتدا یقه کسی که به قانون شکن اعتراض کرده است را نمیگیرند. این دو تا هم با هم ممکن نمیشود باید یکی یکی به این مسایل رسیدگی شود. هیچ صلاحیتی برای سازماندهی پلنومی که قانون شکنان انرا سازماندهی میکنند نیست. ابتدا باید این معضل بطرف شود. این معضل در کنگره میتواند حل شود که همه ما در برابر آن مسئولیم. کادرهای حزب در آن صاحب تصمیممند که بسیاری از آنها بدرست یا به غلط مدعی هستند که این کمیته مرکزی و کل ان حزب را به این روز رساند ه است، 3 پلنوم قبلی هم عناصری جدی از این حکم را در خود دارد. باز هم با بستن پلنوم و انهم در شرایطی که این بار برای هیات دائم و تعداد دیگری از رفقا بستن ان مهم شده است نمیتوان به این وضعیت رسیدگی کرد. در بیرون از ما و نزدیکترین رفقای ما که احزاب کمونیست کارگری عراق و کردستان هستند دارند قضاوت میکنند که وضعیت حزب چگونه است و میدانند که در همان رسیدگی به دستور های پلنوم حزب متلاشی خواهد شد. این واقعیت را ما میدانیم که پلنومی که میخواهد بهر قیمتی قانون شکنان را از زیر ضرب مماشات و ساده کردن موضوع بدر کند پای حزب را با تیر زده است. هیچ منطقی در تاکید و اصرار رفقای اکثریت کمیته مرکزی نیست که با این وضعیت میخواهند بروند و به اصطلاح اولویت های امروز هئات دائم را بدون رسیدگی به وضعیتی که ایجاد کرده اند تامین کنند! این واقعیت ندارد. یکبار دیگر باید تاکید کرد که امید دیگری که رفقای دو حزب عراق و کردستان ایجاد کردند را ما داریم از دست میدهیم. هیات دائم این را از دست داد بنظر من نباید خود را با این رفقا هم سرنوشت کنیم. آگاهانه این رفقا تصمیم به انشعاب از حزب گرفته اند و نمونه های بسیاری از این عملکرد در حزب موجود است. ما با تشکیل کنگره با یا بدون این رفقا حزب را متعهد هستیم که سر پا نگاه داریم و پروسه رسیدن به کنگره باید طرح همه مسایل سیاسی و تاکتیکی و استراتژی حزب باشد و بیشترین فضا را برای ابراز نظرات و مباحثات سیاسی ایجاد کنیم تا کنگره بتواند به مناسبترین تصمیمات برسد. از تشکیل کنگره حمایت کنید و مهمتر اینکه در کنگره پنجم حزب شرکت کنید. این کنگره میتوانست با شرکت همه رفقا باشد متاسفانه یکبار دیگر رفقای هیات دائم این شانس مهم برای حزب را از دست دادند. حزب باید مسیرش را از منفعت یک محفل جدا کند. سزاوار نیست این محفل برای همه ما تصمیم به تشکیل پلنوم بگیرد و اهدافش را در آن دنبال کند، سزاوار نیست با چک سفید هیچکدام از ما ها پیشنهادات سازنده رفقای حزب کمونیست کارگری عراق و کردستان را منظما و برای بار دوم رد کند و باز هم بر روی رای و اعتماد شما تاکید داشته باشد. چک سفیدی که به این رفقا داده اید را لطفا پس بگیرید. ما راه دیگری غیر از برگزاری کنگره پنجم نداریم ظاهرا هیچ راه حل دیگری که رفقای حزب کمونیست کارگری عراق و کردستان ازمایش کنند و این رفقا به آن جواب رد نداده باشند نمانده است. مناسبتر بود که راه حل این رفقا را دنبال کنیم و این برای همه حزب و همه رفقای حزب بویژه رفقای ما در ایران که بی صبرانه مسایل حزب را دنبال میکنند راه حل مناسبی بود. همه چیز به این ترتیب در بن بست است. ما  بسیاری از اعضا و کادرهای حزب راهمان را برای تشکیل کنگره حزب دنبال می کنیم. با ما همراه شوید.  

4 ژانویه 2012

پلنوم هیئت دائم و گرو گرفتن وحدت طلبی رفقا!

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 2:56 ق.ظ.

دفتر سیاسی حزب حکمتیست 

اقدام غیر مسئولانه رفقای خط بازنگری و اعلام خطی دیگر در قالب “پلاتفرم سیاسی عملی هیئت دائم”٬ به عنوان سیاست حزب حکمتیست٬ بدون توافق حزب و مراجع آن٬ کل حزب را با وضع خطیری روبرو کرده است. پلاتفرم و تغییر خطی که در هیچ کنگره ای به بحث گذاشته نشده است و در پلنوم ٢٢ کمیته مرکزى کنار گذاشته شده است. خطی که تا هم اکنون نه در حزب و نه در بیرون حزب و رو به جامعه٬ به روشنی و شفاف خود را بیان نکرده است. رفقای خط  بازنگری به جای طرح شفاف و روشن نظرات خود٬ به جای بیان نقد خود از خط تا کنونی حزب حکمتیست و به جای  دادن امکان قضاوت و دخالت اعضا و کادرهای حزب، و فراهم کردن شرایطی که همه بتوانند در آن انتخاب سیاسی کنند، خود و جمع خود به عنوان کل حزب برای حزب حکمتیست تصمیم گرفتند و تغییر خط آن را اعلام کرده اند. با تعهد به نمایندگی سیاستهای رسمی حزب و اعلام وفاداری به آنها٬ از کنگره حزب و پلنومهای کمیته مرکزی٬ رای اعتماد گرفتند و به عنوان قیم طیف وسیعی از کادرها و کمونیستها متشکل در حزب٬ با به حساب نیاوردن آنها٬ به شکلی محفلی و کدخدا منشانه به نام رهبری حزب٬ تغییر ریل حزب را اعلام کردند. با کنار زدن “گرد و خاکی” که برپا شده است، و نگاه کوتاهی به بحث طرفدران خط بازنگری در خارج  و در داخل حزب، دست کردن در توبره هر ضد حکمتیست دیروزی و کپی برداری طرفداران خط بازنگری از فحاشی هایی که به حزب حکمتیست، شخصیت هایش، پراتیک و جهت گیریهایش در گذشته و امروز شده است، مکان رسمی خط بازنگری را در دنیای واقعی نشان میدهد. با این وجود، و با وجود تمام تلاشهای انحلال طلبانه  جمع هئیت دائم، ما برای فراهم کردن شرایط یک تقابل سیاسی متمدنانه، تمام تلاش خود را بعمل آوردیم.

 

ما در این پروسه علیرغم برخورد فرقه ای و غیر سیاسی رفقای خط بازنگری به مخالفین سیاسی خود، علیرغم تصفیه های تشکیلاتی، علیرغم تمام تلاش این رفقا در مسموم و غیر سیاسی کردن فضا و تحریک احساسات و گرو گرفتن تلاش کل رفقای حزب برای حفظ وحدت حزب و نجات آن، راه خود را کج کردیم.

 

به درخواست دو حزب کمونیست کارگری عراق و کردستان٬ و به خواست طیف زیادی از اعضا و کادرهای حزب٬ جهت تعیین هیئتی مشترک و بردن حزب به کنگره برای تعیین تکلیف این وضع، بی قید و شرط توافق کردیم. متاسفانه هیئت دائم با بی اعتنایی مطلق نسبت به وضعی که به حزب تحمیل کرد، با بی اعتنایی به انشقاقی که در حزب بوجود آورد، در مقابل پاسخ گویی به تلاشهای ما، هر روز سدی بست و تمام این تلاشها را با بن بست روبرو کرد.

 

با دیپلماسی و سیاست امروز و فردا، و طفره رفتن از زدن حرف صریح و روشن، و با بهانه تراشی هایی چون یک روز تحت نام “ضرورت تصمیم دفتر سیاسی” و روز دیگر تحت عنوان “ضرورت پلنوم” راه خود را به سمت انشقاق کامل کج کرد. در مقابل مشغول تومار جمع کردن برای پلنوم فوق العاده ای شد، که تنها خاصیت آن هموار کردن راه پیشروی تشکیلاتی جمع هئیت دائم است. و عملا هر تلاش و راه حل متمدنانه ای را مانع شده اند.

 

 

پلنوم هیئت دائم٬خط پایان هر راه حل سیاسی متمدنانه

 

قبل از پلنوم ٢٢ کمیته مرکزی٬ هیئت دبیران وقت در مورد برگزاری کنگره حزب تصمیم گرفت٬ این تصمیم به اطلاع و تائید پلنوم ٢٢ رسید. مسئول برگزاری انتخابات کنگره به پلنوم معرفی شد٬ تاریخ کنگره اعلام شد و پلنوم تصمیم گرفت کنگره حزب علنی باشد و پروسه انتخابات بعد از پلنوم فوری شروع شود. رفقای خط بازنگری در هیئت دائم٬ چرا امروز به تجدید نظر در این تصمیمات رسیده اند؟ چه نیازی و چه ضرورتی این تجدید نظر را ایجاد کرده است؟ کنگره ای که در پلنوم ٢٢ به اتفاق ارا در موردش توافق شده است٬ امروز به چه دلیلی و با چه مجوزی کنار گذاشته میشود؟ اگر نیاز هیئت دائم این است که سیاست و اختلاف سیاسی حاشیه ای شود٬ تا امکان جنگ تشکیلاتی و تصرف تشکیلاتی را پیدا کند٬ چرا همین را رسما اعلام نمی کند؟ مگر  پلنوم فوق العاده در ١٤ دسامبر از جانب دبیر کمیته مرکزی فرخوان داده نشد، و با تهمت و افترا اعضا هیئت دائم به بن بست نرسید؟ چرا امروز و درست زمانی که کنگره اعلام شده است این محفل به سنگر پلنومی که عملا تحریمش کردند رفته است. چرا امروز با تحریک احساسات٬ با گرو گرفتن احساس وحدت طلبی رفقای کمیته مرکزی٬ و “ترساندن” از خطر انشقاق، خطری که خود مبتکر آن است، کمپین ضرورت پلنوم را پیش کشیده اند. 

هیئت دائمی که همه پلهای پشت سر خود را خراب کرده است٬ و همه ارگانهای حزبی از کمیته سازمانده٬ کمیته خارج٬ کمیته تبلیغات و آموزش٬ دبیر خانه حزب و خزانه داری را دور زده و دست به ساختن ارگانهای موازی در کنار آنها زده است٬ و اخیرا تمام لینک های سایت موازی سایت حزب را به نفع محفل خود تغییر داده است، چرا برای پلنوم در این شرایط با پرچم “وحدت طلبی” به میدان آمده است. پرچم وحدت طلبی هیئت دائم جز فریب چیزی نیست.

 

جمعی که با  برداشتن پیوندها به سایت بهرام مدرسی، اسد گلچپینی، سازمانده کمونیست، کمیته سازمانده، بنیاد زن و جامعه، سایت کورش مدرسی، از بخش پیوندهای سایت موازی ”حکمتیست ها” ساخته شده توسط هیئت دائم٬ دست میزند٬ و کمتیه سازمانده و کمیته تبلیغ و کمیته خارج را علنا  و عملا منحل میکند، واقعا امرش وحدت حزب است؟  

 

روشن است پلنوم هیئت دائم،  جهت دور زدن کنگره حزب٬ بازی دیپلماسی و مذاکره٬ و وقت گرفتن برای کار محفلی در دالانهای تشکیلاتی است. غیر از این، سناریوی پلنوم هیئت دائم چیست؟

 

گفتن اینکه هدف پلنوم تدارک سیاسی و اجرائی کنگره است٬ ظاهری وحدت طلبانه  دارد که قرار است همه را راضی کند و در دنیای واقع عمیقا فریبکارانه است. پشت این ظاهر فریبنده وحدت طلبانه، اما طبق سنت مبارزه سیاسی غیر شفاف این رفقا تغییر موازین کنگره و حذف تشکیلاتی بخشی از حزب هدف است. کاری که در پلنوم ٢٢ شروع کردند و هنگامی که با اعتراض ما مواجه شدند، با دیپلماسی عقب کشیدند. تمام دیپلماسی هیئت دائم در این پروسه تضعیف و حذف جایگاه تشکیلات حزب در ایران و نمایندگان این بخش به نفع تقویت وزن محفل خود است.

 

تدارک سیاسی کنگره حزب در پلنوم کمیته مرکزی که دوشقه شده است٬ فریب است. پلنوم ٢٢ کمیته مرکزی در مورد کنگره تصمیم گرفت٬ و تدارکات سیاسی و اجرائی آنهم در این وضع که پیش آمده است٬ بی پایه و پوچ است. در شرایط امروز حزب اگر پلنومی برگزار شود قبل از هر چیز باید به شکایات از هیئت دائم سابق، استیضاح آنها، استیضاح دبیر کمیته مرکزی که این رفقا علنا انجام دادند، رسیدگی به اتهامات کودتاچی، دزد و سارق و ضد حزبی بودن بخشی از رهبری حزب و دهها شکایت دیگر رسیدگی شود. این که میتوان مستقل از همه این مسائل و شکایات بعنوان یک کمیته نشست و آرام به تدارک سیاسی و اجرائی کنگره پرداخت عوامفریبی و سرمایه گذاری کردن روی حس وحدت طلبی حزب است.

 

نمیتوان در اطلاعیه ها و نوشته های این جمع، در تلویزیون حزب رو به جامعه اعلام کرد یک عده “دزد و سارق و راست اند” و انتظار داشت در پلنومی فارغ از اینها به بحث حول کنگره پرداخت. این پلنوم قاعدتا باید قبل از هر چیز به شکایات طرفین از هم بپردازد. این اتفاقی است که در اولین پلنومی که برگزار شود باید بیفتد. وحدت این حزب سیاسی، متمدنانه و شفاف است نه محفلی و ریاکارانه. در سنت این حزب نمیتوان به راحتی اتهام زد یا نقض موازین کرد و بعد توافق کرد که فعلا این “مسائل خرد” را کنار میگذاریم و نام آنرا برخورد سیاسی و یا حفظ وحدت سیاسی حزب نامید، و نهایتا هم “مدال” دفاع از وحدت سیاسی حزب را هم به گردن انداخت. این در سنت احزاب ناسیونالیستی، فرهنگی شناخته شده است. بی پرنیسیبی بخشی از سنت شان است. یک روز با هم با کینه توزانه ترین شکل میجنگند، و روز بعد در مقابل دوربین تلویزیونها روی همدیگر را میبوسند! این کار احزاب سیاسی جدی و متمدن و با حداقل موازین و پرنسیپ های انسانی، نیست.

 

هیئت دائم حزب گرایش خودش را در دل حزب و به نام رهبری حزب، فی الحال ساخته است. همه این اقدامات را، با شعار حزبیت و قانونی بودن جمعی که نه از نظر سیاسی و نه از نظر قانونی مشروعیتی نداشت، پیش برده است. هیئت دائم حول پلاتفرمی متحد است که خلاف تعهدی است که به کنگره حزب و پلنومهای حزب داده است. مرتکب اقدامات مخرب انحلال کمیته های حزبی شده است. هیچکدام از این سیاست ها و اقدامات را در ارگانهای صاحب صلاحیت در تعیین سیاستهای کلان، به رای نگذاشت و جهت خود در بازنگری خط حزب را بدون تصویب مراجع حزبی، به اجرا درآورد. و تا کنون نه تنها قدمی از کار محفلی و رهبری به شکل فرقه ای و کدخدامنشانه خود در قبال حزب حکمتیست کوتاه نیامده است٬ بلکه عملا حزب دیگری علیه خط رسمی حزب ساخته است.

 

متاسفانه روی نیاوردن به بحث شفاف٬ سیاست قطره چکانی تا کنونی٬ نگفتن کل سیاست و چهارچوب بازنگری خود از خط حکمتسیت را بر اساس شرایط و ذره ذره پیش برده اند. سنتی که در حزب و جریان ما با آن بارها تقابل شده است و تصور میشد که از حزب رانده شده است.  هیئتی که با پرچم دروغین حفظ وحدت، با گرو گرفتن حس وحدت طلبی و احساس احترام به خود اعضا کمیته مرکزی، به میدان آمده است. دوباره به میدان آمده است، نه برای تصویب هیچ سیاستی که برای “جراحی تشکیلاتی”. به سایت ها و فیس بوک هایشان نگاه کنید! خروار خروار  نوشته ضد کمونیستی علیه حزب حکمتیست و کورش مدرسی را در سایتهای خود درج میکنند، از آنها در محکومیت ما و حقانیت خودشان برگ اعتباری میسازند و در مقابل سایت کورش و کمیته سازمانده و… را حذف میکند.

 

پیامی که مخالفین ما در بیرون گرفته اند٬ متاسفانه واقعی تر و حقیقی تر از توهمات صف خود ما و اعضا کمیته مرکزی به این رفقا است. بیهوده نیست که هر ضد کمونیستی علیه حزب و در دفاع از این رفقا به حرف آمده است. اقدامات عملی این جمع حداقل در تقابل با حزب حکمتیست و صاحبان و سازندگان آن٬ علیه تلاش چندین ساله خود این رفقا، عیان تر از آن است که با پرچم وحدت طلبی کاذب برای جراحی تشکیلات “کلاه سر کسی بگذارند”.

 

پلنومی که این جمع اعلام کرده اند و اهداف مخفی اعلام نشده آنها٬ در پس کل تلاش این دوره هیئت دائم پیداست. بیرون از ما هم این پیام را گرفته اند. واضع است رفتن به چنین پلنومی شایسته ما نیست. شایسته هیچ عضوی از کمیته مرکزی، که از نظر سیاسی با جهت خط بازنگری هم جهت نمی باشد، هم نیست. با احترام تمام به همه اعضا کمیته مرکزی که متاسفانه “مظلوم نمائی” و وعده های عقب نشینی هیئت دائم در آنها تاثیر گذاشته است، و فکر میکنند پلنوم هیئت دائم راهی برای حفظ حزب است٬ و شایعه ها و بحثهای درگوشی این جمع را باور کرده اند٬ اعلام میکنیم که جای ما در چنین پلنومی نیست و در چنین نمایشی شرکت نخواهیم کرد. و توصیه میکنیم هرعضوی از کمیته مرکزی که در صورت مسئله محفل هیئت دائم شریک نیست، در این نشست شرکت نکند.

 

هیئت دائم به جای دفاع از خط خود٬ به جای اعلام رسمی و شفاف سیاستهای خود٬ به جای مطلع کردن کل حزب از سیاست و بحث خود٬ به دالانهای تشکیلاتی و روابط محفلی و غیر صریح روی آورده است. کاری که بارها در مورد مضرات آن و خطر آن در مسموم کردن فضای سیاسی را به آنها گوشزد کرده ایم. در ادامه این وضع، امروز میخواهد پلنوم خود را بگیرند. چنین پلنومی خارج از نیت مثبت و صمیمانه تعدادی از رفقا٬ اساسا ادامه مباحثات تشکیلاتی و جرح و تعدیل هیئت دائم برای مشروعیت به اقدامات تشکیلاتی خود است.

 

تلاش هیئت دائم در دالانهای حزبی٬ وعده دادن در گوشی به رفقا و حتی بیان اینکه ما حاضریم از پلاتفرم خود گذشت کنیم٬ چیزی جز غیر سیاسی کردن فضا و گرو گرفتن عاطفه و تلاش صمیمانه اعضا و کادرهای حزب ٬ در خدمت فضا سازی نیست. کاری که سیاست را حاشیه ای٬ حل اختلاف را به شیوه سیاسی و متمدن و روشن و رو به جامعه از دستور خارج میکند٬ و جنگ فرسایشی تشکیلاتی را به حزب تحمیل میکند.

 

طیفی از رفقای حزب از سر دلسوزی و برای یافتن راهی جهت حفظ حزب٬ درخواست پلنوم هیئت دائم را قبول کرده اند. این قبول کردن و قانع شدن در چه پروسه ای صورت گرفته است معلوم نیست. اما یک حقیقت در آن موجود است و قابل فهم و آنهم نیت خیر و صمیمانه طیفی از رفقا برای راهی جهت حفظ حزب است. هیئت دائم بر این احساس مسئولیت و حس همبستگی، سرمایه گذاری میکند تا به نام حفظ وحدت و پرچم وحدت٬ کل حزب را قربانی کند.

 

اما پلنوم ادامه جدال در محافل بر سر مسائل تشکیلاتی بیش نیست. هیئت دائم با هر پرچمی به میدان بیاید پرچم سیاسی این جمع پلاتفرم تغییر ریل حزب است. اگر حزب حکمتیست بخواهد راهی سیاسی را طی کند، اگر بخواهد همه پلهای پشت سر برای یافتن راه حلی سیاسی را خراب نکند٬ اگر بخواهد دست هر نوع محفل بازی و مسموم کردن فضای حزب را ببندد٬ باید به جای برود که میتواند در پرتو سیاست و روشن کردن اختلاف سیاسی و انتخاب میان دو جهت٬ خط موجود حزب حکمتیست و خط بازنگری صاحبان پلاتفرم٬ یکی را انتخاب کند. پلنوم کمیته مرکزی جای این تعیین تکلیف نیست٬ جای جدال تشکیلاتی از جانب هیئت دائم برای مذاکره و دیپلماسی و ابزار اتمام هر نوع امید به داشتن حزب سیاسی و متحد و فعالیت در چهارچوب یک حزب است.

 

این سنت همه احزاب فرقه ای و همه جریانات عقب افتاده سیاسی است. هراس هیئت دائم از کنگره و تلاشش برای فدا کردن و مخفی کردن سیاست٬ “مظلوم نمائی”  و پیش بردن سیاست خود به شیوه درگوشی و غیر روشن٬ شایعه پراکنی در محافل به جای بیان رسمی و صریح نظر و تمایل خود٬ شیوه ای غیر مسئولانه و ابزار تار کردن و غبارآلود کردن و مسموم کردن فضای سیاسی است. نیت هر چه باشد٬ نتیجه پلنوم کمیته مرکزی جنگ در سنگرهای تشکیلات و کنار گذشتن سیاست است و این مخربترین کار در حق حزب است. ما تا کنوم سه پلنوم کمیته مرکزی را داشته ایم که متاسفانه تعیین تکلیف سیاسی در آنها حاشیه ای بوده است. در آخرین پلنوم کمیته مرکزی تصمیم گرفته ایم که به کنگره پنجم برویم. و اکنون با همه مشکلاتی که از جمله کمیته مرکزی را به دو جناح تقسیم کرده است،  و زمانی که کنگره حزب اعلام شده است٬ هیئت دائم از سنگر دفتر سیاسی به سنگر پلنوم پناه برده است.

 

امروز دیگر تعیین تکلیف با این وضع خارج از اختیارات کمیته مرکزی است. امروز نه تنها اعضا و کادرهای حزب به درست میخواهند در سرنوشت حزب دخالت کنند٬ بلکه احزاب سیاسی و انواع جریانات سبز و مرتجع نیز به ابراز نظر و سمپاتی با یک جناح و دشمنی با حزب پرداخته اند. در چنین شرایطی تعیین تکلیف با وضع موجود را به مراحل طولانی تشکیلاتی و تعیین تکلیف تشکیلاتی از کانال پلنوم در پشت درهای بسته، سپردن، خطای بزرگی است. کل اعضا حزب و خصوصا بخش داخل کشوری که هرگز از جانب محفل هئیت دائم موجودیت اش برسیمت شناخته نشد، از جانب خط بازنگری عملا از پروسه دخالت حذف خواهد شد. کنگره حزب تنها راه دخالت این رفقا و تنها امکان پروسه ای سیاسی و شفاف و روش رو به جامعه و ایجاد امکان دخالت کل حزب است. هیئت دائم به جای توجه به این وضع در کل این پروسه، در فکر چرتکه انداختن برای تقویت وزن محفل خود است. و به حزب عملا چوب حراج زده است.

 

چرا باید کنگره و نمایندگان کنگره چهارم را فراخواند؟

 

همچنانکه تا کنون گفته ایم٬ تنها راه را فراخواندن مجمعی میدانیم که صلاحیت تعیین تکلیف با این وضع را داد. مرجعی که امکان میدهد کل حزب٬ کل اعضا و کادرهای آن و بخش مهم حزب در داخل ایران به عنوان صاحب حزب٬ در آن دخالت کنند٬ امکان قضاوت پیدا کنند و امکان دخالت و انتخاب را بیابند. این مجمع تنها و تنها کنگره حزب است. تعیین تکلیف با وضع موجود٬ انتخاب خط رفقای بازنگری و پلاتفرم آنها٬ یا دفاع از خط تا کنونی حزب و انتخاب آن٬ تنها و تنها در صلاحیت کنگره حزب است. باید فوری به این وضع پایان داد. ادامه این وضع و جنگ تشکیلاتی هیئت دائم و اجلاس دفتر سیاسی و پلنوم کمیته مرکزی که عملا دوشقه شده است و خود بخشی از صورت مسئله شده است٬ وقت هدر دادن و فدا کردن حزب است. توقع از هر آدم سیاسی جدی که خود را صاحب خط و جهت میداند٬ این است که اجازه بدهد کنگره حزب در مورد خط و سیاست او قضاوت کند. توقع این است که رفقای خط بازنگری به جای جنگ تشکیلاتی و جنگ در دالانهای حزبی٬ به جای بحث در محافل و فضا سازی٬ به جای وعده دادن به این رفیق و آن رفیق٬ با سر بلند از سیاست ها و جهت گیریهای خود دفاع کنند!  تلاش کنند اکثریت نمایندگان را به انتخاب خط و پلاتفرم سیاسی خود قانع کنند. اجازه بدهند جامعه و کل حزب کل قامت آنها٬ کل خط آنها را ببینند٬ دخالت کنند٬ قضاوت و انتخاب کنند. این سیاسی ترین٬ سالم ترین و صمیمانه ترین راه است. در زمانی که بیرون ما قضاوت خود را کرده است٬ چراغ سبزها از جانب جریانات فرقه ای و ضد حکمتیست٬ به طرفداران پلاتفرم داده شده و مخالفین ما برای قربانی کردن خط حکمتیست، امید یافته و دندان تیز کرده اند٬ تن دادن به دیپلماسی هیئت دائم خطای فاحش است.

 

ما همواره و در این پروسه طرح کرده ایم که برای ممانعت از هر نوع فضا سازی٬ برای ممانعت از جنگ و دعوای تشکیلاتی٬ برای سد کردن هر نوع دخالت در موازین انتخاباتی کنگره های حزب٬ کل نمایندگان کنگره چهارم را برای کنگره پنجم فراخوان دهیم. این نمایندگان رهبری موجود را انتخاب کردند٬ کل آنها مشروعیت خود را از کنگره چهارم گرفته اند. پروسه انتخابات کنگره چهارم به اتفاق آرا به تائید کنگره رسیده است. و این کار مانع هر نوع مهر جناحی٬ جنگ انتخاباتی و فضا سازی انتخاباتی را خواهد گرفت. این سریعترین٬ سالمترین و کم دردسرترین راه است. رفقائی که منتخب این کنگره و این نمایندگان هستند٬ رهبری که متعهد به پیشبرد تصمیمات این کنگره بوده است٬ جا دارد با حضور دوباره آنها پراتیک و سیاست مورد دفاع خود را به قضاوت بگذارد.

 

دفتر سیاسی حزب حکمتیست

٣ ژانویه ٢٠١٢

 

30/12/2011

کنگره 5 حزب، منفعت حزب را انتخاب کنیم یا یک محفل در پاسخ به شمال علی

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 12:19 ب.ظ.

شمال علی به کادرهای حزب حکمتیست فراخوان داده است تا سکوت را بشکنند و در امر مقدس دفاع از حزب سهیم شوند.

چند نکته بسیار ضرری در این فراخوان لازم است به اطلاع شمال علی و رفقایی که احتمالا کم اطلاعند رسانده شود.

1-      این تصور واژگونه است که هم رفقای هئیت دائم مرتبا میخواهند به دیگران تحمیل کنند و شمال علی هم آنرا طوطی وار تکرار میکند که گویا کادرهای حزب در سکوت بسر میبرند. جهت اطلاع رفقای اگاهانه ناباور و رفقایی که برای مرعوب کردن و متوهم کردن خود و دیگران هنوز فریاد میزنند که “کادرهای حزب جلوی کودتا را گرفتند” باید تکرار شود که از 4 کمیته اصلی حزب که  همه کادرهای حزب  سازمان فعالیتشان در انجا ها هست، انتخاب خود را کرده اند و بعضا قبل از تصمیم 5 نفر اعضای دفتر سیاسی این کار را کرده اند که عبارتند از:الف: کمیته تبلیع و آموزش که از کنگره 4 تاکنون مسئول همه تبلیغات حزب، انتشار هر هفته کمونیست، اداره رادیو، اداره تلویزیون، انتشار کمونیست فصلی بودند.ب: کمیته سازمانده حزب و سازمانش در خارج کشور،ج: ارگانهای خزانه داری و دبیر خانه ود: تعداد قابل توجهی از کادرهای حزب در خارج کشور و در کمیته کردستان، انتخاب خود را کرده اند و همگی در اطلاعیه های رسمی از دفتر سیاسی حزب که مدافع خط و سیاستهای رسمی حزب است حمایت کرده اند و یا در حزب تقریبا همه این را میدانند و این ارگانها و رفقا تابعیت هئیت دائم دفتر سیاسی را برای صلاحیت اداره حزب تا کنگره 5 زیر سوال بردند و فعالیت روتین خود را تا هم اکنون و در کشمکش های درونی هم اتفاقا دنبال کرده اند. کسانی که هنوز این رفقا را که بخش مهمی از کادرها و رهبران حزب هستند و آنها را به این خاطر که تصمیم گرفته اند از بخشی از رهبری قانونی حزب تبعیت کنند “دزد و سارق” مینامند باید راهی برای این عمل زشت خود بیایند که چگونه از این رفقا معذرت خواهی کنند.

2-      کنگره 5 حزب راه حلی واقعی است. بر خلاف شمال علی و رفقای هم نظرش، باید اشاره شود که اگر واقعا رفقای هئیت دائم سابق و رفقای هم نظر آنها فکر می کنند منفعت حزب را باید مقدم بر منفعت محفلشان قرار بدهند چرا به کنگره حزب نمی آیند؟ چرا به کنگره ای که همه آنها در آن رای دارند و همین کمیته مرکزی که آنها ادعای اکثریت در آن را دارند هم منتخب این کنگره 4 است به کنگره  نمی آیند تا پلاتفرمشان رای بیاورد و دوباره و با قدرت بیشتری کمیته مرکزی یک دست تری داشته باشند و حزب را بهر طرف که میخواهند ببرند؟

3-      اگر این رفقا منفعت کل حزب برایشان مهم است و نمایندگان کنگره 4 برایشان مهمند، چرا به امدن به کنگره تن نمیدهند و بیایند و این همه نماینده را واقعا از لحاظ سیاسی قانع کنند که آنها درست میگویند؟

4-      اگر این رفقا یکپارچگی حزب برایشان مهم است بیایند و در کنگره ای علنی که همه رفقای عضو و کادر حزب که نماینده هم نیستند و هئات های رسمی احزاب کمونیست کارگری عراق و کردستان و دیگر رفقای عراق هم هستند، شرکت کنند و خود و سیاست و پلاتفرمشان را در معرض قضاوت قرار بدهند و تحمل کنند  حرف دیگران و قضاوت دیگران را هم بشنوند.

5-      اگر همه کادرهای حزب منفعت حزب و یکپارچگی حزب برایشان مهم است به کنگره 5 بیایند تا در آنجا حزب یکپارچه را تضمین کنیم. کادرهای حزب میتوانند مستقل از محفل 6 نفره هئیت دائم دفتر سیاسی یا هر رفیق دیگری که با آنها خود را هم سرنوشت میداند تصمیم بگیرند که به کنگره بیایند و حتی این رفقا را تلاش کنیم و خواهش کنیم به کنگره بیایند تا در آنجا همه حرفهایشان را بتوانند برای همه بزنند که تا کنون در خلوت برای تنها بخشی که فکر کرده اند با انها هم نظرند بزنند و به این ترتیب تلاش کنیم یکپارچگی حزب را تامین کنیم.

6-      کنگره 5 از سر منفعت جمع 5 نفره دفتر سیاسی نیست. کنگره حزب از آنجا که قبلا نمایندگانش انتخاب شده است از سر منفعت حزب است و هر کسی که از زاویه محفل 6 نفره به این کنگره نگاه نمیکند میتواند این را تشخیص بدهد. همه هم این وضعیت را میدااند که نمیشود در میان این چنین وضعیتی حوزه انتخاباتی دائر کرد و حزب را در جدال های پی در پی مشغول کرد. ما دور هم هستیم تا فعالیت سیاسی مان را در حزبی که تا کنون داشته ایم یش ببریم و مطلقا نمیتوانیم تا چند ماه دیگر این وضعیت را ادامه بدهیم. این کار هر گروه و حزب و جریانی باشد کار ما بعنوان کمونیستهایی که امر معینی داریم نیست.

7-      کنگره 5 حزب هیچ شباهتی به تصمیم حمید تقوایی برای دور زدن حزب در حزب کمونیست کارگری ندارد. حمید تقوایی فرمان داد هر کس میتواند و پول دارد بلیط بخرد و به کنگره برود و لابد خودشان هم برای هر کس که توانایی مالی داشت بلیط خریدند تا همراه با انها حزب را تصفیه کنند. کنگره 5 مورد نظر ما نماینده های صاحب صلاحت حزب هستند که قبلا در کنگره 4 اعتبار نامه هایشان رسمی شده است و هیچ شکایتی از آنها نیست و معتبر تر از هر جمعی هست که در حال حاضر و در این کشمکش های جدی بخواهد سرنوشت حزب را تعیین کند. موازین تعیین نماینده و سهم بندی ها هم در تاریخ حزب حکمتیست مشخص بوده است و این واقعیت را هم برسمیت باید شناخت که این نمایندگان اگر توانستند حزب و سیاست و کمیته مرکزیش را انتخاب کنند مطمئنا میتوانند کنگره 5 را هم اداره و حزب را یکپارچه کنند.

8-      بالاخره سرنوشت حزب اکنون در دست کادرهای حزب است که هیچ کدام ساکت نیستند و همه میدانند چه انتخابی کرده اند و با برسمیت شناختن این واقعیت و احترام به تصمیماتشان از همه آنها باید خواست برای حفظ حزب به کنگره بیایند و در آنجا اگر لازم شد راهمان را جدا کنیم. ما نیازی به این جدایی نمیبینیم و بر سیاستهای تاکنونی و خط پر افتخار تاکنونی حزب تاکید داریم و مطمئنا اکثریت بالای کادرهای حزب این را میخواهند.  کنگره 5 راه حلی برای حزب است و راه حل محفل 6 نفره بالای حزب همچنانکه تا کنون بوده است کور و بی اینده است….، 30 دسامبر 2011

29/12/2011

حزب حکمتیست نیازی به بازنگری در سیاستهای رسمی اش ندارد

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 4:16 ب.ظ.


در حزب حکمتیست اتفاق مشابه آنچه در حزب کمونیست کارگری بعد از درگذشت منصور حکمت افتاد در جریان است. حدود۲  سال از کناره گیری کورش مدرسی از رهبری حزب میگذرد. در تمام این دو سال یک کشمکش دائمی از طرف بخشی از رهبری حزب  که اکنون در هئات دائم دفتر سیاسی متشکل است، با خط رسمی حزب وجود داشته است. خط بازنگری این رفقا با تعرض به تصمیمات و مصوبه پلنوم ۱۵ حزب شروع شد که محصول مبارزه آگاهانه ما و جنبش کمونیستی و کارگری در مقطع انقلاب سبز در ایران بود. آغاز این تعرض همه جانبه محفلی، کمیته کردستان حزب بود. خط رسمی حزب در تمام طول ۷ سال از طرف هیچ رفیقی بطور جدی مورد بحث و بازنگری قرار نگرفت و امروز دیگر نه تنها ما بلکه از بیرون حزب هم شنیده میشود که رفقایی که بیل و کلنگ دست گرفته و تغییر ریل برای حزب را ضروری تشخیص داده اند  هیچ جایی حتی یک مخالفت، یک سمینار، یک طرح و تصمیم برای تصویب در نهاد های حزب از آنها به چشم نخورده است. این رفقا بطور واقعی در تلاش دو ساله شان موفق به این کار نشدند که هیچ، تمام اقدامات محفلی علیه رهبری و سیاستهای تا کنونی حزب که  کورش مدرسی ستون اصلی آن است بکار گرفتند اما ناکام ماندند. هر چند حزب را توانستند فلج کنند و وسیعا ابهام و ناروشنی خودشان را به حزب تزریق کنند. این رفقا در دو سال گذشته در رهبری حزب در اقلیت بودند و تمام این مدت سعی کردند تا از طریق ابزارهای تشکیلاتی دبیر کمیته مرکزی را از اقلیت بودن در هئیت دبیران نجات دهند و با یک جراحی تشکیلاتی بالاخره موفق به این کار شدند و در اولین روزهای پیروزی و اکثریت شدن در دفتر سیاسی، پلاتفرمشان را به تصویب ۶ نفر که هئیت دائم دفتر سیاسی (و نه رهبری مطلقه) بودند به حزب تحمیل کردند، بنام حزب منتشر کردند و حکمشان را صادر کردند و بقیه رهبری و کمیته های حزب را ناچار به فعالیت بر مبنای آن کردند. در دنیای واقعی و در سیاست این اقدام چیزی جز محفلیسم و ضدیت با تحزب نیست. اقدامی آمیخته با دیپلماسی  در کریدور های حزب و زیر پا خالی کردن های حقیرانه و کاری که بر خلاف مصوبات و خط ۷ سال گذشته حزب حکمتیست نام دیگری نمیتوان بر آن گذاشت. امروز اگر رفقایی   نمیتوانند در قضاوت شان این اتفاق را ببینند باید بیشتر تعمق کنند و این قضیه را که برای ما بعنوان بخشی از رهبری و کمیته و کادرهای حزب که بعنوان دفاع از خط رسمی حزب جلوی این حرکت را گرفته ایم و اجازه ندادیم و نخواهیم داد این خط و سیاستهایش دفن شوند برسمیت بشناسند. این معضل به هیچ عنوانی با برگزاری پلنوم کمیته مرکزی قابل پاسخگویی نیست. رفقایی که پلاتفرمشان را در هئات دائم دفتر سیاسی و توسط ۶ نفر به حزب تحمیل کردند همان موقع میتوانستند تصویب کنند که پلاتفرمشان را تا کنگره ۵ معلق اعلام میکنند. این کار را نکردند الان خواهان این اند که با برگزاری پلنوم کمیته مرکزی به مساله پلاتفرمشان رسیدگی کنند. کسی هم نمیپرسد که مگر پلنوم به این سند شما رای داده است که آنرا میخواهید به پلنوم برای تعیین تکلیف برگردانید؟! خودتان تصویب کردید خودتان هم آنرا معلق اعلام کنید! ما عین همین را به رفقا در جلسه دفتر سیاسی گفتیم. از طرف دیگر، رفقای رهبری دو حزب عراق و کردستان همین مساله معلق کردن پلاتفرم را بعنوان یکی از بند های پیشنهادی به این رفقا اعلان کردند اما دوباره قبول نکردند. باید پرسید اگر این پلاتفرم خط رسمی و سیاست های تاکنونی را مورد حمله قرار نداده است و نمیخواهد در آنها تغییر ریل ایجاد کند پس چرا اینهمه حیاتی شده است که قابل باز پس گیری نشد و این را از بیرون بسیار روشن همه دشمنان و مخالفین ما میتوانند تشخیص بدهند. باید پرسید اگر منفعت یک محفل بر حزب مقدم نیست پس چرا پس گرفتن این پلاتفرم مساله مرگ و زندگی برای این محفل شده است؟

همه درها و شانس هایی که به این رفقا داده شد را یکی پس از دیگری از دست دادند. بجای اینکه بحث شان را طرح کنند و آن را به کمیته های خود جهت تصویب ارایه دهند و نهایتا سندی از آن درست کنند و به کنگره تقدیم کنند فکر کردند که با میان بر زدن این پروسه قادر خواهند بود خط رسمی و سیاستهای مصوب حزب را دور بزنند. این اشتباهی است که این رفقا مرتکب شدند. 

مخالفین خط رسمی و داستان کودتا

تصویر بسیار جالب و دیدنی از بیرون در مورد اختلافات در حزب حکمتیست وجود دارد. تقریبا همه چپ های طرفدار جنبش سبز، همه جریانات ضد کمونیستی و ناسیونالیستی که در تلاش بی وقفه علیه موجودیت ما هستند، مدافع پیگیر مجازات و اخراج “کودتاچی ها” شده اند. کودتاچی ها از نظر همه آنها جمع دفتر سیاسی حزب است که جلوی متلاشی شدن حزب را گرفت. از این زاویه است که اینها عمیقا ما را مورد نفرت قرار داده اند و با کینه ای هزار بار شتری تر از گذشته به ما حمله میکنند. ارزوی این طیف، دفن سیاستهایی بوده که کورش مدرسی در راس آن قرار داشته است. و امروز شاد و خندان از اینکه بالاخره از درون حزب هم این سیاستها مورد “تعرض جدی” قرار گرفت. بسیار تاسف بار است که همه ازبیرون این مسله را بسیار شفاف و روشن می بینند و رفقای طرفدار پلاتفرم چشم خود را بر این واقعیت بسته اند. تاسف بار است برای حزب ما که نتواند همه دشمنان و مخالفین قسم خورده اش را ناکام بگذارد. اما طیف وسیعی از رهبری، کمیته ها و کادرها و دوستداران حزب، دفاع از حزب را ممکن کردند. این هنوز کافی نیست و باید بتوانیم بیشترین رفقا را متقاعد کنیم و حزب را از این تعرض همه جانبه نجات بدهیم. تا زمانی که خط رسمی حزب از طرف جریان بازنگری در کنگره حزب تغییر نکرده است حزب روی همان سیاستهای مصوب و رسمی زنده است و به کار خود ادامه خواهد داد. 
 

دو نوع انقلابیگری، دو سنت با پلاتفرم های متفاوت

چرا حزب حکمتیست از نظر رفقای هئات دائم نیاز به تغییر در سیاست های اساسی دارد، چرا به نظر این رفقا باید روی خط حکمت برگردد! چرا از نظر این رفقا حزب باید “تغییر ریل” بدهد و “دگرگونیهای اساسی” بکند. جواب بروشنی این است که حزب حکمتیست هم بطور واقعی متشکل از سنت ها و انقلابیون کمونیستی است که انقلاب و قیام و دگرگونیهای اجتماعی متفاوتی را دنبال میکنند. نمونه هایی هست که میتوانند این را بهتر نشان دهند مثلا یکی با جنبش سبز و قیام مردم تحت رهبری بورژوا ها به هیجان میاید و کفش و کلاه میکند که در آن با همه توان و تا آخرین قطره خون شرکت کند و حتی تا هم اکنون هم که دو سال از آن اتفاق میگذرد یک انتقاد جدی به افکار و عملکردش ندارد و در حزب هم واقعا از گل بیشتر نشنیده است و پله به پله مراجع بالای حزب را هم طی کرده است و میکند. کارگر کمونیست و مشغله های او برای یک لحظه افکارش را نمیتواند تحت تاثیر قرار بدهد، یکی هم در جریان قیام و انقلابات شمال آفریقا کفش و کلاه میکند و در انتظار انقلاب در ایران نشسته است و انقلاب را در راه رسیدن به ایران هم می بیند. بدون اینکه نیاز نظام حاکم سرمایه داری در ایران و ملزومات پرولتاریا برای انقلاب کارگری را ببینید و در فکر ایجاد ملزوماتش باشد به آرامی همراه با دوران های انقلابی امروز به حرارات و کشمکش های دوران های انتخاباتی در ایران لیز میخورد. اینها نظرات واقعی هستند و در حزب دنبال هم نظر و هم رای خود می گردند. داستان اختلافات در حزب حکمتیست جدال و کشمکش این نوع انقلابیگری و اکسیونیسم ناشی از آن با سنت و سیاست های کمونیستی و پرولتری است. سنت آکسیونیستی و انقلابیگری خرده بورژوایی که تقریبا سر تا پای کل چپ و کمونیستهای ایران را گرفته است و یکی از سنت های موجود در حزب ما است. مهمتر از شخصیت ها، این سنت ها و سیاست هاست که همیشه در میان ما برای خود نیرو گرفته است. حزب حکمتیست هر چه جلوتر آمده و بطور واقعی مانند موجود زنده و سیاسی تعلق خودش وخودآگاهیش را به جنبش کمونیستی و طبقه کارگر بیشتر و بیشتر نشان داده است و سنت خرده بورژایی و اکسیونیستی مدام به این خط البته “گاه آشکار و گاه پنهان” و البته باز هم بدون سند و مصوبه تعرض کرده است. کنگره سوم حزب حکمتیست را کسانی که در آن شرکت داشتند  به یاد دارند و اسناد آن هم خوشبختانه در آرشیو این حزب هست که قادر شد به بهترین شکل این دو سنت را در کنار هم برجسته کند و جهت گیری عمیقا کارگری و کمونیستی این حزب را تاکید کند و فراخوان به قدم برداشتن در این جهت داد. 

 داستان زندگی ما در حزب حکمتیست بی شباهت به اختلافات “کمیته مرکزی اتحادیه کمونیستها” نیست که بعد از بقدرت رسیدن لوئی ناپلئون در فرانسه ، در میان شخصیت ها و تشکل های انقلابی آلمان رخ داد و اینها انقلاب قریب الوقوع در المان را ارزیابی میکردند و متناسب با ان خود را برای شرکت در این انقلاب اماده میکردند.اختلافات در میان اتحادیه و انجمنهایش جاری شد و مارکس در برابر فراکسیون ویلیش – شاپر که تاکتیک های ماجراجویانه و سکتاریستی را در مقابل اتحادیه کمونیستها و انجمن هایش قرار میداد چنین عنوان میکند که:

” در آخرین مباحثه ای که بر سر مساله “موضع پرولتاریای المان در انقلاب آینده” صورت گرفت، اعضای اقلیت کمیته مرکزی نظریاتی ابراز کردند که در تضاد مستقیم با اخرین خطابیه این کمیته و حتی “مانیفست” می باشند. بجای بینش جهانی “مانیفست” بینش ملی پیشه وران آلمانی مورد مداهنه قرار گرفت. بینش ایده الیستی، جایگزین بینش ماتریالیستی “مانیفست” گشت و انقلاب بجای آن که محصول مناسبات واقعی قلمداد شود، به اعمال اراده تقلیل یافت، در حالی که ما به کارگران میگوییم: شما باید ۱۰، ۲۰، ۵۰ سال جنگ داخلی را پشت سر بگذارید تا بتوانید مناسبات را تغییر بدهید و بتوانید خود را قادر به حکومت سازید، آنها در مقابل می گویند: ما باید بلافاصله به حکومت برسیم و یا در غیر این صورت باید دست از فعالیت برداریم. همانطور که دمکرات ها، واژه “خلق” را بکار میبرند، اکنون واژه “پرولتاریا” صرفا به عنوان عبارت پردازی بکار برده میشود. برای آن که باور موثر شود.در آن صورت مجبور خواهیم بود که تمام خرده بورژواها را به عنوان پرولتاریا معرفی کنیم و بنابراین در عمل نماینده خرده بورژواها خواهیم بود و نه پرولتر ها. بجای رشد انقلاب واقعی مجبور خواهیم بود، که به تکه کلام های انقلابی بپردازیم. این بحث سرانجام ثابت کرد، که چه اختلافات اصولی در پس منازعات شخصی نهفته اند و اکنون وقت آن رسیده است تا اقدامی به عمل آید”

داستان اختلافات در حزب حکمتیست خارج از تقابل این دو سیاست با سنت هایشان نیست. پلاتفرم حزب در پلنوم ۱۵ تماما سیاستها و جهت گیرهای کمونیستی و کارگری و معطوف به جنبش کارگری دارد، از این زوایه به تحولات سیاسی و فعالیت همه بخشهای حزب از تبلیغ تا سازماندهی و کردستان و خارج کشور میپردازد و انتقال و توجه حزب به ایجاد حزب داخل کشوری برای ایجاد ملزومات انقلاب کارگری و دخالت صف آگاه و مستقل طبقه کارگر در هر تحولی را مد نظر دارد. جایگاه این پلاتفرم در ادامه و هم جهت با سیاستهای  ۷ ساله در حزب حکمتیست و ادامه منطقی ان است در حالی که پلاتفرم هئات دائم در تقابل با این پلاتفرم، اساسا نطفه هایش را شکل داد و بازگشت به سنت های چپ بی ربط به کمونیزم کارگری است. منبع تغذیه اش نه کوهی از بحث و سیاست و جهت های موجود در حزب حکمتیست بلکه اعلام مبهم بازگشت به خط منصور حکمت و در تقابل با سیاستهای رسمی حزب است. پلاتفرمی که جهت های سیاسی هئات دائم دفتر سیاسی است دقیقا و تماما از زاویه رفقایی است که برای انقلاب مورد نظر و دخالت در تحولات سیاسی امروز نیازی به سازماندهی و اتحاد درون طبقه کارگر و کمیته های کمونیستی و تشکل های توده ای کارگری آنها ندارند، شعار”عروج حزب” را بعنوان راه حل در سازماندهی کارگران و به جای آن  که بسیار شبیه به آن چیزی است که در بیرون ما  و احزاب دیگر تحت نام کمونیسم کارگری دنبال میکنند را دنبال میکنند. افق و عمل پیشنهادی این پلاتفرم را نوع فعالیتهای اکسیونیستی و معطوف به گسترش واهی تشکیلات در خارج کشور برای تاثیر گذاری قاطع بر داخل کشور و گسترش کمیته های کردستان و ایجاد سازمان  جوانان و صدور انقلاب به داخل را دنبال کردن، تشکیل میدهد. رویداد های داخلی و بین المللی در مورد ایران و انقلابات و تحولات شمال افریقا و خاورمیانه  و فعالیت آکسیونیستی خرده بورژوایی که در بیرون از ما بسیار موجود است بخش دیگری از این پلاتفرم است و قطب نمای این پلاتفرم رفقای ما را اینها تعیین میکند. همانطور که گفته شد در صورت تبدیل شدن این پلاتفرم به سیاست و خط حزب حکمتیست،  حزب ما هم مانند بخش اعظم چپ در ایران با سرعتی خیره کننده که هم اکنون علامت هایش بروز کرده است به حزبی بی خاصیت برای طبقه کارگر و کمونیسم کارگری تبدیل خواهد کرد. پشیمان شدن از اینکه چرا در جنبش سبز فعال نبودیم! پشیمان شدن از اینکه چرا هر روز و هر مناسبت را به پله ای از اکسیون و تظاهرات تبدیل نکردیم و پشیمان از اینکه چرا اول ماه مه ها و ۸ مارس ها با کل جریان خود فریب و کارگر فریب چپ همراه نمیشویم و بجای کار واقعی کمونیستی و کارگری مانند آنها جست و خیز کنیم! چنین پلاتفرمی نه کمیته های کمونیستی مشغله و مساله اش است و نه گارد ازادی که آن را به دسته های مسلح و نیمه مسلحی تبدیل کرده که از نیروهای ناسیونالیست و عملکرد نیروهای مسلحشان بسیار عقب تر است. داستان زندگی که قرار است این پلاتفرم و این سیاستها به خورد حزب حکمتیست بدهد و از مجراهایی که برای آن دنبال رای جمع کردن هستند همین است. راه حل این رفقا و حزب حکمتیست برای بیرون اوردن از این بحران، کنگره ای است که بتواند بر سیاستهای تاکنونی حزب حکمتیست مهر تائید یا باطل بزند. راه میان بری وجود ندارد. کنگره ۴ رهبری و سیاستهایش را تعیین کرد که حزب را برای این تصمیمات و فعالیتها و اقدامات رهبری کنند، این قطار در نیمه راه متوقف شده است و در حال تلاشی شدن بود. اکنون باید حزب و صاحبین صاحب صلاحیت اش که تصمیم نگرفتند حزب را تغییر ریل دهند باید  در تدارک هرچه سریعتر کنگره ۵ باشند. برای این منظور نمایندگان کنگره ۴ که همه دارای اعتبار نامه و قانونی هستند و در فضای اختلافات کنونی انتخاب نشده اند، میتوانند و دارای این صلاحیت هستند که مسیر حزب را تعیین کنند. این نکته بدیهی را هم همه میدانیم که در فضای کنونی و مناسبات کنونی در حزب نمیتواند حوزه انتخاباتی دائر کرد! کنگره باید به این وضعیت خاتمه بدهد و همه بتوانیم در یک حزب متحد و کمونیستی و واقعا کارگری به جنگ مان با نظام سرمایه داری و حکومت اسلامی اش در ایران ادامه دهیم.

29 دسامبر 2011

22/12/2011

در باره اختلافات در حزب حکمتیست

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 9:01 ق.ظ.


اسد گلچینی 

اختلاف سیاسی یا روش برخورد به اختلاف سیاسی؟

وضعیت کنونی در حزب حکمتیست ناشی از اختلاف نظر سیاسی بین دو جناح رهبری آن نیست. اختلاف ما را به اینجا نرسانده است.حزب سیاسی بدون داشتن اختلاف، حزب سیاسی نیست و حزب حکمتیست از بدو ایجاد با خط مشی” تعدد نظر و وحدت اراده” عجین بوده است. اعتقاد به این موضوع و برسمیت شناختن ان، امکان تبدیل شدن حزب حکمتیست به حزب توده ای در میان طبقه کارگر و جامعه را ممکن میکند. حزبی که اینگونه آرا و عقاید مختلف سیاسی را در درون خود برسمیت نشناسد صرفا فرقه است. حزب حکمتیست افتخار این را دارد و قابلیت و توانایی انرا تاکنون از خود نشان داده است که میتواند به حزبی سیاسی و همچنین حزبی توده ای تبدیل شود. آیا حزب حکمتیست میتواند با این  مشخصه به فعالیت خود ادامه بدهد؟ تحولات کنونی در حزب این مساله را هم زیر سوال برده است. بخشی از رهبری حزب عملا برخورد به اختلاف سیاسی را نه از اعتقاد به این داده حزب بلکه با تصمیم تشکیلاتی و قیچی کردن اختلاف نظر از طریق تصمیمات تشکیلاتی  پیشه کرده است و با دست بردن به این اهرم، اختلافات سیاسی متعدد در حزب را با “قاطعیت” از طریق اعلام پلاتفرمی که سیاستهای تاکنونی مصوب حزب را زیر سوال برد “فیصله” داد.

حزب حکمتیست بنا به همه شواهد و بنا به اطلاعی که همه کادر های حزب و دو حزب کمونیست کارگری عراق و کردستان هم داشتند بر سر مسایل متعدد سیاسی دارای اختلاف نظر بود. این اختلاف نظرات در روالی طبیعی باید مورد بحث و جدل قرار میگرفتند و سیاستهای مورد توافق کمیته های رهبری حزب به عنوان سیاست و اجرای آن توسط حزب اتخاذ میشدند. سیاستهای تاکنونی حزب  حکمتیست بعد از خروج کورش مدرسی از رهبری حزب با سرعت بسیار بیشتری مورد تعرض بخشی از رهبری حزب قرار گرفت. متاسفانه این تعرض نه در قامت اوردن سیاست های الترناتیو به کمیته های حزبی و کمیته مرکزی و دفتر سیاسی بلکه با عملیات پارتیزانی و در کریدور های حزب و در محافل رشد کردند و خورد خورد در حزب تنیده شد. به جرا ت میتوان گفت که حتی یک سند الترناتیو از جانب رفقای  هئیت دائم حزب به کمیته های رهبری حزب نیامد تا مورد بحث و بررسی قرار بگیرد اما تقریبا همه سیاستهای تا کنونی مورد سوال قرار گرفت و یک بازبینی پنهانی و بقول آنچه در حزب ما معروف شده است قطره چکانی در پیش گرفته شد. این اساس حرکت این بخش از حزب بود تا جایی که وقتی در پلنوم 22 حزب این رفقا به اکثریت در دفتر سیاسی دست یافتند بلافاصله پلاتفرم رهبری که سرتا پای آن مورد مناقشه و بحث جدی در حزب بود را بعنوان سیاست حزب در میان خودشان و حتی بدون اینکه لازم بدانند به دفتر سیاسی حزب بیاورند تصویب و بعنوان سیاست دوره ای حزب منتشر و اعلام کردند.

مصداق این حزکت را رفیق رحمت فاتحی در سخنرانی روز 17 دسامبر در لندن اینگونه بیان کردند که: 2 سال است در این حزب اختلاف سیاسی وجود دارد و حزب در برزخ بود و ما با اتخاذ این تصمیم و این اقدام حزب را از این وضعیت بیرون آوردیم.

این فرصتی بود تا اختلاف جدی در حزب بوسیله این اقدام تشکیلاتی از طرف جمعی که نظراتش را از طریق محفلی در حزب جاری کرده است و به همین صورت میخواهد به تصویب برساند فیصله یابد. ایا این رفقا چنین اختیاراتی داشتند؟ واضح است که نه و رهبری که متعهد به رهبری حزب و حفظ حزب است اینگونه با حزب رفتار نمیکند. این اولین نشانه یک رهبری است که عدم قابلیت و توان مقابله سیاسی و قانع نکردن حزب به درست بودن سیاستهایشان را نشان میدهد و بقول رفیق کورش مدرسی این رفقا حتی به خط سیاسی خودشان رحم نکردند و آنرا از معرض انتخاب کنار گذاشتند و به روشی در برخورد به اختلاف سیاسی روی اوردند که جایی برای بحث و اقناع و تبدیل انها به سیاست در کمیته های حزبی و مراجع حزبی نگذاشتند.

 دومین ایراد این است که این رفقا میخواستند خط کنونی حزب را که تماما با خط کورش مدرسی “الوده” بود را بدون نیاز به رد این خط و جهت با خط دیگری که خودشان انرا خط منصور حکمت نام گذاشته بودند تعویض کنند بدون اینکه به جنگ اشکار و رودر  با سیاستهایی بروند که منتج از مباحثات کورش مدرسی در حزب بوده است.

 سومین ایراد این است که این رفقا فکر کردند با در اختیار داشتن  هئات دائم و اکثریت در دفتر سیاسی قادرند خود را به حزب و خط و سیاست های تاکنونی و مصوب شده در مراجع حزبی تحمیل کنند. این اشتباه فاحش چه دلیلی دارد؟

وقتی که یک محفل هم نظر و با این سابقه در برخورد به اختلاف سیاسی، رهبری حزب را در دست میگیرد دیگر نیازی به نمایندگی حزبی که انها را به عنوان رهبری حزب انتخاب کرده است نمیدانند. خود این رفقا میدانند که در دو و سه پلنوم قبلی تقریبا هیچ سیاستی دقیقا به دلیل اختلاف نظر سیاسی جدی مورد تصویب قرار نگرفت و بویژه پلنوم 21 دقیقا به دلیل محکم کردن پیچ و مهره های تصمیمات حزبی به قراری مبنی بر تاکید بر سیاستهای تاکنونی حزب به اتفاق ارا به تصویب میرساند و رهبری حزب قاعدتا مجری این مصوبه ها و سیاستهای مصوب باید باشد و حزب را اینگونه به این رهبری تحویل میدهند. اما آنچه اکنون اتفاق میفتد عکس این است. هئات دائم دفتر سیاسی نه تنها نماینده حزب و کمیته مرکزیش نبود بلکه حتی نتوانست و به این قائل نبود که پلاتفرم منتشر شده اش را به دفتر سیاسی برای تصویب بیاورد. همه اینها نشان از کارکرد یک محفل دارد که سیاستها و نظرات محفل برایشان مقدم تر بر حزب است.

 اکثریت بودن این رفقا در دفتر سیاسی به آنها اجازه این کار را نمیداد؟

واضح است که نمیداد. در هیچ سیستم و رژیمی نمیتوانید ببینید که دولت بتواند و یا حتی برود و سر خود کلنگ در دست پایه های نظامشان را به این دلیل که خودشان این گونه معتقدند بتوانند عوض کنند. در همین جمهوری اسلامی اشنای خودمان چند مرجع قانونی برای تصویب و بررسی طرح های دولت وجود دارد؟ حزب سیاسی هم همینگونه است و اگر اینطور نباشد حزب نیست محفل است و همه چیز را محفلی و دست در گردنی روبراه میکنند و میتوانند تغییر بدهند و کسی هم نتواند از مجرایی تعریف شده و برابر جلوی آنها را بگیرد.حزب حکمتیست دقیقا مانند هر سیستم رسمی و منضبط و محکم قانون و نظم دارد و نمیتوان سر خود و حتی با وجود اینکه رهبری را در اختیار داشته باشید بتوانید سیاست های کلان حزب را تغییر بدهید. رفتاری که هئات دائم دفتر سیاسی حزب با حزب و سیاست و اجرای قوانین و نظم کرد کاملا عکس بود صرفا به این دلیل که رهبری را دارد و قادر به این کار است. این تصوری واژگونه از حزب حکمتیست و مکانیسم تغییر سیاست های تاکنونیش و جایگاه ارگانهای رهبری همچون پلنوم و کنگره است. باید زحمت زیادی بتوانید بکشید تا حزب حکمتیست را از رهبری تا کادرها قانع کنید که نیازی به “تغییر ریل” هست. “دگرگونیهای اساسی” و “تغییر ریل” در حزب حکمتیست جرم نیست.تغییر و محو کردن سیاستهایی که کورش مدرسی 7 سال در این حزب با تلاش و کوشش خستگی ناپذیر در مجامع رسمی حزبی مصوب کرده است جرم نیست و همه اینها ممکن است اما باید برای آن به همان اندازه تلاش کرد و رهبری و کادرهای بسیاری را که هم اکنون مانع این تغییر ریل شده اند و نیازی به تغییر ریل نمیبینند را قانع کرد و جواز قانونی برای این کار را از کنگره بگیرید. همگامی و همقدمی و بازگویی خاطره ها با منصور حکمت و تکرار مبهم  “حزب و جامعه” و “حزب و قدرت سیاسی” که من معتقدم این رفقای ما برداشتشان کاملا در تناقض با حزب و قدرت سیاسی منصور حکمت است، این مجوز را به آنها نمیتواند بدهد و زیادی سطحی و بی مایه است.

اختلاف واقعی بر سر  چیست؟

کسی که امروز میخواهد بداند اساس این اختلافات در چیست و چرا رفقای هئات دائم با گرفتن رهبری بلافاصله پلاتفرمشان را خود تصویب کرده و بنام حزب منتشر کردند باید سری به دیگر پلاتفرم های موجود در حزب بزند، سراغ انها برود و بداند چرا لزومی به تغییر پلاتفرم و اساسا چرا لزومی به تغییر تغییر ریل دیده شده است. قبل از این یک زمینه برای پلاتفرم ها را باید یاداوری کرد.

انقلاب 22 خرداد 1388

سیاست و فعالیت بسیار روشن، طبقاتی و مارکسیستی حزب حکمتیست در تحولات سال 88 و جنبش سبز را همه میدانند. سر سختی این حزب در تاکید بر صف مستقل طبقه کارگر و تلاش برای آگاه کردن هز چه بیشتر کمونیستها و طبقه کارگر و تلاش برای بیرون آوردن آنها از زیر آوار جنبش سبز و جنبش های بورژوایی، خود حزب را هم قدمها برای این طبقه و این جنبش به جلو پرتاب کرد. خود آگاهی این حزب و شاید بسیاری از کارگران و فعالین کمونیست را موجب شد. هر چه بود این حزب بسیار بیشتر از دوران طولانی سابقه ما در سیاست و فعالیت کمونیستی مهر حزبی مارکسیستی و متعلق به جنبش کارگری و فعالین کمونیستش را خورد. در درون حزب این پیشروی با تثبیت ان در اجلاس حزبی و بطور مشخص در دو سند بسیار مهم ان دوره خود را نشان داد و تثبت شد. “جزوه آنچه باید آموخت” و “اولویت و اقدامات پلنوم 15 حزب حکمتیست” در فعالیتهای رهبری و کمیته ها جاری شد. این اسناد به بهترین شکل عملکرد حزب و تعلق طبقاتی و مارکسیستی اش را نشان داد و نمایندگی کرد و در پلنوم 15 فکر کنم فقط با یک رای ممتنع در کمیته مرکزی حزب به تصویب رسیدند. در همین زمان البته که اسناد دیگری هم بودند که نمیتوانست این موقعیت حزب را نمایندگی کنند و کنار گذاشته شدند. دو سند فوق اساسا از طرف کورش مدرسی تهیه شدند و استنتاجات عملی آن که برای حزب  به معنی منطبق کردن خود با  جنبش ما و تاثیرات کمونیستها و از جمله حزب ما در این تحولات بود . حزب میبایست عوض شود. حزب میبایست با قبول این واقعیت که پراکندگی و تفرقه و عدم آگاهی به انقلاب سوسیالیستی در میان کارگران مانع مهمی در عدم ایجاد صف مستقل طبقاتی آنها بوده است گام بردارد. در جا زدن حزب و قانع شدن به اینکه سیاست و موضع درست و مارکسیستی در این تحولات گرفته است در نیمه راه ماندگار شدن بود. سند اولویت و اقدامات حزب که مصوب پلنوم 15 حزب است پراتیک کردن این سیاست حزب در این تحولات و برای آینده حزب را تثبیت کرد. این سند نقطه عطف مهمی در تاریخ حزب حکمتیست و حتی تاریخ کل کمونیسم کارگری بود. هیچگاه حزب ما این گونه همه جانبه و خود آگاه معطوف به سازماندهی طبقه کارگر و سازماندهی گرایش کمونیستی آن و سمت و سو دادن به همه حزب در بخش علنی و در داخل کشور نبود. این اقدامات و اولویتها میبایست در فعالیتهای همه حزب معنی پیدا میکرد. این رگه مهم در حزب جاری شد و با وجود کشمکش های دشوار در حزب و مانع های نه چندان کم بسیاری از کادرهای حزب مصمم به اجرای این فعالیت ها شدند. این در واقع تغییر ریلی جدی در کار و فعالیت حزب حکمتیست بود.  تبدیل حزب به حزبی داخل کشوری و ایجاد حزب در داخل کشور مهمترین نکته این سند بود و فعالیتهای همه بخشهای حزب و همه کمیته هایش را بر این اساس ترسیم کرد. این سند مبنای فعالیت رهبری حزب و کمیته هایش بود.

کنگره چهارم مقطع مهمی در دوره بازبینی در مورد این جهت گیری و سند شد. خلا کورش مدرسی بویژه در بعد از کنگره چهارم حزب بیشتر موجب شد تا با سرعت بیشتری تجدید نظر در جهت گیری و مصوبات پلنوم 15 از طرف بخشی از رفقای رهبری صورت بگیرد. مشخصا این بازبینی از بازگرداندن اختیارات به کمیته کردستان در مورد سازماندهی از طرف این کمیته در شهرهای کردستان شروع شد و دسته بندی تحت عنوان کمیته کردستان در مقابل کمیته سازمانده که مسئول و مجری امر سازماندهی در داخل بود  بتدریج ایجاد شد. دبیر کمیته مرکزی متاسفانه از همان ابتدای انتخابش به این عنوان و بعد از کنگره چهارم حزب در راس این بازبینی قرار گرفت و عملا تبدیل به دبیر یک بخش از کمیته مرکزی که اساسا در کمیته کردستان حزب متشکل بودند قرار گرفت و اره کردن سند های مصوب پلنوم 15 از کانال بازگرداند اختیارات به کمیته کردستان و مخالفت همه جانبه با کمیته سازمانده و فعالیتهایش شروع شد و در حاد ترین شکل ان که اکنون باشد ادامه داشته است و پلاتفرم مصوب این رفقا تحت نام پلاتفرم حزب درواقع جمعبندی همه بازبینی و مخالفت های این بخش رهبری در مورد سیاست ها و مصوبات پلنوم 15 است. (سند ضمیمه است و لازم است با پلاتفرم رفقا که تحمیل عقب گردی مهم به حزب از همه لحاظ است مقایسه شود).

با این سابقه و آشنا شدن با زمینه این پلاتفرم باید تا حدودی واضح شود که چرا وقتی که این جمع 6 نفره هئات دائم دفتر سیاسی به قدرت میرسند در اولین اقدام خود پلاتفرم پیروزیشان بر پلنوم 15 را با تصویب و انتشار ان اعلام میکنند و در واقع مهر سیاست ها و جهت های یک جمع و محفلی که سیاستهای  کلانش را در هیچ پلنوم و کنگره ای به تصویب نرسانده بود به حزب زده میشود. این در واقع کودتایی خزنده و مخفی و دور از چشم حزب و کمیته ها و کادرهایش بود. این کار تحت عنوان اینکه ما اکثریت هستیم و میتوانیم این کار را بکنیم توجیه شد و ظاهرا عامه پسند هم بود. این در حالی است که بقول رفیق رحمت و دیگر رفقای هم نظر هئات دائم، اختلاف سیاسی در حزب حدود دو سال بود که موجود بوده است و به این شیوه این رفقا آنرا “حل” کردند. این در حالی است که همه کادرهای حزب و دو حزب کمونیست کارگری عراق و کردستان در حداقل 3 پلنوم اخیر حزب حکمتیست از نزدیک شاهد اختلافات ما در کمیته مرکزی بوده اند و نقش بسیار مسئولانه ای در جلوگیری از تحمیل جدایی و پراکنده کردن حزب ایفا کرده اند. همه این رفقا شاهد این اختلافات بوده اند و درگیر بوده اند و همه میدانند که این کشمکش ها که چکیده آن در پلاتفرم هئات دائم است در این پلنو ها هم حل نشده است و یکباره با انتشار آن از طرف جمعی که با ندیدن این واقعیت ها خود را قدرت مطلقه برای این تصمیم مهم میداند مواجه میشوند و همانطور که اشاره شد حزب را و اختلافات سیاسی اش را به این شیوه “حل” کردند.

عکس العمل ما بعنوان بخشی از رهبری حزب دقیقا برای حفظ حزب از این گونه رفتار بود. نه تنها ما بلکه بخشی از حزب و کمیته های ارگانهای مختلف آن این رهبری را فاقد صلاحیت برای رهبری و صاحب صلاحیت برای پیشبرد حزب اعلام کردند. در واقع این رفقا خود از خود سلب صلاحیت کردند. ما تعهد کردیم که حزب را به کنگره ببریم.

چرا کنگره؟

این واقعیت  که حزب عملا  به دو بخش تقسیم شده است را فقط رفقای هئات دائم ظاهرا نمیتوانند ببیندد و یا در واقع برسمیت بشناسند. بیش از 200 نفر از کادرهای مسئول و عمیقا دلسوز در همین چند روزه و تا هم اکنون، بعلاوه رهبری دو حزب کمونیست کارگری عراق و کردستان و بسیاری از کمونیستهای انقلابی و دلسوز به حال حزب حکمتیست در  مبارزه کمونیستی و کارگری در داخل و خارج،  این اتفاق مهم را میتوانند حس کنند و راه حل آنرا بطور طبیعی کنگره میدانند.

تجربه های یکسال گذشته ما نشان داده است که پلنوم نمیتواند این سطح از اختلاف را حل کند.این مساله بسیار روشن است و فکر میکنم دقیقا به همین دلیل هم بود که رفقای رهبری دو حزب عراق و کردستان پیشنهاد حل مشکل از طریق کنگره را کردند (که با مخالفت رفقای دیگر دفتر سیاسی روبرو شدند). در ثانی در حال حاضر بر سر این مساله همه کادرهای حزب و همه اعضای حزب بطور همه جانبه ای دخیل هستند و سرنوشت حزب اکنون دیگر نه تنها در دست این سطح رهبری حزب بلکه در دست همه سطوح رهبری حزب در کمیته ها و کادرها و اعضا حزب است. کادرهای حزب شاید برای اولین بار است که اینگونه گسترده و اگاهانه تر خود را محق و صاحب صلاحیت برای تصمیم گیری در مورد سرنوشت حزب میدانند و در این کشمکش های کنونی کسی اجازه ندارد و نمیتواند آنها را به پشت درهای بسته و پر از کشمکش پلنو م  بکشاند یا حتی آنها را به روی صندلی های پلنوم  به عنوان نظاره گر صرف دعوت کند و ببینند که تصمیمات کمیته مرکزی باز هم بر زمین میماند و روانه کریدور های حزب میشود. کادرها باید خواهان شرکت مستقیم و دارای اختیار و رای برابر برای دخالت در تعیین سیاستهای حزب باشند و نباید اجازه بدهند بدون آنها و دخالت آنها سرنوشت حزب رقم بخورد. این مساله در عین اینکه تحول مهمی برای حزب حکمتیست و رهبری آن است در این چنین کشمکش پیچیده و غیر نرمالی راه حل برای حزب و خارج شدن از وضعیت کنونی است. کنگره حزب هر سیاست و سندی را به تصویب رساند، مخالف این اسناد و مصوبات ما باشیم یا رفقای دیگر، حق دارند و میتوانند از مجرای قانونی حزب از جمله با تشکیل فراکسیون با تصمیمات و سیاستهایی که با آن مخالفند کارشان را ادامه بدهند و در مجامع دیگر حزب تلاش کنند همه حزب را با خود ببرند. پلاتفرمی هم که اکنون و در واقع از طرف صرفا یک جمع بسیار کوچک 6 نفره و یا 8 نفره به حزب تحمیل شده است و به غلط به آن تصمیمات اکثریت هم گفته میشود میتواند در کنگره یکی از پلاتفرم های مورد بحث برای تصمیم گیری باشد ومورد قضاوت قرار بگیرد و به عنوان سیاست ها و جهت گیری های حزب مورد قبول واقع شود و یا رد شود. راه حل همین است. ما هم اکنون رفتار محفلیستی این رفقا را متوقف کردیم و امیدواریم در کنگره آن را دفن کنیم و حزب را بار دیگر بر آنچه پلنوم 15 حزب قویا تاکید کرد بازگردانیم، حزبی متعلق به سازماندهی انقلاب کارگری و سرنگونی جمهوری اسلامی در اتکا به سازماندهی طبقه کارگر و کمونیستها برای آن. حزبی که همه وجودش را و اولویت ها و فعالیت ها و اقدامات و تقسیم کارش مبتنی بر استراتژی کمونیستی و کارگری باشد و افکار و پراتیکش را این قطب نما تشکیل بدهد. بدون چنین تلاش روشنی که پلنوم 15 در حزب تثبیت کرد، حزب میتواند در میان تصورات و راه حل های مندرج در پلاتفرم مصوب هئات دائم دفتر سیاسی، همانند احزاب دیگر کمونیسم کارگری و امثالهم، سرباز جنبشها ی دیگر بشود، در انتظار “انقلابی که در راه است ” باشد و یا در سناریوی سیاهی که ناشی از جنگ و تحریم اقتصادی طبقه کارگر و مردم زحمتکش ایران بشود صرفا با دادن شعار و بدون سازمان کمونیستها در میان طبقه کارگر و متکی بر تشکل های کارگران و ارتش آنها در پس کوچه های بازار سیاست غرق شود و به افتخارات پر شکوه گذشته صرفا دلخوش باشد که دیگر برای طبقه ما و کمونیستهایی که باید بتوانند تغییری در اتکا به آگاهی و سازمان خودشان  ایجاد کنند بشدت نا کافی است.

 کورش مدرسی چرا دخالت میکند؟ میگویند زود بود که دخالت کرد!

رفقایی که این ملاحظات را ابراز میکنند قبل از هر چیز راستش به حزب به عنوان ابزار سیاست های معینی نگاه نمیکنند. حزب را تا سطح محافلی که با هم سابقه های طولانی دوستی و فعالیت مشترک و … را داشته اند تنزل میدهند و بعضا به همین دلیل ایراد میگیرند که چرا کورش مدرسی اینگونه دخالت کرد.  رفقا متوجه نیستند که شاخک های حسی مثلا حزب کمونیست کارگری ایران و حزب اتحاد کمونیسم کارگری و امثالهم بسیار تیز و بسیار جانبدارانه حساس است و آرزوی دفن سیاستهای تاکنونی حزب حکمتیست که اساسا منتج از مباحثات کورش مدرسی و اساسا تحت تاثیر فعالیت او بوده است میباشند. این رفقا انتظار دارند که کورش نظاره گر متلاشی شدن حزب بوسیله محافلی بشود که اینگونه با حزب رفتار کردند.

نکته مهمتر اینکه این رفقا که فکر میکنند کورش نمیبایست زود دخالت بکند، عکسی از بروز اختلافات در این مقطع را میبینند و دو سال اختلاف سیاسی در درون این حزب و رهبری این حزب را نمیتوانند ببینید و یا شاید بطور واقعی از آن بی خبرند. این چنین وضعیتی هر رفیقی و همه ما و بویژه رفیقی مانند کورش که این حزب را مانند بچه اش بزرگ کرده است و شب و روز برای سلامتی و سعادت و موفقیتش تلاش کرده است نمیتواند بی تفاوت باشد و خوشبختانه بی تفاوت نبوده است و همانطور که از اسناد منتشر شده میبیند با وجود وضعیت جسمی اش مسئولانه دخالت کرده است و من امروز با مراجعه مجدد با آنها تاسف میخورم که چرا با دقت بسیار بیشتری و همه جانبه تری مجری این جهت ها نبوده ام. کاش این افتخار امروز بیشتر نصیب من میشد. رفقایی که این چنین به کورش خرده میگیرند متاسفانه همچنان در موقعیت پاسیوی در برخورد به سیاست و جهت های تاکنونی حزب که پیشبرنده حزب و موجب گسترش آن از هر لحاظ بوده و خواهد بود هستند. سیاست و تئوری، تعیین تاکتیک و استراتژی کمونیستی برای حزب حکمتیست و طبقه کارگر حیاتش را تشکل میدهد و هر نوع بی توجهی ما به اینها حزب را به محفلی تبدیل میکند که در حاشیه به جست و خیز میپردازد و تاثیری بر جنبشی که قرار است سازمان بدهد و طبقه ای که قرار است جامعه را به سوسیالیسم ببرد نخواهد داشت، اینگونه احزاب پر مدعی و ادم پر مدعی و بی ربط هم کم نیستند.حزب حکمتیست نمیتواند و نباید یکی از آنها باشد و این تلاش و تصمیم مشترک را نباید کنار گذاشت.

21 دسامبر 2011

 agolchini@gmail.com

ضمیمه 1

اولویت ها و جهت گیری ها

مصوب پلنوم ۱۵ کمیته مرکزی حزب حکمتیست

۶ سپتامبر ۲۰۰۹

مقدمه:

حزب حکمتیست برای سازمان دادن انقلاب پرولتری و بنای جامعه سوسیالیستی ایجاد شده است. تنها مانع این انقلاب پراکندگی صفوف طبقه کارگر (چه در بعد سیاسی و چه در بعد توده ای) و فقدان آگاهی لازم برای انجام این انقلاب است. فائق آمدن بر این مانع تنها یک امر آگاهگرانه نیست. مهمتر از آن یک امر مبارزاتی است. سرنگونی جمهوری اسلامی پیش شرط انقلاب سوسیالیستی است. حزب ما باید نیروی محرکه سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی باشد به نوعی که بیشترین امکان برای انقلاب سوسیالیستی تضمین گردد. ما برای یک انقلاب بیوقفه تلاش میکنیم.

شرایط امروز ایران و جمهوری اسلامی و تغییراتی که در رابطه بخش اعظم بورژوازی ایران و جهان با جمهوری اسلامی پدید آمده است، طبقه کارگر و کمونیست ها را با مصاف های جدیدی روبرو کرده است. بخش اعظم بورژوازی که پیشتر، به هر عنوان سرنگونی طلب بود، مبارزه خود را به درون جناح های جمهوری اسلامی منتقل کرده و به عنوان متحد این یا آن جناح ظاهر میشود. بخش اعظم روشنفکران و سازمان های سیاسی مختلف در اپوزیسیون نیز مبلغ پیوستن کمونیست ها، طبقه کارگر و بخش های انقلابی جامعه به مبارزه میان جناح های جمهوری اسلامی شده اند.

اولویت های این دوره حزب حکمتیست باید علاوه بر مسائل دائمی پیش پای ما این واقعیات را نیز در نظر داشته باشد.

اولویت ها:

اولویت اساسی ما کماکان تبدیل حزب به نیروی محرکه اصلی مدعی قدرت سیاسی و آماده کردن فکری، عملی و تشکیلاتی حزب برای پاسخگوئی به مسائل دوره جدید است. حزب باید به اصلی ترین نیروی اپوزیسیون رژیم اسلامی و به یک حزب سیاسی توده ای که بخصوص در بر گیرنده طبقه کارگر است تبدیل گردد. برای تضمین این امر اقدامات زیر باید انجام گیرند:

۱ – حضور دائمی حزب و همه تشکیلات های آن در مبارزه برای آزادی های سیاسی، خلاصی فرهنگی در جامعه و مبارزات اقتصادی طبقه کارگر است. حزب باید در این رابطه نه تنها یک حزب مبلغ بلکه باید امر سازمان دادن و رهبری مبارزه در دنیای واقعی را در راس امور قرار دهد.

۲ -  ایجاد یک حزب وسیع  و توده ای کمونیستی حول یک سازمان مستحکم از کادرهای حرفه ای (حرفه ای در مقابل آماتور و نه در مقابل پارت تایم) ممکن است. بدون وجود چنین سازمانی شانس کمونیسم در شکل دادن و یا دخالت در هر تحول سیاسی در جامعه ایران مینیمال است.

سازمان حزب در ایران باید محمل قدرت کارگران، زحمتکشان و متشکل شوندگان در آن در مقابل رژیم، در مقابل سرمایه داران و در مقابل خطر سناریو سیاه باشد.

سازمان حزب باید طبقه کارگر و بویژه پرولتاریای صنعتی ایران را موضوع کار خود قرار دهد. تلاش برای آگاه کردن و متحد کردن کارگران در محیط کار و زیست خود و تقویت شبکه های رهبران و آژیتاتورهای طبقه کارگر یکی از مضامین پایه ای کار ما در ایران است. ایجاد کمیته های کمونیستی مطابق طرح های مصوب و اساسنامه حزب باید حاصل این تلاش باشد.

۳ – تصرف سیاسی و فکری و متشکل کردن جوانان انقلابی و جنبش زن برای رهائی یکی از محورهای اساسی فعالیت حزب در این دوره خواهد بود.

۴ – مبارزه تبلیغی، ترویجی و تئوریک حزب باید متوجه این واقعیت باشد که آگاهی و تشکل طبقه کارگر و توده زحمتکشان جامعه هم یک فعالیت آگاهگرانه در نقد مارکسیستی باورهای موجود است و هم بخصوص یک فعالیت مبارزاتی و در نقد گرایش ها و داده های بورژوائی است.

طبقه کارگر و جنبش کمونیستی ایران زیر فشار دائم داده ها، سنت ها و توهمات بورژوازی قرار دارد. ایجاد صف طبقاتی کارگری در ایران از جمله نیازمند مبارزه دائم با این داده ها، باورها،  توهمات و توجیهات تئوریک متناظر با آن ها است. طبقه کارگر و زحمتکشان جامعه بیش از هر جا در متن مبارزه اقتصادی و سیاسی است که میتوانند خود و جریانات بورژوازی را بشناسند. رهبری کردن مبارزه سیاسی در جامعه باید همراه این فعالیت وسیع تبلیغی و ترویجی انجام شود. در این رابطه بویژه امروز محورهای زیر در تبلیغات، ترویجات و فعالیت تئوریک حزب در صدر وظایف قرار گیرد :

الف -  آموزش و فعالیت روشنگرانه مارکسیستی ارتدکس مارکس، انگلس، لنین و منصور حکمت در مقابل باورهای موجود بورژوائی. این آموزش باید اساسا طبقه کارگر و فعالین، رهبران و آژیتاتورهای کارگری را مد نظر داشته باشد

ب – افشاگری دائم و بی امان ایده ها و جریانات بورژوائی در زندگی و مبارزه روزمره بویژه:

- ناسیونالیسم غربگرای و پوپولیستی غالب در چپ

- نفوذ جریان نئوتوده ای، بخصوص در قالب یکی از خط های موجود در کومه له

- پوپولیسم و کلاشی مستضعف پناهانه جریانات درون جمهوری اسلامی

- مبارزه دائم نظری و سیاسی با انواع ناسیونالیسم و قوم پرستی

ج – جمعبندی و بررسی دائم مبارزات کارگری و توده ای

۵ – کردستان دریچه قدرت برای کمونیسم در ایران است. یک اولویت مهم حزب متصل نگاهداشتن رهبران کمونیست با جامعه و دادن امکان اظهار وجود سیاسی و دخالت در جامعه به آنها است. حزب باید به کمک این رهبران کمونیست چند خاصیت دائمی را حفظ کند:

الف – توپخانه ای تبلیغی که بطور دائم جامعه را با گفتگو، با سخنرانی و نوشتار می پوشاند.

ب – این رهبران باید کانون شبکه های مبارزاتی ای باشند که سازمان های حزبی بر آنها رشد میکنند.

ج -  حفظ چهره مسلح حزب و تضمین حضور منظم رهبران کمونیست در میان مردم.

د – برافراشته نگاه داشتن پرچم کمونیسم در فضای اجتماعی و سیاسی کردستان در مقابل ناسیونالیسم کرد

۶ – گارد آزادی یک رکن پایه ای هر گونه شانس دخالت تعیین کننده در تحولات سیاسی ایران است. سازماندهی این گارد در کردستان و در خارج از کردستان با توجه به ویژگی های هر یک از این محیط ها اولویت مهم حزب است. رهبری حزب باید تضمین کند که ناروشنی ها و اغتشاش ها را برطرف کند و این فعالیت را برپایه اسناد مصوب سازمان دهد.

۷ – داب یکی از دستآورد های طبقه کارگر انقلابی است. حزب باید کمک کند تا … داب از زیر فشار دستگاه های اطلاعاتی رژیم و موریانه تردیدی که در اساس توسط نئوتوده ای ها دامن زده میشود خارج گردد.

۸ –  تشکیلات خارج کشور بیش از هر کمیته ای در ترسیم سیمای سیاسی، طبقاتی و اجتماعی حزب تاثیر دارد و بعلاوه منشا بخش اعظم امکانات حزب است. تغییر نوع فعالیت و عرصه های فعالیت و چهره این تشکیلات به همان اهمیت تغییر در داخل کشور است. خارج، پشت جبهه نیست بخش مهمی از جبهه است و در این رابطه باید از هر نظر نمونه یک سازمان کمونیستی کارا، منضبط، باراندمان و در ارتباط با پیشروترین فعالین کارگری کشورهای محل فعالیت خود شود. تشکیلات خارج کشور ما باید به یکی از داغ ترین کانون های دفاع از حقوق طبقه کارگر ایران در خارج از کشور تبدیل گردد.

۹ – مدرنیزه کردن سازمان حزب مطابق اصول اساسنامه ای امروز یک اولویت اساسی است.

۱۰ – تدارک کنگره برای حدود یکسال دیگر

در انطباق با این اولویت ها سازمان ها و کمیته های حزبی، در چارچوب اساسنامه و اصول سازمانی حزب، در صورت نیاز بازسازی خواهند شد.

ضمیمه 2

پلاتفرم سیاسی عملی هئات دائم

مصوب هئات دائم دفتر سیاسی 22 نوامبر 2011

حزب حکمتیست برای سازماندهی انقلاب اجتماعی پرولتاریا و ایجاد جامعه سوسیالیستی ایجاد شده است. سرنگونی فوری جمهوری اسلامی و برقراری جمهوری سوسیالیستی به جای آن امر فوری ما است. ما تحقق این استراتژی را در شرایط پیچیده ای پیگیری میکنیم. اکنون حوزه مستقیم فعالیت حزب ما، جامعه ایران، در مقابل تلاطمات سیاسی و اجتماعی جدی قرار دارد. زیر تاثیر بحران اقتصادی جهان سرمایه و تحولات مهم خاورمیانه و شمال آفریقا و معضلات اقتصادی و سیاسی بورژوازی ایران و هیئت حاکمه جمهوری اسلامی، تحولات مهمی در چشم انداز است. جنبش ها و جریانات مختلف برای کوبیدن مهر خود بر این تحولات در تکاپویند. جنبش طبقه کارگر هم میتواند و باید مهر خود را براین وضعیت بکوبد. تحقق این امر تماما به نقش عنصر فعاله کمونیسم طبقه کارگر و حزب کمونیستی دخالتگر و مدعی قدرت سیاسی بستگی دارد. حزب حکمتیست به مثابه بخش متحزب کمونیسم پرولتری در ایران باید ایفاگر این نقش سرنوشت ساز باشد.

برای ایفای این نقش، حزب ما بر ظرفیتها و تواناییهای مهمی از دستاورهای سیاسی و سازمانی و پراتیکی سه دهه اخیرکمونیسم حکمت تکیه دارد و در عین حال تناقض مسئله آنجا است که با نارساییها و ناتوانیهای سیاسی و سازمانی و سبک کاری خطیری هم روبرو است. وضع موجود حزب ما نه تنها جوابگوی این رسالت نیست، بلکه با امکانات و محدودیتهای موجودش برای تضمین روتین فعالیت کمونیستی هم قابل دوام نیست. وضع موجود باید تغییر کند. حزب ما به دگرگونیهای اساسی احتیاج دارد تا به عنوان حزب کمونیستی دخیل در مبارزات طبقه کارگر و هدایتگر کل جنبش آزادی و برابری و رهایی انسان عروج کند. در دل این تحولات پرچم انقلاب کارگری و سرنگونی فوری جمهوری اسلامی و بنیاد گذاشتن جمهوری سوسیالیستی به جای آن را برافرازد. با استنتاجات روشن و امروزی از استراتژی اساسی “حزب و قدرت سیاسی” و “حزب و جامعه” تکان جدی به حیات سیاسی  و دامنه تاثیر گذاری اجتماعی خود بدهد. پلاتفرم زیر دربرگیرنده گام تعیین کننده ای در این راستا است.

۱- رهبری سیاسی: تامین رهبری سیاسی، کلید مسئله است . در این راستا:

- وجود رهبری سیاسی کمونیستی در قامت اجتماعی و فراحزبی و دخالتگر در جدالهای سیاسی و اجتماعی ایران

- ابراز وجود رهبری حزب به عنوان مرجع صاحب نظر مارکسیستی و یک قطب سیاسی معتبر و با نفوذ. تمرکز رهبری حزب روی فعالیتهای با محتوا و موثر از نظر سیاسی و عملی و اجتناب از هر نوع تشکیلات داری و خرده کاری.

- ایفای نقش رهبری به عنوان سخنگو و پرچمدار عروج مجدد مارکسیسم و کمونیسم حکمت

- ایفای نقش ویژه برای تضمین اتحاد سیاسی و وحدت عمل حزب

- منطبق کردن هر چه بیشتر شیوه کار رهبری بر “تزهای رهبری کمونیستی”

- فاصله گرفتن از سنت کار آکسیونیستی و محفلی و ماقبل حزبی، متکی شدن به اصول و موازین کار تعریف شده حزبی  و تامین رهبری جمعی مسئولیت پذیر، باز و متکی بر آگاهی و آمادگی نیروی جنبش خود و کادرها و فعالین  حزب

- تغییر آرایش کنونی رهبری حزب و قرار دادن دفتر سیاسی به عنوان مرجع سیاسی و اجرایی در راس حزب (طرح آرایش رهبری به پلنوم جداگانه ارائه شده است)

٢- حزب  قابل انتخاب و قابل دسترس طبقه کارگر و جامعه

 جنبش طبقه کارگر و کل صف آزادیخواه وبرابری طلب به حزب کمونیستی قابل دسترس و قابل انتخاب در جدال روزمره طبقاتی اتکا میکند. حزب غیر قابل دسترس علیرغم ایده های خوب به جایی نمیرسد. در این راستا:

-         بکار گیری همه اهرمهای قدرت اجتماعی، سیاسی و  حزبی

-         حضور فعال رهبری و شخصیتها و اتوریته های اجتماعی و سیاسی در بطن مبارزه دایمی جنبش طبقاتی ما

-          اتکا به میدیای اجتماعی به ویژه تلویزیون و دیگر امکانات اتصال و اتکای حزب به جامعه.

-         گسترش دخالتگری سیاسی و عملی حزب در کلیه کشمکشها و جدلهای سیاسی بر سر آزادی و برابری و رفاه

-         قد علم کردن حزب به مثابه نیروی رهبر کل جامعه، به عنوان پرچمدار افراطی اعتراض رادیکال کارگری

-         حضور حزب در نبرد هر روزه بر سر افکار و کردار سیاسی توده های وسیع مردم،

-         استنتاجات مداوم از مباحث پایه ای “حزب و قدرت سیاسی” و “حزب و جامعه” و حدادی کردن ابزارها و امکانات و ابتکاراتی که حزب را قابل دسترس جامعه و طبقه کارگر میکند.

۳- پرچم سیاسی کمونیستی، شکل دادن به آلترناتیو پرولتری در قبال قدرت سیاسی:

- برافراشتن قاطع پرچم سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و تامین آزادی و برابری در تحولات سیاسی ایران.

- اعلام نه قاطع به همه ابعاد موجودیت و قوانین جمهوری اسلامی و تبدیل حزب به قاطعترین و موثرترین نیروی اپوزیسیون

 -  فعال کردن ماکسیمال ظرفیتهای حزب در صحنه تحولات سیاسی

- تبلیغ و توده گیر کردن شعار جمهوری سوسیالیستی به عنوان حکومتی که باید با سرنگونی جمهوری اسلامی برقرار شود.

۴- طرد و ایزوله کردن  اپوزیسیون بورژوایی

مبارزه بی امان علیه همه پرچمها و نیروهای بورژوایی اعم ناسیونالیسم پروغرب، ملی مذهبیها، جریانات سبز، ناسیونالیستها ی محلی و فدرالیستها و ….

- نقد و منزوی کردن کمونیسم بورژوایی

٥- تامین حضور فعال در ابعاد مختلف مبارزات طبقه کارگر

سند “مبارزات جاری طبقه کارگر و حزب حکمتیست” مصوب پلنوم ٢١ کمیته مرکزی حزب، مبنای سیاست این دوره است.  بر این  مبنا بر محورهای زیر تاکید ویژه میگذاریم.

- ظاهر شدن حزب به عنوان مرجع صاحب نظر در برخورد به معضلات واقعی زندگی و مبارزه کارگری. فوکوس محوری بر مسائل گرهی آگاهی، اتحاد و سازمانیابی پرولتاریای صنعتی ایران.

- تعقیب گام به گام و فعال مبارزات اقتصادی و سیاسی بخشهای مختلف کارگری. جمع بندی آنها و بیرون کشیدن درسها و تجارب آن و انتقال آن به میان کارگران. فوکوس بر مطالبات اساسی کارگری در هر دوره.

- ما پرچمدار جنبش مجامع عمومی و شورایی هستیم. مصوبه پایه ای حزب ما “شورا، مجمع عمومی، سندیکا” مبنای هویتی کار سازماندهی توده ای ما در میان کارگران است. در این زمینه فعالیت متمرکز برای تقویت و گسترش جنبش مجامع عمومی را در دستور میگذاریم. از اشکال دیگر سازمانیابی توده ای امثال سندیکا و … که با اتکا به نیروی کارگران و مستقل از دولت ایجاد میشوند، حمایت میکنیم و در رشته های پراکنده کارگری خود مبتکر سازماندهی آن خواهیم بود.

- فعالیت موثر برای تقویت و سازماندهی جنبش اتحاد کارگری علیه بیکاری

-  جدل شفاف و روشن با گرایشات بانفوذ در میان کارگران

٦- سازمانیابی کمونیستی طبقه کارگر

در عرصه سازمانیابی کمونیستی در محل کار و زیست کارگران اساس کار ما منسجم کردن، متشکل و متحزب کردن گرایش کمونیستی درون طبقه کارگر است. مسیر پیشروی در این زمینه به روشنترین وجه سیاسی و پراتیکی در سند  “سیاست سازماندهی ما در میان کارگران” ترسیم شده است.  بر این اساس در مقطع کنونی   محورهای کار عبارتند از :

الف – تقویت افق و سیاست کمونیستی مشترک با رهبران کارگری و کارگران کمونیست، ما هنوز به رهبرا ن کمونیست کارگران دسترسی نداشته و متکی نشده ایم. این معضل باید حل شود. در وهله اول ایجاد همدلی سیاسی و همگامی عملی با این طیف و تحکیم رابطه عملی با آنها کلید پیشروی ما در سازمانیابی کمونیستی کارگران است.

ب- تقویت محافل کمونیستی کارگران : حزب ما محافل کمونیستی موجود را به لحاظ فکری و سیاسی تغذیه میکند. باید کاری کنیم که این محافل کمونیستی نسبت به کلیه وجوه مبارزه طبقاتی مواضع و سیاستهای روشن داشته باشند و به کانونهای زنده و بسیار فعالی در درون طبقه کارگر تبدیل شوند.

ج – عضوگیری وسیع کارگری: سیاست عضوگیری وسیع در میان کارگران و محافل کمونیستی درون طبقه کارگر را پیگیری میکنیم. بر مبنای سیاست سازماندهی ما هر کارگر و فعال کارگری که خود را با حزب حکمتیست تداعی میکند، عضو حزب ما محسوب میشود. صرفنظر از اینکه به دلایل امنیتی امکان اعلام رسمی به آنها وجود داشته باشد یا نه.

د – حوزه های حزبی:  با درنظر گرفتن شرایط امنیتی اعضای حزب را  در حوزه های حزبی متشکل میکنیم. حوزه های حزبی باید کانونهای فعالی در شبکه های سیاسی و مبارزاتی موجود در جنبش کارگری باشند. حوزه ها از نظر ماهیت کار باید به صورت یک تجمع محفلی فعال در این شبکه ها و در تشکلهای توده ای و کارگری عمل کنند.

ه – ایجاد کمیته های کمونیستی :  با گسترش نفوذ ما و به ویژه با درنظر گرفتن تناسب قوا و بهبود اوضاع امنیتی، با اتکا به رهبران کارگری، آژیتاتورها و فعالین کمونیست درون طبقه کارگر، کمیته های کمونیستی و حزبی را ایجاد میکنیم. شاخص مهم برای رسمیت دادن به این کمیته ها، درجه اطمینان به ادامه کاری آنها بعد از اعلام موجودیت آنها است. نباید کمیته ها را زودرس و تصنعی و فقط با ابتکار از بالا ایجاد کرد. در پیدایش شرایط مساعد این کار، فاکتور اولا تناسب قوای مساعد و اوضاع امنیتی و ثانیا درجه آمادگی رهبران کارگری و فعالین کمونیست کارگران برای ایفای نقش خود در قالب کمیته کمونیستی رهبری کننده  را باید در نظر گرفت.

٧- تامین حضور موثر در جنبش رهایی زن:

-         متمرکز کردن و فعال کردن ظرفیتهای رهبری و کادرهای سرشناس و با تجربه حزب در این عرصه، حول یک نشریه موثر و یا ابتکارات  دیگر

-         تلاش برای ایجاد تشکل توده ای و اجتماعی زنان

-         حمایت از نهادهای رادیکال مدافع حقوق زنان

٨- احیای موقعیت جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی در دانشگاهها و درمیان جوانان

- سازماندهی انرژی نسل جوان جذب شده به حزب در این عرصه

- بکارگیری درسهای گرانبهای تجربه داب در فعالیتهای آتـی

- ایجاد سازمان جوانان آزادیخواه و برابری طلب که در داخل و خارج  بر فعال کردن ظرفیتهای نسل جوان تمرکز کند.

 ٩- حزب در کردستان:

- موقعیت کمونیسم و حزب در کردستان یک اهرم قدرت بزرگ این حزب است. در نقشه ای هدفمند این موقعیت را باید فعالتر کرد.

- انرژی و توان رهبران و شخصیتهای اجتماعی این حزب و نسل جوان کمونیستهای موجود این بخش حزب را باید در تشکیلات کردستان سازمان داد. تشکیلات کردستان حزب  جوابگوی همه وجوه مبارزه طبقاتی در جامعه کردستان بوده و بر این اساس همه وظایف و اختیارات یک کمیته اصلی حزب در جغرافیای کردستان را دارا است.

 تشکیلات کردستان ما باید به  ظرف اعتراض اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر در کردستان تبدیل شود.

- تشکیلات کردستان باید مبتکر تنگ کردن عرصه بر جمهوری اسلامی در کردستان و الهام بخش اعتراضات رادیکال و حق طلبانه کارگران و مردم باشد.

- نقد و جدال دایمی با جنبش بورژوا ناسیونالیسم کرد و نمایندگان حزبی و غیر حزبی آن و طرد و منزوی کردن آن

- نقد و منزوی کردن کمونیسم ملی در کردستان

۱۰- گارد آزادی و پروژه حضور رهبرا ن کمونیست در میان مردم:

این دو عرصه مهم کار را باید فعال کرد.

 - گارد آزادی  اهرم قدرتمند دفاع از خود مردم و ابزار موثردخالت در اوضاع سیاسی به نفع جبهه کارگر و کمونیسم و آزادیخواهی است. سازماندهی و فعالیت هدفمند گارد آزادی باید گسترش یابد. فرماندهی گارد آزادی در سطح سراسری و در کردستان طبق نقشه روشن پیشروی این عرصه مهم را باید تضمین کنند. نسل جوان و انسانهای علاقمند را باید در این عرصه سازمان دهد.

 - تلاش برای اجرای پروژه حضور رهبران کمونیست در میان مردم و از میان برداشتن مشکلات سر راه آن. حفظ  پتانسیل مسلح حزب در کردستان

۱۱- خارج کشور:

- نمایندگی کردن صدای اعتراض طبقه کارگر و اعتراض رادیکال جامعه ایران در خارج کشور.

- تامین حضور موثردر فضای سیاسی ایرانیان مقیم خارج کشور.

- گسترش سازمان حزب و عضو گیری از میان علاقمندان

- تعریف روشن تر وظایف کمیته ها، مجمع کادرها و دیگر نهادهای حزب در خارج کشور و استاندارد کردن سازمان حزب در کل خارج

- امکانسازی موثر مالی برای حزب و ارتقا ابتکارات و ظرفیت تشکیلات خارج کشور در این زمینه .

 - تلاش برای ایجاد روابط موثر با بخشهای مختلف طبقه کارگر جهانی

۱٢ – آموزش مارکسیسم

-در صفوف حزب و به طور ویژه آموزش و بازخوانی مبانی پایه ای کمونیسم کارگری (سمینارها و ادبیات پایه ای حکمت)

- شکل دادن به یک شالوده کادری قوی مارکسیست و مجرب در حزب

۱۳ – کانالیزه کردن اختلاف نظرات و تحکیم حزب و حزبیت

- ایجاد بیشترین فرجه برای طرح اختلاف نظرات سیاسی، کانالیزه کردن اصولی اختلاف نظرات  و تلاش برای به نتیحه رساندن آن.

- تبدیل نظرگاههای مختلف به اسناد مدون و قابل تصویب. تضمین تبعیت کل رهبری و  حزب از مصوبات حزبی

-  تضمین وحدت عمل حزب، تحکیم انضباط حزبی و پافشاری بر اجرای موازین و مقررات حزبی.

- تضمین فضای سالم سیاسی و رعایت پرنسیبهای کمونیستی در مبارزات سیاسی درون حزبی

- تضمین اینکه مباحثات درونی حزب  راندمان فعالیت رو به بیرون  حزب را تحت تاثیر قرار ندهد. حضور فعال و دایمی حزب در جدالهای رو به بیرون باید تضمین شود.

- تضمین اینکه در جریان مباحثات درونی موازین حزبی نقص نشود. برخورد قاطع به موارد نقص موازین حزبی . مبارزه قاطع با نسبیت سیاسی و محفلیسم و بروز فدرالیسم تشکیلاتی

۱۴- کار در خاورمیانه: تحت تاثیر تحولات جدید منطقه،  کمونیسم ما و هر سه حزب با وظایف کمونیستی جدیدی روبرو هستیم . در راستای جوابگویی به این مسئله :

- حزب باید نقش فعالتری  ایفا کند.

- ادامه حمایت بیدریغ از “مرکز کمونیسم پرولتری در جهان عرب”

۱٥- رابطه سه حزب: تحکیم رابطه سه حزب کمونیست کارگری عراق و کردستان و حکمتیست و ارتقای کار مشترک در سطوح مختلف

۱٦- مالی : گسترش امکانسازی مالی، تدوین ابتکارات جدید، سروسامان دادن به سازمان مالی  و اختصاص نیروی جدی به این عرصه

 

01/12/2011

اعلام موجودیت انجمن پژوهشهای کارگری

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 4:45 ب.ظ.

انجمن یک نهاد غیر حزبی و مستقل است.

انجمن پژوهشهای کارگری بوسیله محمد فتاحی و اسد گلچینی تشکیل شده است و هدف آن پرداختن به مسایل جنبش کارگری ایران است.

انجمن پژوهشهای کارگری موانع و معضلات جنبش کارگری  را از زاوایای مختلف و از سوی صاحب نظران ، دست اندرکاران و علاقمندان به این جنبش  مورد بحث و بررسی قرار میدهد.

انجمن پژوهشهای کارگری معضلات پیشاروی کمونیستها  و رهبران و فعالین کارگران و تشکل های آنها را معضلات خود میداند و با طرح مسایل آنها به شفافیت مبارزه گرایش کمونیستی در جنبش کارگری کمک میرساند.

علاقمندان به عضویت در انجمن پژوهشهای کارگری میتوانند تقاضای عضویت خود را  به اطلاع ما برسانند.

ما علاقمندان به اهداف انجمن را به عضویت در این انجمن و همکاری با آن فرامیخوانیم.

 دست همکاری و مشارکت ما در پیشبرد اهداف و فعالیتهای انجمن به سوی همه علاقمندان دراز است.

:ای میل انجمن

anjoman.p.k@gmail.com

انجمن بزودی برنامه های خود را اعلام میکند.

وب سایت ما بزودی راه اندازی میشود و برنامه های انجمن اعلام میشود.

1 دسامبر 2011

10 آذر 1390

22/10/2011

در باره مزد برابر در ازاء کار برابر برای همه کارگران

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 4:27 ب.ظ.

یکی از مطالبه همیشگی کارگران “مزد برابر در ازاء کار برابر برای زنان و مردان” بوده است.معضل کنونی طبقه کارگر ایران فراتر از این مساله رفته است. طبقه کارگر مطالبه ای فوری تر در مورد یکسان کردن مزد ها برای میلیونها کارگر که با انواع قراردادها و کار پیمانی شرکت هایی که بسیاری از کارگران را در استخدام دارند روبرو هستند. کارگرانی که بر اثر قرارداد های موقت و یا استخدام از طرف شرکت های پیمانی مزایا و حقوق یکسانی با کارگران دیگر ندارند میخواهند تا مزد و مزایای یکسانی داشته باشند.
واقعیت این است که طبقه کارگر در ایران و همچنین بخش زیادی از کارمندان و کارکنان دولت امنیت شغلی ندارند و دستمزد دریافتی هم بشدت نابرابر و کم است. انجام کار در بسیاری محل های کار مشابه است، با توانایی ها و شایستگی های یکسانی به کار مشغولند اما دستمزد ها نابرابر هستند.
تغییر قرارداد های کار به قراردادها ی موقت، سفید امضا و کار از طریق شرکت های پیمانی و یا کارهای معین و قطعه ای و یا خارج شدن میلیونها کارگر از شمول قانون کار، توانسته است تامین کار ارزان و کارگر بشدت پراکنده را برای دولت و سرمایه داران تامین کند. تعیین حداقل دستمزد و طبقه بندی مشاغل و مزایا زمانی معنی واقعی دارد که ابتدا قرارداد کار رسمی باشد، دائمی باشد و همه کارگران را شامل بشود و دقیقا به این دلیل که امنیت شغلی موجود نیست کارگران و تشکل هایشان دخالتی در تعیین دستمزد ها و اصولا دخالتی در تنظیم رابطه بین خریدار و فروشنده نیروی کار ندارند و دستمزد ها بشدت پایین و بشدت نابرابر هستند.
در این میان شرکت های پیمانی بزرگ و کوچک که بقول معروف همه جا مثل قارچ سر بلند کردند بیشترین ناامنی و بیشترین محرومیت را به کارگران تحمیل کرده اند. دستمزد و مزایایی که برای بقیه کارگران قراردادی و یا رسمی وجود دارد مطلقا به این بخش از کارگران که در استخدام شرکت های پیمانی هستند تعلق نمیگیرد و در حالی که طبق نظم و قانون باید حداقل دستمزد وجود داشته باشد و افزایش آن به نسبت تورم هر ساله ممکن شود، در اینجا قوانین بسیار وحشی و جنایت کارانه ای بوسیله شرکت هایی که آزادند تا برده هایشان را بهر شکل که میخواهند اداره کنند حاکم است. در اینجا نه از دستمزد برابر و نه از کار برابر با دیگر کارگران در شغل های مشابه خبری نیست. کارگری که در استخدام شرکت پیمانی است بمراتب وضعیت کار، دستمزد و معیشتی اش از کارگران با قراردادهای متنوع و متفاوت در محل های دیگر کار بدتر است.
اعتراض گسترده کارگران به این شرایط و خصوصا شرکت های پیمانی و شرایط کار و دستمزد های آنها از جمله در نفت و پتروشیمی و خودروسازیها توانسته است موضوع حذف این شرکت ها و تامین امنیت شغلی و همچنین تامین دستمزد بهتر و برابر را گرم نگاه دارد تا جایی که سالهاست شیادانی مانند احمدی نژاد وعده حذف این شرکت ها را به کارگران داده اند. اعتراض کارگران و مبارزات بعضا سازمانیافته، توانسته است طبقه کارگر و همه کارکنانی که این شرایط را دارند به این مساله حساس تر کند.
مطالبه دستمزد برابر در برابر کار برابر مساله همه کارگران چه با شغل نسبتا دائمی تر (در حال حاضر تمدید قرارداد های ماهانه جای شغل دائم را میرود که تماما بگیرد!) و چه قراردادهای متنوع و کار در شرکت های پیمانی است. شدت ناامنی شغلی اجازه نمیدهد آنها براحتی اعتراضشان را یکی کنند. کارگران به این شرایط معترضند ولی اعتراضشان بنا به همین شرایط کار و قراردادهای مختلف بشدت پراکنده است، طبقه کارگر به این اوضاع بسیار آگاه است اما قادر به بیرون رفتن از این وضعیت نشده است. مطالبه دستمزد برابر برای کار برابر مساله مشترک همه کارگران با هر نوع قراردادی که دارند میباشد. در ایران حتی اگر در حال حاضر کارگران قادر به تغییر شکل قراردادها نشوند اما طرح دستمزد برابر در ازاء کار برابر میتواند طبقه کارگر را در این عرصه مهم متحد کرده، این عامل مهم و اساس تفرقه و رقابت را کنار بزند وقدم به قدم شرایط کنونی را تغییر بدهد.
طرح مطالبه دستمزد برابر برای کار برابر نه تنها در میان کارگران بلکه وسیعا در میان کارکنان و کارمندان دولت هم مطرح است. کارمندان با شرایط کار موقت و یا در استخدام شرکت های پیمانی بشدت استثمار میشوند و حتی از طرف همکارانشان که شغل دائمی تری دارند نیروی کارشان مورد سواستفاده قرار میگیرد و معمولا بیشترین و بقول معروف اشغال ترین کارها را به آنها میدهند.
طبقه کارگر ایران با اتکا به چنین مطالبه ای و سازماندهی اعتراض حول آن قادر میشود تفرقه و پراکندگی گسترده ای که بر آن تحمیل شده است را قدم به قدم و هر جا که ممکن میشود کنار بزند. این مطالبه با حمایت بسیاری از زحمتکشان در ادارات دولتی و شرکت های دیگر هم روبرو میشود. مطالبه دستمزد برابر در مقابل کار برابر دیگر نه تنها برای کودکان و زنان بلکه برای کل طبقه کارگر و با شرایط تحمیلی موجود به یکی از مبرمترین و مهمترین مطالبه هایش باید تبدیل شود و این زمینه های اتحاد بمراتب بیشتری را در میان رهبران و فعالین کارگری، تشکل های موجود کارگران در محل های کار، کمونیستها و تشکل و شبکه های ارتباطی آنها ممکن میکند.

05/10/2011

کارگران پتروشیمی ماهشهر پیشگام مبارزه ای دشوار

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 8:29 ق.ظ.

کارگران اعتصابی پتروشیمی ماهشهر درگیر مبارزه ای بسیار سخت هستند. ده روز از اعتصاب آنها میگذرد.کارکنان اعتصابی خواهان شرایط کار بهتری میباشند و میخواهند تا قرار داد های شان بطور مستقیم با شرکت پتروشیمی باشد و دست شرکت های پیمانی را کوتاه کنند. شرکت های پیمانی بخشی از دستمزد کارگران و کل مزایای آنها را صاحب شده اند. این اعتصاب نفس را در سینه طبقه کارگر حبس کرده است. این مطالبه نه تنها مطالبه 6500 کارگر اعتصابی، بلکه به جرات میتوان گفت که مطالبه میلیونها کارگر در ایران است که در چنین شرایط استخدامی قرار دارند. کارگران پتروشیمی ماهشهر اکنون پیشاپیش اعتراض طبقه کارگر ایران به این شرایط در مقابل دولت سرمایه دار و شرکت های پیمانی هستند. بیش از 20 سال است طبقه کارگر ایران سیستماتیک به شرایط بردگی کشیده شده است و از قبل استثمار و تحمیل شرایط کار بسیار ارزان، بهشت روی زمین برای سرمایه داران مهیا بوده است. این اعتصاب به این رویارویی بزرگ رفته است.

شکست و پیروزی این اعتصاب مستقیما بر موقعیت طبقه کارگر و همچنین دولت سرمایه داران و شرکت های پیمانکار و همه اقشار دیگر سرمایه  تاثیر میگذارد.بهمین دلیل این اعتصاب مستقیما به همه کارگران مربوط است و طبقه کارگر  باید خود را شریک همه لحظات آن بداند. تعرض امروز کارکنان پتروشیمی بندر خمینی و ماهشهر به شرایط بردگی که دولت و سرمایه داران ایجاد کرده ا ند نمیتواند به تنهایی به سرانجام برسد. صد ها هزار نفر از کارگران نفت در شرایط استخدام مشابه و یا یک قدم بهتر! وآنهم بصورت قرارداد های یک ماهه و چند ماهه در استخدام وزارت نفت و یا شرکت های پیمانی در آنجا قرار دارند. کارگران خودروی سازها، برق هم همینطور. این اعتصاب بهترین شرایط را برای بقیه کارگران و از جمله کارگران و کارکنان نفت ایجاد کرده است که مطالبه خود را در مورد شرایط استخدام مستقیم، حذف شرکت های پیمانی و لغو قراردادهای موقت بلند کنند. کارگران پتروشیمی یک گام مهم جلو گذاشته اند که با کمک نفتی ها میتواند تثبیت شود. این مبارزه و جدلی بسیار حیاتی برای طبقه کارگر ایران است. باید به این اتکا کرد و اعتراض در نفت و در حمایت از مطالبه کارگران پتروشیمی در بندر خمینی و اعتصاب کارگران ماهشهر را دامن زد. تمام نیرو و توان را باید در این زمینه بکار گرفت.

دیگر تاکید بر دروغ های احمدی نژاد و مصوبه دولتش در سال 1386 مبنی بر حذف شرکت های پیمانی کارساز نیست. دیگر سرمایه گذاری صرف روی اختلاف در دولت بر سر حذف یا ابقا و گسترش شرکت های پیمانی در نفت و پتروشیمی کارساز نیست. اینها هر روزه در صدد فریب کارگران بوده و هستند. دولت و دستگاه هئیت حاکمه  جمع متخصصان تحمیق کارگران و استثمار و سرکوبشان هستند تا اینکه بتوانند نظم سرمایه داری را در بهترین حالت سود دهی برای سرمایه داران نگاه دارند. شرایط سرمایه داری و نیازمندیهایش هر دم تغییر میکند، امروز با یکسال قبل فرق کرده است، زندگی کارگران هر روزه بدتر و ناامن تر شده است در حالی که زندگی سرمایه داران بهتر و مطمئن تر شده است.دولت و دستگاه عریض و طویلش یک روز تحت عنوان جنگ مقدس و روز دیگری تحت عنوان ازدیاد تولید داخلی در مقابل تحریم و … حافظ این شرایط بوده است و باز هم بر تعرض خود ادامه میدهد و این ذات این نظام است.کارگران پتروشیمی ماهشهر امروز با توان خود جلوی این چرخ را سد کرده اند. آنها به شانه های رفقایشان در نفت و قدرت توانمند آنها در یکسره کردن این نبرد نیازمندند.

بیش از یکماه است که قاسمی وزیر نفت سخنرانی پشت سخنرانی اعلام میکند که  وزارت نفت و دولت به شرکت های پیمانی و این نوع کار احتیاج دارند. اعلام کرده اند که این نوع کار مناسب شرایط لازم برای تولید و بازدهی کاری است که سرمایه امروز در ایران طلب میکند. همین چند روز قبل و در گرما گرم اعتصاب کارگران پتروشیمی باز هم این را تاکید کرد و سایت “نفت نیوز” اطلاع داد که وزیر نفت در نشست تخصصی با پیمانکاران و سازندگان داخلی در دهم مهر سخنرانی کرده و چنین گزارش میدهد ” قاسمی با اشاره به اینکه در حال حاضر در زمینه ساخت، اجرا، تجهیزات و همچنین در بحث مهندسین مشاور وضعیت خوبی داریم، تصریح نمود: در بحث اجرای پروژه ها با توجه به اینکه ساختار دولتی است نباید پروژه ها را خرد کنیم زیرا ساختار دولتی جوابگو نیست و به این صورت به نتیجه نمی رسیم.وی با تاکید بر اینکه پروژه ها باید به صورت پکیجی واگذار شوند، اظهار داشت: با اجرای این روش؛ از طرفی پیمانکاران کوچک توانمند می شوند و از طرف دیگر پیمانکاران بزرگ توانمندتر خواهند شد، زیرا ما در اجرای پروژه هایمان به پیمانکاران قدرتمند و بزرگ نیازمندیم”. (سخنرانی قاسمی در دهم مهر 1390 در نشست تخصصی با پیمانکاران و ساندگان داخلی)

همه شواهد نشان از این میدهد که کارگران برای این نبرد بزرگ به نیروی بسیار بیشتری نیازمندند. دیگر نمیتوان به مصوبه دولت مبنی بر حذف شرکت های پیمانی امید  بست.دولت از جانب قاسمی وزیر نفت به بهترین شیوه نمایندگی میشود. همچنین در طرح تغییر قانون کار از طرف دولت تاکید بر کار پیمانی و نیاز به شرکت های پیمانی تصریح شده است.مهم نیست احمدی نژاد و سخنگویانش چه تبلیغاتی میکنند واقعیت چیزی است که در جریان است. به این دلایل کارگران به فرصت بیشتری برای ادامه این مبارزه و سازماندهی اعتراض خود در سطوح فراوانتری نیازمندند. این انتخاب امروز در مقابل رهبران این مبارزه در پتروشیمی قرار دارد.

ضمنا گفته میشود که “کارگران حتی  اگر نتوانند کار فعلی شان را حفظ کنند حداقل اتحاد و همبستگی تا کنونیشان میتواند مایه سازمان و تشکلشان در ادامه باشد”. لازم است تاکید کنیم که این واقعیت ندارد و آن چیزی که امروز نقد است را به نسیه فردا نباید فروخت. کارگران برای این مبارزه به نیروی بیشتری نیازمندند. نیرو و توان بیشتر برای مبارزه متحدانه زمانی ممکن است که کارگران همین شغل فعلی را هم نگاه دارند و دست بکار باز هم سازماندهی بهتر و گسترده تری بشوند.کارگرانی که بیکار هستند و یا بیکار شده باشند قادر به دیدن همدیگر هم نیستند چه برسد به اینکه بتوانند تشکل و سازمانی داشته باشند که اعتراضشان را ادامه بدهند. تجمع فعلی در پتروشیمی  و در استخدام شرکت های پیمانکار،خود  در دسترس ترین تجمع و تشکل را ممکن کرده است. این را با هیچ تجمع و تشکل و سازمان دیگری که قادر به در کنار هم قرار دادن هزاران کارگر مجتمع های پتروشیمی است نباید تعویض کرد، موقعیتی که میتوان در اتکا به آن و بوسیله آن  با نفت و  دیگر هم طبقه ای ها در مراکز دیگر کار از آن استفاده کرد.

 13 مهر 1390

5 اکتبر 2011

18/09/2011

طرح جدید وزیر نفت یک تعرض دیگر به طبقه کارگر است

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 10:16 ب.ظ.

میر محمد صادقی معاون نیروی انسانی وزیر نفت در گفتگو با خبرگزاری فارس با اشاره به دیدار اخیرش با رستم قاسمی وزیر نفت گفت: وزیر نفت یک نگاه تازه نسبت به نیروهای کار در صنعت نفت دارد٬ به این صورت که معتقد است باید یک بازنگری جامع در حمایت !! از نیروهای انسانی صنعت نفت انجام گیرد. صادقی میافزاید که: “وزیر نفت معتقد است سیستم پرداخت دستمزد و ایجاد امکانات باید بر اساس عملکرد کارکنان صورت پذیرد”. و در جای دیگری مساله را اینگونه توضیح میدهد که: “هنگامی که کار به پیمان رفت نیروها وارد جریان کاری قرار میگیرند و پس از اتمام نیز از نیروهای موجود کاسته شده تا اینکه کار جدیدی به پیمان رود” و بالاخره تاکید میکند که  “این دیدگاه هیچ وقت به دنبال برکنار کردن نیروی پیمانکار نیست و برای پیشرفت، امور صنعت نفت کار برایش بسیار مهم است”.( یکشنبه ٢٠ شهریور ٩٠  به نقل از نفت نیوز)

و در اظهار نظر دیگری وزیر نفت میگوید “پرداختدرآمد کارکنان مناطق عملیاتی صنعت نفت براساستولید نفت و گاز” است. سایت شانا در روز ٢١ شهریور اعلام کرد که ” مهندس قاسمی کارکنان شرکت های تولیدی نفت و گاز در مناطق عملیاتی (کارکنان سر چاه های نفت و گاز) را در اولویت پرداخت پاداش و مزایا خواند و گفت: این کار سبب افزایش انگیزه کار در این مناطق می شود.” (تاکیدات از ماست)

با همین اظهار نظر ها ی وزیر نفت  در سفر اخیرش به جنوب  چند مساله مهم باز هم به ضرر طبقه کارگر ایران دارد رقم میخورد:

١- شرکت های پیمانی تثبیت میشوند و دولت رسما قول خود مبنی بر حذف آنها را پس گرفته است.از تصمیم دولت احمدی نژاد مبنی بر حذف شرکت های پیمانی ٤ سال میگذرد. بدون دلیل نبود که حذف نمیشدند، نمیتوانستند حذف کنند چون بخشی از سرمایه داران صاحب قدرت و نفوذ را نمیتوانستند حذف کنند و حذف نکردند٬ چون این شرکتها یکی از بهترین ابزارها برای تحمیل شرایط بسیار پایین سطح دستمزد  به طبقه کارگر از طرف بورژوازی ایران است. شرکت های پیمانی در همه بخشهای صنعت و کار و در سطح وسیعی بوجود آمدند و سهمی از دستمزد کارگران به جیب های آنها واریز میشود. احمدی نژاد مانند یک سخنگوی شیاد سرمایه  با ظاهر “مدافع” عدالت و کارگر پناهی٬ در راس دستگاه دولتش با همه توان و قدرت در جهت استثمار هر چه بیشتر، ناامنی شغلی و تصویب قوانین و مقراراتی است که بیش از بیش دست دولت حافظ سرمایه و صاحب کار را٬ برای استثمار بیشتر طبقه کارگر و کسب سود بیشتر برای سرمایه را باز کرده است.

٢- در “عقد” قرارداد بین کارگر و صاحب کار قدم دیگری به نفع سرمایه داران و به ضرر کارگران  بر داشته میشود. افسار دولت و شرکت ها و در راس آنها صنعت نفت و گاز و حفاری اینبار قرار است برای کار کنتراتی رها شود و ملزومات آنرا فراهم کرده اند. اظهار نظر وزیر سپاهی نفت٬ وقتی که میگوید  “پرداخت دستمزد و ایجاد امکانات باید بر اساس عملکرد کارکنان صورت پذیرد”٬  تماما به این اشاره دارد.

٣- قانون کار و تغییرات پیشنهادی عملا دارد اجرا میشود. در عقد قرار داد دست صاحب کار بنا به مقتضیات او و نه کارگر تماما باز و باز تر میشود. هم اکنون شرایط در صنایع و مراکز بزرگ کار دشوار تر شده است، انظباط سپاهی و سرکوبگرانه بیشتر حاکم شده٬ تفرقه و بالطبع رقابت باز هم بیشتری بر کارگران تحمیل میکنند و این مسیری است برای محو آخرین بازمانده های قرارداد های دائم. مجری اینگونه طرح ها از جمله شرکت های پیمانی خواهند بود. کارگران در استخدام این شرکت ها مطلقا تا فردا روز هم امنیت شغلی ندارند. در دیگر مراکز هم قرار داد شبیه این شرکت های پیمانی خواهد شد.

٤- پیشنهاد وزیر نفت در مورد نحوه کار بشکل کنتراتی اینبار تحت عنوان کارگر فریبی “واریز کردن امکانات بیشتر به جیب هر ایرانی از طریق تولید بیشتر نفت و گاز” را دارند در نفت مزمزه میکنند. اینرا دارند آنجا آزمایشی اجرا میکنند و چنانچه این آزمایش موفق شود٬ شرایط بسیار بدتری در راه است. این شرایط و کار قرار دادی که در واقع اسیر کردن طبقه کارگر از طرف سرمایه داران و دولتش است و با اتکا به آن هر لحظه که بخواهند و بیشتر از گذشته سرنوشت کارگران را رقم میزنند که باز هم بزرگترین مصیبت برای کارگران و سازماندهی اعتراضاتشان است.

بدون تردید کارگران و کارکنان نفت معنی این سیاست جدید و اعلام شده که بار ناامنی شغلی و رقابت و پایین نگاه داشتن سطح دستمزد ها را بدنبال دارد را میدانند. واضح است که این یک زور آزمایی جدی است. بدون شک کارگران نفت و پتروشیمی ها میتوانند جلوی این تعرض را بگیرند، بدون تردید اعتراض در این مورد مانند دیگر موارد کم نخواهد بود اما این واقعیت را ضروری است  دانست که کارگران نفت راهی غیر از پاسخی قدرتمند و سازمانیافته به این تعرض ندارند. کارگران نفت و گاز و حفاری ها و پتروشیمی ها٬ یا با قدرت سازمانیافته و متحد خود پاسخ این تعرض را میدهند و دولت و سرمایه داران را عقب مینشانند٬ و یا اجازه میدهند وزیر نفت و دولتش موفق شوند. واقعیت این است که با اعتراضات تاکنونی نمیتوان پاسخ این تعرض سازمیانیافته به کارکنان نفت و از این طریق به کل طبقه کارگر ایران را داد. وزیر نفت و دولتش جاده استثمار و بی حقوقی بیشتر کارگران را از هر لحاظ برای سرمایه داران در همه جا هموارتر میکنند. کارگران و کارکنان نفت میتوانند و این قابلیت را هزار بار بیشتر دارند که با باطل اعلام کردن این تصمیمات آنها را عقب بزنند.

مبارزه موفق کارگران نفت برای افزایش دستمزد

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 10:15 ب.ظ.

در دو هفته گذشته کارگران نفت اعتراض گسترده ای به عدم افزایش حقوق هایشان در سال ٩٠ داشتند. با وجود گذشت ٦ ماه این مساله همچنان در ابهام  است که کارکنان جدید الاستخدام  و بازنشستگان که بالع بر ١٠٠ هزار نفر هستند چه مقدار افزایش حقوق برای سال ٩٠ خواهند داشت. اعتراض اخیر این مساله را تا حدود زیادی قطعی کرد.

این مساله در ٦ ماه گذشته موضوع مهمی برای این کارگران و کلا همه کارکنان نفت بوده است. تغییرات پرسنلی و کشمکش های وزارت نفت و رئیس جمهور همواره دلیل نپرداختن به این مساله بیان شده است.

افزایش ١٠ درصد به دستمزدها که مصوبه دولت در نفت است٬  مورد اعتراض شدید کارکنان نفت بوده است. در عوض آنها خواستار افزایش ترکیبی، یعنی افزایش به صورت درصد  همراه با افزایش مبلغ معینی که اصطلاحا افزایش درصد و عدد  گفته میشود،  مثلا ١٠ درصد اضافه حقوق و دادن مقداری ثابت که با هم افزایش دستمزد باشد. از نظر کارگران نفت این افزایش در این صورت میتواند پاسخی به حداقل نیازمندیهای زندگی باشد. این افزایش حقوق ها از نظر کارگران باید شامل “اضافات عمومی” و “اضافات شایستگی” باشد.  اضافات عمومی یعنی اینکه یک پایه حقوق ٢٩٠ هزار تومانی با احتساب ١٠ درصد ٢٩ هزار تومان به آن افزوده میشود، یک پایه حقوق یک میلیونی ١٠٠ هزار تومان. اضافات شایستگی به نسبت توانایی و مدرک تحصیلی و … شامل یک مبلغ میباشد.

انعکاس این اعتراض در سایت نفت نیوز چنین بود که این سایت با نظر سنجی که در روزهای ٢٣ تا ٢٩ مرداد در این باره در میان کارکنان نفت انجام داد (این نتایج را که بقول این سایت از هر کامپیوتر یک رای داده شده است) به این ترتیب اعلام کرد که: از ١١٠١٢ نفر شرکت کننده در این نظر سنجی ٩٨٢٨ نفر یعنی برابر با ٢٢/٨٢ درصد معتقد به ناعادلانه بودن افزایش مورد نظر وزارت نفت بوده اند و ١١٨٢ نفر یعنی ٧٧/١٠ درصد آنرا عادلانه دانسته اند.

اوج این اعتراضات در روزهای ٢٠  تا ٣٠ مرداد بود که موضوع بلافاصله از طرف مقامات مسئول نفت و احمدی نژاد مورد بررسی قرار میگیرد و روز ٢٥ مرداد با بخشی از خواست ها یعنی اضافات عمومی موافقت میشود و برای بخش دیگر یعنی اضافات شایستگی موافقت میشود که در چند ماه آینده  پاسخ داده شود.

برخلاف نظر عمومی که بیشتر مربوط به دوران های گذشته است و عامدانه دامن زده میشود و از طرف مقامات آگاهانه اشاعه داده میشود، دستمزد ها در شرکت نفت و گاز و پتروشیمی و دیگر بخشهای مربوطه اصلا مناسب نیستند. این موضوع همیشه مورد اعتراض کارگران و کارمندان زن و مرد در این بخشها بوده است. کار در مناطق بسیار گرم و روبرو شدن با سختیها، انفجار و آتش سوزی های مکرر با امکانات پیش پا افتاده برای حفاظت از تندرستی در محیط کار، همیشه بخشی از شرایط کار کارگران نفت بوده است و با این وجود سطح دستمزد ها به نسبت هزینه زندگی بسیار بسیار ناچیز است.

سطح پایین دستمزد کارگران نفت در ایران که بخش مهمی از درآمد دولت و طبقه سرمایه دار را تامین میکنند آینه ی تمام نمایی از وضعیت طبقه کارگر در ایران است.

کارگران نفت بنا به موقعیت و جایگاهی که در اقتصاد ایران دارند میتوانند با هر حرکت متشکل و سازمانیافته خود دولت را وادار کنند به خواستهایشان گردن بگذارد. ادامه وضعیت کنونی میتواند به دولت و وزارت نفت باز هم فرصت سردواندن به همه کارگران و کارمندان نفت بدهد٬ شبیه آنچه در پتروشیمی ماهشهر در جریان است. آنچه که در نفت میگذرد بخشی از وضعیت بسیار اسفبار طبقه کارگر در ایران است که تنها با سازماندهی این نوع اعتراضات و در راس آنها مبارزه برای افزایش دستمزد ها ممکن میشود.

 این وضعیت بدون تردید ضرورت تجمع  منظم، ارتباط منظم و ایجاد تشکیلات کارگران نفت را ضروری میسازد و این واقعیت که کارگران نفت بعنوان ستون فقرات طبقه کارگر ایران منشا تغییرات مهم و دگرگون کننده ای  در مبارزه طبقه کارگر و جامعه هستند را بویژه برای رهبران کارگری و  کمونیست ها  تاکید میکند

26/08/2011

حل مشکل اتحاد کارگری به شیوه “اتحادیه آزاد کارگران”

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 6:41 ق.ظ.


اسد گلچینی

مجمع عمومی چهارم “اتحادیه آزاد کارگران ایران” اخیرا تصمیماتی اتخاذ کرده است که اساسا برگرفته از همان سنت و روش های کار تاکنونی فعالین این تشکل است. در این مجمع رسما اعلام شد که این تشکل رابطه دیگری که تماما متفاوت با رابطه قبلی با سندیکای شرکت واحد و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه خواهد داشت. امروز مجمع عمومی چهارم اتحادیه ازاد کارگران ایران رسما اتحادیه کارگران نیشکر هفت تپه را از لیست خود خارج میکند. لابد آنها دیگر نه تشکل کارگری هستند و نه فعالینش فعالین کارگری!  این مجمع متاسفانه قدمی فراتر به طرف تفرقه و نه اتحاد بیشتر با بقیه گذاشت.

مجمع عمومی چهارم اتحادیه ازاد کارگران ایران در بند ٣ بیانیه خود اعلام میکند که: ” مجمع بر همبستگی بیشتر اتحادیه با سایر تشکلها و نهادهای کارگری، بویژه سندیکای کارگران شرکت واحد تاکید کرد و از مبارزات این سندیکا و نقش آن در جنبش کارگری ایران تجلیل به عمل آورد”.

پیام اصلی این تصمیم نه همبستگی مورد بحث٬ بلکه اعلام یک خط کشی فرقه ای با سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه است و چیزی غیر از این معنی نمیدهد.

سوال این است که چرا فقط شرکت واحد در رابطه ویژه قرار میگیرد؟ اتحادیه کارگران نیشکر هفت تپه چرا آگاهانه حذف میشود٬ در حالی که ظاهرا شما متحد این دو تشکل کارگری در زمینه مطالبات کارگری بودید و با این اتحادیه و شرکت واحد سند مهم منشور مطالباتی حداقل کارگران ایران را صادر کردید؟

چه اتفاق مهمی افتاده است که این اتحادیه مجمع عمومی برگزار میکند و میتوان گفت که اعلام نظر در با دیگر تشکلها مهمترین موضوع این اجلاس میشود؟ دوستان شرکت کننده در این مجمع که در تاریخ ٢٤ و ٢٥ تیر برگزار شده است  لازم است یکبار دیگر به این تصمیم مهم خود آگاه شوند.

ما بارها اعلام کرده ایم که این اتحادیه تشکلی نیست که کارگران را در محل و جای معینی نمایندگی کند. معضل اصلی این تشکیلات همین است و اساسا چیزی غیر از علاقمندی تشکیل دهندگان آن به این نوع از فعالیت نمیتواند آنرا سر پا نگاه دارد. اتحاد کارگران و اعتراض کارگران و معضل تفرقه و پراکندگی در میان کارگران علیرغم نیت اعضا و فعالین آن، قطب نمای این تشکل را تشکیل نمیدهد. هدف این نیست که این اتحادیه میخواهد خشتی را در میان کارگران روی خشت دیگری بگذارد. همین تصمیم اخیر در مجمع عمومی چهارم نشان میدهد که منشور مطالباتی کارگران  و اتحاد کارگران٬ برای این اتحادیه بی ارزش است، جایگاهی در مبارزه این دوستان ندارد و شب و روز بر ذهن و کار و فعالیت آنها سنگینی نمیکند. این مساله باز هم نشان داد که برای اتحادیه آزاد کارگران ایران همیشه اعلام نظر و اعلام سیاست ارزشی برای راضی کردن خود دارد که آنهم در قالب اعلامیه ای و کمپینی و امضاهایی ممکن میشود و در دنیای واقعی بعد از تصمیمات این اتحادیه اتفاقی نمی افتد.

بطور واقعی  بند سه  این سند  تنها تصمیم جدی و عملی این مجمع است چرا که در دنیای بیرون از این اتحادیه بقیه تصمیمات همانطور که گفتیم شامل همان کارکرد همیشگی اتحادیه است، مثلا در مورد تغییرات قانون کار این اتحادیه اطلاعیه ای میدهد! اما در مورد رابطه با  دو  تشکل کارگری و هم پیمان تا کنونی خود اصرار دارد زیر فرمولبندیهای بسیار “کار شده” به صراحت بنویسد که از این ببعد رابطه ویژه ای با اتحادیه واحد دارد و با سندیکای نیشکر هفت تپه ندارد. این ترجمه عملی این تصمیم است و برای هر کارگر و فعال سیاسی و اجتماعی نه چندان کارکشته ای در امر اتحاد کارگری بسیار واضح است.

اتحادیه آزد کارگران و تشکل های مشابه اگر چنانچه بخواهند در اتحاد کارگران موثر باشند لازم است بدون تردید راه خود را در مسیر ایجاد تشکل در محیط های کار و تشکل هایی که مربوط به کارگران در رشته و شاخه معینی هستند کج کنند و به این امر با همه وجود کمک کنند. حدود ٧ سال تجربه تاکنونی شما نتیجه ای بهتر از امروز و نقشی که در اتحاد و تشکل کارگران در ایران دارید نخواهید داشت. راه حل درست برای کارگران همین است که  شرکت واحد و نیشکر هفت تپه انجام داده اند. مستقل از اینکه چه نوع تشکلی و با چه اسمی درست میکنید.  اعضای اتحادیه آزاد کارگران مانند  دیگر فعالین کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری٬ هر کدام از صنف و شغل های کارگری و غیر کارگری هستند و دور هم جمع شده اند. کارگران باید راه حلی درست برای اتحادشان در محل کار و برای سازماندهی اعتراضشان داشته باشند. زمانی در اوایل شکل گیری جنبش کارگری و سازماندهی های آن کارگران ناچارا شرط کارگر بودن را مبنای تشکلهایشان قرار دادند و دیگران را راهنمایی کردند بروند و تشکل های شان را برای صنف و رشته خود بسازند (اساسا مغازه داران بودند). این نوع تشکل های شما از جمله به چنین تصمیماتی هم نیازمند است.

 تصمیماتی همچون تصمیم بند سه در این سند، شما را بیشتر به گروه هایی تبدیل میکند که باید خط کش های سیاسی و ایدئولوژیک در دست داشته باشد و دیگران را و از جمله تشکل های کارگری مانند نیشکر هفت تپه را با آن اندازه گیری کند. چرا که مثلا در مقاطع مختلف با کسانی از سندیکای هفت تپه و فردا با واحد و روز دیگری با فلز کار و مکانیک و … اختلاف پیدا خواهید کرد. معیار شما برای پیشبرد این اختلافات پناه بردن به رابطه ویژه و غیر ویژه و فرعی کردن یکی و اصلی کردن دیگری است؟ و آیا درست در چنین مقطعی که کسانی از شما با کسانی از سندیکای هفت تپه اختلاف دارند مناسبات را بر این اساس تعریف میکنید؟  اتفاقی نیست که درست در چنین مقطعی تصمیم گرفته میشود که رابطه با نیشکر هفت تپه فرعی شود و با شرکت واحد ویژه تر٬ چرا که  بحثهای بسیار مهم و تعیین کننده ای در میان فعالین کارگری و جریانات سیاسی در مورد مثلا “نقش یارانه ها و حذف سوبسید ها ” در جریان است. و یا درست در زمانی که حملات چپ بورژوایی به رضا رخشان از فعالین سندیکای نیشکر به اوج خود رسیده است چنین تصمیمی گرفته میشود و در اوج نا باوری، اتحادیه آزاد کارگران به جای حمایت از رضا رخشان در برابر این حملات، اسم سندیکای هفت تپه را از لیست مورد حمایت تا امروز خود حذف میکند و اصرار هم دارد این را با صدای بلند اعلام کند و سند فوق را منتشر کند. دوستان متوجه نیستد که به بهانه اختلاف با رضا رخشان٬ کل سندیکای هفت تپه و چند هزار کارگر این مرکز را از دایره دوستی و دفاع خود حذف میکنند. این درجه از سکتاریسم و برخورد فرقه ای جای تاسف است. پیامی که اتحادیه آزاد در این ماجرا به کل طبقه کارگر میدهد٬ این است که هر زمان با نماینده ای از این طبقه در هر مرکز کارگری احساس اختلاف کند٬ حمایت خود را از کل کارگران آن مرکز قطع میکند. اتحادیه آزاد با این اقدام خود در دنیای واقعی خود را منزوی تر میکند و نه برعکس. این خود اتحادیه آزاد است که در کنار هفت تپه و شرکت واحد به عنوان دوتشکل کارگری٬ اعتباری کسب میکند نه بر عکس.

 رسم رفاقت کارگری و اتحاد کارگری حکم میکند  که بند سه این سند برای همیشه  نزد شما و کارگران دیگر و تشکلهایشان دفن شود و جای آنرا دفاع روشن از سندیکای هفت تپه و فعالین آن در برابر هر حمله ای که هست و خواهد بود پر کند. نظر و عقیده به جای خود رفاقت کارگری و اتحاد کارگری که دنبال آن هستید این الفبا را باید به ما گوشزد کند. لطفا یکبار دیگر تصمیم خود را از این زاویه هم مرور کنید.

09/08/2011

رادیو فردا تبهکار است یا جوانان شورشی در لندن؟

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 11:39 ق.ظ.

اسد گلچینی

امروز رادیو فردا از زبان خبرنگارش خانم طبری در لندن اعلام کرد که جوانان شورشی در لندن و چند شهر دیگر انگلستان تبهکارانی هستند که دست به غارت میزنند.

واقعا تبهکاران کیانند؟

رادیو فردا مانند دیگر رسانه هاهمچون بی بی سی زبان حال دولت و طبقه سرمایه دار است.  اینها سخنگو و توجیه گر  و مسئول وضعیتی هستند که “تبهکاران” ایجاد کرده اند.

رادیو فردا جوانان و نوجوانان تحقیر شده، مستاصل، ناامید  به زندگی فلاکت بار خود و والدین، بیکار و بدون امکانات را تبهکار مینامد. لابد اگر انقلاب مصر و تونس به اینها و صاحبان زبان و قلمشان تحمیل نمیشد بزرگترین جنایت و انقلابیون و مردم محروم این کشورها تبهکارانی بیش  نبودند.

 مردمی که انسانیت و کرامتشان هر لحظه بوسیله دولت سرمایه داران و استثمار وحشیانه و قطع  امکانات محدود زندگی امروزی  زیر پا گذاشته میشود چاره ای جز این شورش ها برایشان نمانده است. این تازه فقط یک علامت کوچک از این اتش زیر خاکستری است که با جنایت پلیس در کشتن جوانی در محله توتنهام لندن زبانه کشید.

خبرنگار نوکر و شکم سیر و رادیو سرسپرده چگونه میتواند این وضعیت طبقه کارگر و مردم محروم و جوانان و نوجوانان محروم و هر لحظه تحقیر شده اش را در لندن و شهرهای دیگر انگلستان و بریتانیا هم بفهمد؟ باید گفت تبهکار اصلی میدیای معلوم الحالی است که توجیه گر این شرایط است.

کاش طبقه کارگر انگلیس و کمونیستهایش زیر آوار حزب دیگر سرمایه داران انگلیس ، حزب لیبر، و حاشیه نشینی قرار نداشت تا بتواند راه حل ازادیخواهانه و برابری طلبانه ای در مقابل این جوانان و مردم محروم در لندن و بریتانیا میگذاشت.

رادیو فردا باید شرم کند که جوانان شورشی در لندن را تبهکار مینامد.

9 آگوست 2011

22/07/2011

جدالها رو در رو میشود، طبقه کارگر باید به پیشواز آن برود

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 9:18 ق.ظ.

جدالها رو در رو میشود، طبقه کارگر باید به پیشواز آن برود

در باره اصلاحیه قانون کار

اسد گلچینی

 قانون کار فعلی از نظر منافع طبقه سرمایه دار هنوز ناکافی است. طبقه سرمایه دار میخواهد شرایط بمراتب نابرابرتری را به طبقه کارگر تحمیل کند و تغییرات باز هم مهمتری باید ممکن شود و این روندی است که تا زمانی که طبقه کارگر بتواند بر آن ترمز بزند، ادامه خواهد داشت. این نیاز بورژوازی در ایران است و همه امکانات  از دولت تا مجلس و تشکیلات های دیگرش را بسیج میکند تا به این هدف برسد.

دولت و مجلس و ارگانهایی که مجری و مدافع قانون کار تاکنونی بوده اند بر سر این تغییرات در کشمکش هستند. ماهیت این اختلاف مربوط به منفعت کارگر نیست. اختلاف بر سر چگونگی استثمار کارگران، حفظ بی حقوقی مطلق و تامین منفعت جناحهای مختلف بورژوازی می باشد و این در حالی است که حتی اگر “اصلاحاتی” هم صورت نگیرد همین قانون کار فعلی توانسته است شرایط تامین سود و استثمار کارگر را برای طبقه  سرمایه دار و دولت و دستگاه هایش تامین کند،  همانطور که تا هم اکنون کرده است.

از سوی دیگر طبقه کارگر بعنوان طرف حساب این قانون هیچگاه نه این قانون را قبول داشته و نه توانسته است طرف اصلی برای تحمیل تغییراتی به نفع  خود در قانون بشود. نه طبقه کارگر سازمان، تشکیلات مناسب خود برای تحمیل خواسته های خود در تغییر قانون کار و اعمال قدرت خود را داشته و نه بورژوازی حاکم این اجازه را داده است که طبقه کارگر بعنوان طبقه ای متشکل طرف اصلی سرمایه داران برای قراردادهای دسته جمعی، دستمزد و افزایش دستمزدها، شرایط کار مناسب و تحمیل بیشترین خواستهایش باشد.

یکی از مسائلی که مخالفت جدی خانه کارگر و شوراهای اسلامی را برانگیخته بی نقش شدن این دو نهاد در تعیین رابطه کارگر و کارفرما در همه سطوح است. خانه کارگر و شوراهای اسلامی هیچگاه سازمان کارگران نبوده اند. اینها همواره تشکیلات و نماینده جمهوری اسلامی و کارفرما در مقابل کارگران و فعالیت های آنها و مبارزه و اعتراضشان بوده است. خانه کارگر و شوراهای اسلامی همیشه ابزار دست دولت و سرمایه داران در مقابل اعتراض و مبارزه کارگران بوده اند.

برای بخشی از بورژوازی ایران که خواهان “اصلاح قانون کار” است و همچنین برای طبقه کارگر رابطه این تشکلها با خود و کمشکش با این دو نهاد به مرحله مهمی رسیده است. هر دو میخواهند نقش دولت و تشکیلات خانه کارگر و شوراهای اسلامی در رابطه کارگر و بورژوا کمتر شود. نقش واسطه ای که این تشکیلاتها ایفا میکردند مانعی جدی در رودررویی مستقیم سرمایه داران و کارگران و سازمانهای مستقل آنها بوده است. بورژوازی ایران میدانند که دولت و ابزارهای حاکمیت از آن این طبقه است و میخواهند زائده های دست و پا گیر این حاکمیت را کنار بزند. درگیریهای فعلی جناحهای مختلف حکومت بر سر “اصلاح قانون کار” شباهت زیادی به نقش دولت احمدی نژاد در مورد حذف یارانه ها و نقش آن برای طبقه سرمایه دار و بازار داشته است. مساله تلاش برای منطبق کردن بیشتر حاکمیت و دولت با نیازهای بازار آزاد و سرمایه داری است. در قانون کار هم باید زائده های دست و پا گیری  چون خانه کارگر و شوراهای اسلامی به نفع رابطه مستقیم بین کارفرما و کارگر از بین برود. ماهیت کشمکش میان خانه کارگر و شوراهای اسلامی با دولت در مورد اصلاح قانون کار در اساس به این مربوط است.

سابقه کشمکش ها

از سال ٨٤ و با سر کار آمدن دولت احمدی نژاد تا هم اکنون ضرورت تغییر قانون کار به نفع قدرتمند کردن هر چه بیشتر سرمایه داران و کت بسته کردن بیشتر کارگران مطرح بوده است. این حلقه ای از شیفت به گسترش سرمایه خصوصی و بازار آزاد در مقابل پس مانده های اقتصاد و انحصار دولتی بر بازار است. این تعرض تا هم اکنون، سال ٩٠ ٬ که سال جهاد  اقتصادی اعلام شده است و با حذف یارانه ها “هدفمند” شده، ادامه داشته است. بطور واقعی آنچه که امروز میخواهند به عنوان “اصلاح قانون کار” عملی کنند بدرجه نسبتا زیادی جلو رفته  و حلقه های پایانی خود را طی میکند. این تعرض مادام که با سد محکم طبقه کارگر روبرو نشود توسط هر دولت و مجلسی مستقل از اینکه به کدام جناح حکومتی مربوط است دیر و یا زود در پی همین پروسه عملی و قانونی  میشود.

نکات مورد مناقشه

نکاتی که دولت و سرمایه داران به صراحت دنبال میکنند و قانون کار را میخواهند برای آنها تغییر دهند به حساسترین مسایل فیمابین کارگر و سرمایه دار مربوط است.  قرارداد کار و اختیارات هر دو در این مورد، فسخ قرارداد و در اولویت قرار گرفتن منفعت کارفرما در پایان دادن به فسخ قرارداد بین کارگر و کارفرما، مساله تشکل های کارگری و کارفرمایی و کوتاه کردن دست شوراهای اسلامی در مساله قراردادها و همچنین دیگر اختیارات این نهاد و پایان دادن به نمایندگی شدن جمهوری اسلامی در نهادهای بین المللی مربوط به کار و بازار کار از طرف شوراهای اسلامی و خانه کارگر، بحث بر سر زدن مرخصی ها و مزایای کار و تعیین حداقل دستمزد بر طبق شاخص های بانک مرکزی و  … مسایل مهم در مناقشه بر سر تغییر و اصلاح قانون کار جمهوری اسلامی است. بسیار واضح است که همه این تغییرات تعرضی اشکار به وضعیت کنونی طبقه کارگر و در راستای تامین و ایجاد بهترین شرایط برای کسب سود سرمایه است.

انتخاب کارگران کدامیک است ؟

اما برای کارگران یک انتخاب ضروری تر از همیشه شده است. کل بورژوازی در این جدال هم مانند جدالهای سیاسی در جامعه، تلاش میکند کارگران را از هر طرف به سیاهی لشگر خود تبدیل کند. انتخابی که در مقابل طبقه کارگر قرار میدهند یا خانه کارگر و شوراهای اسلامی و در نهایت جناحی از حاکمیت در جمهوری اسلامی، یا دولت و بخش خصوصی و راه حل هایش برای بردگی بیشتر کارگران است. جدال های چند سال گذشته بین این جناح ها (و حتی در دوره خاتمی و اختلافات آن زمان وزارت کار و خانه کارگر) و جدالهای کنونی هم ظاهرا مانع قانونی شدن و اجرای این طرح شده است. کشمکش میان جناحهای جمهروی اسلامی بسیار واقعی است و میتواند تا خونین شدن هم پیش برود. اما آنچه بسیار روشن است بیربطی این جدال ها به منافع طبقه کارگر است. این جدالی بر سر تحکیم موقعیت سیاسی اقتصادی بورژوازی است. کارگران آگاه و تشکیلاتهایشان به درست در دوران خرداد ٨٨ و جنبش سبز اعلام کردند که هر دو این جناح های درگیر قدرت، در  طول٣٠ سال گذشته به منافع طبقه کارگر ربطی نداشته اند. اکنون هم ظاهرا در این جدال ها و کشمکش ها بر سر قانون کار و اصلاح آن طبقه کارگر در مقابل یک انتخاب قرار گرفته است. انتخاب بین قانون کار فعلی و قانون کار اصلاح شده! سوال طبقه کارگر این است که در قانون کار فعلی و بویژه شرایط کنونی در رابطه بین کارگر و سرمایه دار چه چیزی عملی نشده و دست کارفرما در چه زمینه هایی در مسائل فوق بسته بوده است؟ انتخاب بین قانون کار فعلی و یا اصلاح آن انتخاب طبقه کارگر نیست. انتخاب شوراهای اسلامی و خانه کارگر در چنین وضعیتی انتخاب طبقه کارگر نیست. بخشی از کارگران ایران با مبارزه سرسختانه خود این تشکیلات های ضد کارگری را منحل کرده اند و هر جا ملزومات این کار را فراهم کنند جارو کردن اینها را ادامه میدهند و خودشان با اتکا به تشکلهای مستقل و واقعی خود طرف حساب سرمایه داران و تشکیلاتهایشان میشوند. ظاهرا این چنین روندی در رابطه با شوراهای اسلامی برای دولت و بخشی از بورژوازی در ایران هم الزامی شده است.

کارگران در این رودررویی انتخاب دیگری دارند و آن هم متشکل شدن در برابر این دو قطب است. متحد شدن و سازماندهی این اتحاد در تشکلهای کارگری اعم از مجامع عمومی و تشکیل هئیت های نمایندگی این مجامع تا سندیکا و اتحادیه های کارگری تا انجمن ها و کانون های کارگری در محل های کار و زندگی٬ انتخاب کارگران آگاه و فعالین این جهت و راه  میباشد. در برابر اصلاح قانون کار و فعالیتهای جناحهای مختلف برای تبدیل کردن کارگران به سیاهی لشگر خودشان، کارگران و تشکیلاتهایشان باید انتخاب خود را که اعلام و فرمان “پیش به سوی ایجاد تشکیلاتهای مستقل کارگران” را اعلام کنند و بگویند که در مقابل این دو جناح سرمایه داران نیروی خود را سازمان میدهند و آماده میکنند.

16/07/2011

یک نامه که بساط را به هم ریخت

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 6:29 ق.ظ.

یک نامه که بساط  را به هم ریخت

اسد گلچینی

کارگران و رهبران آنها، کمونیستهای کارگری و حزب حکمتیست خیلی باید خشنود باشند که در بحث و جدل  در مورد نامه رضا رخشان به سندیکاهای کارگری فرانسه، مورد تعرض بسیاری از چپ ها قرار گرفته اند.  این جدالی واقعی است که در آن تفاوتها واضحتر میشود. اگر بسیاری از کمونیستها در اعلام وفاداری به برنامه اشتراکات زیادی دارند اما در تعلق جنبشی و سبک کارشان یک دنیا فاصله هست. از نظر ما دیدن این فاصله ها در جنبش کارگری و سازمانیابی  کارگران تعیین کننده است. برای ما دفاع از کارگران و رهبران کارگری همچون اسالو و رخشان و  دیگران  در برابر تعرض حکومت سرمایه داری و همچنین در برابر چپ های بورژوا و سازمانهایشان عرصه بسیار مهمی بوده است. اظهار نظرهای فعالین کارگری و رهبران و سازماندهندگان مبارزه کارگران در مورد کارکرد این چپ و سنت هایش این چنین تعیین کننده است. افشا عادات و سنتی که این چپ در میان کارگران دارد هر چه بیشتر میتواند کمک کند که جنبش کارگری برای خود و در اتکا به توان سازماندهی خود باشد.  این را هم باید نقطه عطفی در بهم ریختن سبک کار و فعالیت این چپ در ایران دانست که بر دست و پای صدها فعال کارگری هنوز سنگینی میکند.

ناصر اصغری از حزب کمونیست کارگری توانسته است به نحو بسیار درخشانی این چپ را بیان کند او میگوید که:” .. آنگاه یك نفر كه هنوز برایمان معلوم نشده واقعا چه انگیزه‌ای برای نوشتن آن نامه كذائی داشته، تمام این فعالیت را با یك نامه و بنام “فعال كارگری” خراب می‌كند”.

توجه کنید این چپ چه اندازه بی ربط و بی مایه است که با یک نامه اعتراضی یک فعال کارگری که فعال بودنش هم زیر سوال رفته است! تمام فعالیتشان در این مورد بهم ریخته میشود. کلمات و جملات ناصر اصغری تک به تک بیان واقعی سخنگوی چپ غیر کارگری و کمونیسم بورژوایی در ایران است. در سیستم این چپ، کارگری که مانند آنها فعال جنبش سبز و انقلاب خرداد 88 نباشد حتی اسمش از لیست “فعالین کارگری” متبوع این جماعت خارج میشود. انگیزه اش برای نوشتن نامه ای که یکی از دردهای واقعی رهبران و فعالین کارگری را بیان میکند زیر سوال میرود و طرفدار سیستم و نظام میشود.

چرا این بساط اینگونه بهم ریخته میشود؟ به این دلیل که سیستم این چپ و فکر وعملش بدون شباهت به سازمان مجاهدین نیست که در راه مبارزه اش بر علیه دیکتاتوری و استبداد و دجال زمانه، هر مخالف خود را رژیمی میخواند چون در کارش “خرابکاری” میکنند. در چنین سیستمی که این چپ دارد  کارگرانی که مخالف فعالیت و کار این چپ میشوند و یا انتقادی به آن دارند تبدیل به آدمهای مشکوکی میشوند که همانطور که اصغری میگوید “برایمان معلوم نشده واقعا چه انگیزه ای برای نوشتن آن نامه کذایی داشته” و دقیقا بنا به منفعت این جماعت و چنین سیستمی اسمش از  ”لیست” “فعالین کارگری” خارج میشود.

تفاوتها در چیست؟

واقعیت این است که چپ در ایران فاصله طبقاتی اش را بویژه از لحاظ عملی با طبقه کارگر و فعالین آن بسیار بیشتر کرده است و این را باید هر چه برجسته تر نشان داد. تفاوتها بسیار روشن باید گفته شوند. هدف مبارزه طبقه کارگر و مارکسیستها  سرنگون کردن کل نظام سرمایه داری  و همه دم و دستگاه متعلق به آن است در حالی که برای این نوع چپ که بخش قابل توجه چپ و کمونیستهای ایران را شامل میشود،  مبارزه با سرکوب و استبداد و اختناق رژیم معضل اصلی است. فعال این میدان هستند و شب و روز و زندگیشان همین است در حالی که مکانیزم مبارزه طبقه کارگر و رهبران و فعالین و تشکل های واقعی آنها چیز دیگری است و بر دو پایه بسیار مجزا قرار دارد. بهردرجه این استبداد و خفقان کنار رود و رنگ عوض کند این چپ نقد و اعتراضش محو می شود و در پی سهم خواهی از جنبش های رقیب در براندازی سران رژیم است در حالی که طبقه کارگر و مارکسیستها بیشتر  باید تلاش کنند ماهیت طبقاتی جنبشها و حرکات اجتماعی و سیاسی را نشان دهند و صفوف خود را آگاه تر و متحد تر کنند. اتفاقی که در دو سال گذشته در ایران افتاد این را باز هم نشان داد .

واقعیت این است که از قیام توده ای و انقلاب جنبش سبز در خرداد 88 ، چپ در ایران عمیقا تجزیه شد. سازمانها و گروه ها و تشکلهای مختلف در داخل و خارج بدون استثنا جایگاه و موقعیت خود را نسبت به این تحول تعیین کردند. از اعلامیه کارگران شرکت واحد و نیشکر هفت تپه که گفتند هر دو جناح سرمایه دار در حاکمیت جمهوری اسلامی در 30 سال گذشته نفعی برای کارگران نداشته اند، تا مخالفت حزب ما و کمونیستهای دیگر با این قیام و انقلاب جنبش سبز، همه بیان این تجزیه واقعی است. جریاناتی که جنبش و منفعت خود را در این جنبش یافتند با همه توان و قدرتی که داشتند همراه شدند و دیگران را به همقدمی با خودشان فرا خواندند. این چپ و کمونیستهایی که افق و آرمانشان با این جنبش یکی شد یکبار برای همیشه باید عمق اختلافشان را با طبقه کارگر و مارکسیستها متوجه شوند. و یا بهتر است گفته شود که مارکسیستها و رهبران و فعالین طبقه کارگر با آگاهی هر چه بیشتر این تفاوتها را  متوجه شوند و بدانند. خوشبختانه این تلاش بی ثمر نبوده است و با همه توان باید ادامه داد. اگر کسی میپرسد براستی عمق این همه کینه طبقاتی و اختلاف  به نسبت یک نامه چند پاراگرافی از درد دل یک رهبر کارگری چرا اینگونه بساطی را بهم ریخته است پاسخ را باید در این تفاوتها بیابد. عمق اختلاف حزب حکمتیست هم با این جماعت از همین جاست و بدون دلیل نیست که ناصر اصغری در ادامه میگوید: ” و بعد حزبی به نام حزبی كمونیستی، از این خرابكاری دفاع می‌كند! باید پرسید آن حزب واقعا چه انگیزه‌ای دارد كه در خرابكاری در فعالیتهای بر علیه جمهوری اسلامی شریك می‌شود؟!” پاسخ ما این است  که اگر این جنابان تلاش میکنند رضا رخشان ها و فریاد رهبران و فعالین کارگری را اینگونه خاموش کنند که دیگر بی ثمر است، باید بدانند که  این حزب “خرابکار” که تمام عمرش و تمام افتخارش  سازماندهی مبارزه کمونیستی بوده است و سرسختانه بر علیه دشمنان رنگارنگ طبقه کارگر و کمونیسم کارگری جنگیده است، این اجازه را مطلقا نخواهد داد.این را باور نمیکنید بروید و کیهان شریعتمداری را بخوانید که شماره های مختلف آن که داستان زندگی و مبارزه این حزب “خرابکار” است  در میلیونها نسخه به اطلاع عموم رسیده است.

حذف یارانه ها و داستان “دفاع” ما از آن

ناصر اصغری در پاسخ به بهرام مدرسی که بحث حول مساله یارانه ها را بعنوان یکی از پایه های مخالفت اینگونه چپ ها بر علیه رضا رخشان  تعریف و تاکید کرده است، میخواهد بگوید که نظرات متفاوت شما در مورد حذف یارانه ها و جایگاه آن در مبارزه کارگران “دفاع” از حذف یارانه ها است و به این ترتیب سیستم مجاهدینی خود را بیشتر نمایش میدهد و نمیتواند آنرا مخفی کند. میخواهد بگوید که حزب حکمتیست و رهبرانش  از حذف یارانه ها دفاع کرده اند! و  میگوید که “.. اما چرا باید یک کمونیست از فشار مضاعف آمدن به کارگر اظهار شادی و خوشحالی بکند؟!”

 باید گفت زرنگی دهقانی  هم حدی دارد و به کسانی که میگویند با حذف یارانه ها، با به اصطلاح هدفمند کردن یارانه، مبارزه طبقه کارگر باید آگاهانه تر  و سازمانیافته تر  باشد  نمیتوان گفت که از حذف یارانه ها دفاع میکنند! و این دقیقا همان داستان مجاهدینی است که هر مخالف خود را موافق رژیم میدانستند. باید گفت شما با این همه زرنگی و سواد و دقت! فرق اینها را نمیدانید؟

این زرنگی دهقانی ادامه دارد و راستش تبدیل به حقه بازی میشود انجا که نظرات رضا رخشان در باره وضعیت کارگران در دوره احمدی نژاد به نسبت دوره های گذشته اش مورد بررسی او قرار میگیرد و یا نظارت کارگران در تصمیم گیری بر طرح یارانه ها را طلب میکند و یا انجا که در مصاحبه با ایلنا در دفاع از سندیکایشان و اعتماد کارگران به ان در باره اعتصاب و.. . هم اظهار نظر میکند. در همه این موارد  شلاق و تیز بینی  مجاهدینی، این کارگر را در کنار احمدی نژاد میگذارد. لشگری بسیج شده است تا بالاخره سیاست های الترا راستی از ان استخراج کنند و  جنبش کارگری را از این خط دور کنند!اینجا هم داستان عیان است و  با نگاه تیز بین جنبش ناراضیانی طرف هستیم که صرفا از سرکوب و خفقان خفه شده اند و عبای خود را بر هر جنبش ارتجاعی اویزان میکنند  و میدانند اینگونه امورشان میگذرد و این در حالی است که، کشتی نگرفتن لیدر حزب کمونیست کارگری با موسوی و کروبی و همراه شدن با آنها برای مخالفت با خامنه ای را نمیتوانند تشخیص بدهند! این الترا راست نیست اما اظهارات کارگر دست اندرکار اتحاد کارگران و مسئول حفظ و و پیشبرد مبارزه و زندگی که دارند التراراست است!

اگر میپرسید اختلاف کجاست و تفاوت در چیست اینجا ها باید آنرا جستجو کرد و شیطان سازی و خرابکار تراشیدن و منتسب کردن دیگران به دفاع از حذف یارانه ها و الترا راست تراشیدن از فعال کارگری که امروز موافق نظرات آنها نیست بی فایده است.

کمونیستها و تشکل های کارگری

این هم موضوع دیگری است که مورد مناقشه جدی و مهم با سنت های غیر کارگری غالب بر چپ و در میان کارگران است. بدون تعیین تکلیف کردن با این سنت و رهایی از آن وزنه های سنگینی کماکان بر پای فعالین کارگری بسته شده است. رضا رخشان و هر فعال کارگری دیگر مساله ای که دارند اتحاد کارگران در محیط کارشان است، همانگونه که خودشان و دیگر رفقایشان تشکل هایشان را ساخته اند. روی سخن اتفاقا نه با فعال کارگری است که همدوش آنها در هفت تپه و هر جای دیگری به امر اتحاد کارگران در محیط کار و زندگیشان مشغول است،  بلکه بحث بر سر طرفداران ایدئولوژیک شورا و مجامع عمومی است که  نه تنها به امر اتحاد در محل کار و زیستشان مشغول نیستند بلکه عملا مانع ایجاد این اتحادند چون ظاهرا کارشان از طریق مجمع عمومی و شورا جلو میرود!

هر فعال و رهبر کارگری مادام در پی ساختن تشکل و سازمان کارگران در محل کارش باشد یک ثانیه به فکرش خطور نمیکند که رفیق بغل دستیش که مانند او کمونیست است یا نیست و یا یک سندیکالیست صرف است مانع کار اوست. یک ثانیه به این فکر نمیکند که او مثلا طرفدار جنبش شورایی است یا سندیکایی. مشکل جای دیگری است. کمونیسم بورژوایی امرش از طریق دیگری میگذرد. کمونیسم بورژوایی میتواند در هر تحول و شلوغی و قیام و انقلابی شرکت کند و مساله ای ندارد که رهبر و سازمانده این حرکات کدام جنبش است. مساله اما سرنگونی رژیم بهر قیمتی است حتی اگر توسط آمریکا باشد، حتی اگر توسط موسوی و کروبی باشد و حتی اگر الله و اکبر گویان باشد. درد و مشکل کمونیستها و طبقه کارگر از این راه پاسخ نمیگیرد همانطور که در همه این تجارب پاسخ نگرفت همانطور که در آخرین مورد آن که جنبش سبز باشد جواب نگرفتند. مشکل در این است که این گرایشی است که حداقل چندین سال است صد ها فعال کارگری را با چنین افقی در تاثیر گذاری درست و کارگری در محیط های کارگری دور کرده است. تا جایی که به مساله تشکل یابی بر گردد مشکل در این است که صد ها فعال کارگری در چند سال گذشته به جای پرداختن به تشکل های محیط کار مبادرت به تشکل های فعالین در خارج از محیط کار کردند و  این را جایگزین تشکل کارگران در محیط کار کرده اند. کمیته های پیگیری و هماهنگی و اتحادیه ازاد و بیکاران و … تلاش کردند اتحادیه های کارگری و تشکل های کارگری ایجاد کنند در عوض خود را به تشکل کارگران که باید در محیط کار و زندگی و برای سازماندهی اعتراض و مبارزه باشد نشاندند. معضل این است که همه این فعالین در 6 و 7 سال گذشته نتوانستند خشتی روی خشت بگذارند و در جایی اتحاد کارگری و تشکلی ایجاد کنند تا  هم اکنون کارگران و هر مشاهده کننده مبارزه کارگران بتوانند دستاورهادیش را بشمارند و نبردهایشان را تک تک بدانند. این تشکل ها متاسفانه در کارنامه شان اساسا یک مجموعه قطعنامه و اسناد خوب و اکسیون بی مورد و با مورد و تجمع دارند که بدرد هر چه بخورد به این عرصه سازمانیابی کارگران در محیط کار و زندگی نخورده و نمیخورد. این تشکل ها عملا نه تنها تاثیری بر مبارزه طبقاتی طبقه کارگر نداشته است بلکه وجود این سنت ها و روش ها در میان کارگران به یک مانع تبدیل شده است. درد رضا رخشان ها قبل از اینکه به مساله شورا و اتحادیه  باشد به این است. جنبش مجمع عمومی که ما مصمم به دادن تصویر و فعالیت درست در باره اش میباشیم سازمانیابی کارگران و اتحاد بسیار گسترده و رادیکال آنها را تضمین میکند.  چپ و کمونیسم بورژوایی دفاعش از مجمع عمومی و شورا برای متفرق کردن کارگران و تبدل کردن آنها به دنبالچه جنبشهایی است که بدنبال ان روانند. آنچه کمونیستها و طبقه کارگر را میتواند قدمی مهم به جلو ببرد شناساندن این واقعیت به فعالین کارگری است که بدون پیشبرد مبارزه ای اقتصادی و سیاسی که در محیط کار با آن روبرو هستند قادر به گذاشتن خشتی روی خشت دیگری در سازماندهی کارگران نیستند و این اگر سنگ بنای مبارزه طبقاتی کارگران است سنگ بنای متشکل شدن هم هست. ما قبلا هم تاکید کرده ایم که فعال طرفدار جنبش مجمع عمومی و شورا برای اتحاد کارگری و رسیدن به اتحاد و تشکل کارگران خود قاعدتا بهترین و رزمنده ترین هاست حتی در میان کارگران با خصلت کار پراکنده و حرفه های مختلف که برای متحد کردنشان سندیکا و اتحادیه باید ساخت.آیا چنین سنتی و روشهایی با سنت و روشهای طرفداران شورا و مجمع عمومی امثال اصغری و جوادی و … یکی است؟

سرکوب عامل مهم در عدم موفقیت کارگران در تشکل یابی

در سنت این چپ سرکوب و خفقان نباید باشد تا بتوان امر سازمانیابی و متشکل کردن کارگران را دنبال کنند. آیا این ممکن است؟ آیا فعالیت کارگران و رهبران و سازمانهای کمونیستی مربوط به جنبش کارگری در پی چنین شرایطی نشسته است و نتوانسته اند خود را متشکل کنند؟  اتفاقی نیست که تعداد قابل توجهی از این چپ و از سازمانهای مختلف عامل سرکوب و خفقان را معضل مهم در متشکل شدن کارگران میدانند در حالی که کارگران و  رهبران کارگری نه چندان کمی در عین فغان این چپ تشکل و اتحادش را درست کرده و نگاه هم داشته است.  ناصر اصغری میفرمایند  ” به ایشان انتقاد کردیم که دوست عزیز اگر دلیل مهم مشکلات کنونی طبقه کارگر ایران فقدان تشکل توده‌ای کارگری است، این امر بخاطر سرکوب قرون وسطائی جمهوری اسلامی است. به ایشان گفتیم که این چوب لای چرخ گذاشتن است و شما دارید آب پاکی روی دستان خونین جمهوری اسلامی می‌ریزید.”

جالب این است که همه طرفداران سنت ضد رژیمی صرف در جنبش کارگری، همه از مساله سرکوب و خفقان بعنوان اصلی ترین عامل در سد کردن کارگران برای ایجاد تشکل های کارگری هم نظرند از علی جوادی تا ناصر اصغری یک سیستم دارند.  معلوم نیست از نظر اینها سنت ها و سبک کار تا کنونی چپ و کمونیستها چه نقشی در وضعیت پراکندگی کنونی کارگران دارد. معلوم نیست جایگاه سبک کار کمونیستی در میان طبقه کارگر و فعالین و رهبران این طبقه و کمونیستها چه نقشی دارد؟ همه صغرا کبری کردن ها برای این است که صدای کارگری که به این سنت ها و  سبک کار بورژوایی تاکنونی چپ و کمونیستها ایراد دارد خفه شود.  بالاخره دیر یا زود بسیاری از فعالین کارگری خواهند پرسید که چگونه است که سندیکای کارگران هفت تپه ایجاد میشود و اتحادیه رانندگان واحد ایجاد میشود و یا هر تشکل دیگر این چنینی میتواند درست شود و خفقان هم برای همه یکسان است اما برای “فعال کارگری” مورد نظر این چپ داستان سرکوب نهایت ندارد و به این ترتیب تشکلی هم در محل کار و زیست سازمان داده نمیشود! اصغری میگوید:

“رهبری حزب حکمتیست با همان انتقادات اولیه ما، به دفاع از نظرات رضا رخشان برخاست. با اینگونه دفاع جانانه از نظرات رضا رخشان، رسما در این ادعای او که کمونیستها و طرفداران مجامع عمومی و شوراها هستند که نمی‌گذارند تشکلهای توده‌ای کارگران و سندیکاها ایجاد شوند، شریک است”!

و بالاخره باید گفت که فاصله کمونیسم بورژوایی و کمونیستها را سبک کار و شیوه مبارزه اش در سازمانیابی کارگران و  جنبش مجمع عمومی و شورایی را دره ای عمیق فاصله هست. جنبش مجمع عمومی ما جنبش متشکل کردن کارگران در محیط کار و زندگی توده کارگر و ابزار متحد و متشکل کردن طبقه کارگر برای بهبود زندگی و تغییر جامعه به جامعه ای ازاد و برابر است. کمونیسم بورژوایی قطب نمایش جنبش های بورژوایی است و سبک کار و سنتش ربطی به زندگی و کار کارگران هم ندارد اما چون تعرض آگاهانه و سازمانیافته کارگران و کمونیستها هنوز بسیار کم است به بقا ادامه میدهد.این تعرض را باید ادامه و تضمین کرد.

15 جولای 2011

23/04/2011

در باره فعالیت کمونیستها در اول ماه مه

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 2:02 ب.ظ.

اول ماه مه 1390 و طبقه کارگر

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 5:24 ق.ظ.

13/04/2011

اول ماه مه ١٣٩٠ و طبقه کارگر در ایران

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 12:02 ب.ظ.

سخنرانی و بحث در پالتاک

اول ماه مه ١٣٩٠ و طبقه کارگر در ایران

 

سخنران: اسد گلچینی

زمان : شنبه ١٦  آوریل ٢٠١١

ساعت: ۲۰ به وقت اروپای مرکزی

 

محل جلسه  در پالتاک :

اتاق :Iran Hekmatist Party

Category:Europe

Sub-Category:United Kingdom

 

 

01/04/2011

سنت های غیر کارگری در سازماندهی توده ای کارگران

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 3:01 ب.ظ.

مقدمه:

جنبش کارگری  در ایران از یک درد تاریخی در زمینه سازماندهی مبارزات جاری اش رنج میبرد. سازمانهای سیاسی متعلق  و موثر بر طبقه کارگر  در هر دوره ای به رفع این معضل کمکی نکرده اند. سوال کماکان با همان قدرت باقی است که طبقه کارگر و فعالین سیاسی آن و بطور مشخص کمونیستها در سازماندهی جنبش جاری و متکی کردن این مبارزه به اتحاد و تشکل هایشان چه جواب دارد؟ مشخصا در 6 سال گذشته  و از سال 1383 به این طرف جنبش کارگری بطور کلی شاهد دو پاسخ و دو نوع فعالیت در امر سازماندهی جنبش جاری کارگران و مساله تشکل یابی آنها بوده است. یکی مبارزه کارگران شرکت واحد و بعدها نیشکر هفت تپه که منجر به کنار زدن شوراهای اسلامی و ایجاد سندیکاهایشان شد و دوم فعالین کارگر و غیر کارگر هوادار طبقه کارگر که خود را در تشکلهایی همچون کمیته های هماهنگی و پیگیری و بعد ها اتحادیه آزاد کارگران  و کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری سازمان دادند و عملا بجای تشکل های  کارگری نشسته اند و سرزبان ها هستند، بررسی و نقد این نوع تشکلها  از نظر ما اهمیت داشته است چرا که همانطور که اشاره شد بخش زیادی از فعالین کارگری و فعالین متعلق به مبارزه کارگران در این سالها جلب این نوع فعالیت شده اند که در سازماندهی جنبش جاری و مبارزه برای تشکل یابی کارگران نقش پیشبرنده نداشته اند. تلاش ما این است که این بخش از رفقای کارگر و فعالین و دست اندرکاران این فعالیت ها نقد کارگری و کمونیستی به این تجربه را بعنوان ابزار موثری در متکی کردن جنبش کارگری به پایه ها و مکانیزم های خود در مبارزه جاری و طبقاتی بکار بگیرند. بحث در این زمنیه را به این منظور و از جنبه های دیگری دنبال میکنیم.

ظاهرا باید خیلی بد یهی باشد که تشکل کارگران را خود کارگران و در محیط های کار و  زیست و برای پیشبرد مبارزات جاری شان می سازند. تاکید ما بر این مساله و نقد به سنت و فعالیت های بخش قابل توجهی از فعالین کارگری و هواداران سوسیالیست طبقه کارگر که در چند سال گذشته عملا تشکل های فعالین کارگری را به جای تشکل های توده ای کارگران و بدون ربط مستقیم به محل کار و زیست نشانده اند، مایه رنجش شده است.

دو نوع عکس العمل به این نقد ما شده است. یکی اینکه گویا ما با این کار موجب تضعیف وحدت و مبارزه “جاری”  و “جنبش جاری” کارگران و تشکلهایشان میشویم و دوم اینکه میگویند “بالاخره فعالین کارگری و کارگران تشکل هایی دارند از هیچ که بهتر است” و شما با این نقد ها آنها را ضعیف میکنید.

قبل از هر چیز اصرار ما بر تفاوت و توقع این نوع منتقدین با فعالیت و تصور ما کمونیستها و کارگران کمونیست است. میگویند اینها را در جنبش جاری و یا مبارزه جاری تضعیف نکنید. باید بپرسیم که منظور کدام مبارزه و کدام جنبش جاری است؟  دو توضیح در این مورد لازم است اول اینکه منتقدین ما در جنبش جاری سال گذشته که پرچم و سازمان و رهبرش با جنبش سبز بود نگران این هستند که ما با این نقد ها این تشکل ها را در این جنبش تضعیف میکنیم. منتقد ما خود در این جبهه تشریف دارند و از این زاویه نگرانند که هر گونه انتقادی به تشکلهای فعالین نقش آنها را در این جنبش جاری تضعیف کند. ما اعتراف میکنیم که میخواهیم هیچ کارگری و هیچ فعال و گروه و تشکل کارگری در این جنبش جاری مورد نظر منتقد ما حضور نداشته باشد و میخواهیم تا هر چه بیشتر به اهداف جنبش های بورژوایی مانند جنبش سبز خود آگاه تر باشییم. دوم اینکه منظور از مباره جاری چیست؟ اگر منظور مبارزه اقتصادی کارگران است میتوان نشان داد که تشکلهایی مانند اتحادیه آزاد کارگران، کمیته های هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری که خود را بعنوان تشکل کارگران و تشکل توده ای کارگران هم معرفی میکنند، در مبارزه جاری کارگران صاحب نقش نیستند و نمیتوانند باشند چون هر کدام از اینها یا تشکل های مشابه اینها که بعضا مخفی هم هستند و فقط نامی از آنها در سایت های اینترنتی است، متعلق به بخش های معینی از کارگران نیستند تا مبارزه جاری آنها را سازماندهی کرده و یا بر آنها تاثیر بگذارند. قانع کردن کارگران کمونیست به اینکه این نوع تشکل ها بالاخره وجودشان از نبودنشان بهتر است دقیقا به این معنی است که منتقد ما وظیفه دیگری برای کارگران کمونیست در ایجاد تشکل های واقعی قایل نیست و همین تصور رایج را دارد.
کارگران در محل کار و زندگیشان تشکلهای شان را میسازند و فقط در این صورت است که برای آنها مایه اتحاد و قدرت  و مبارزه با سرمایه دار و دولتش است. این نخستین و حیاتی ترین سلاح طبقه کارگر است.طبقه کارگر تنها با اتکا به این نقطه قدرتش در تولید است که قادر به رویارویی با سرمایه داران و دولتشان است و بدیهی است که هر تشکلی که مدعی تشکل کارگران است با این معیار سنجیده میشود.

این مساله ابتدایی در میان بخش قابل توجهی از  فعالین دست اندرکار ایجاد تشکل های کارگری مورد توافق نیست و به همین دلیل فعالیت و راه حل های مختلفی وجود دارد. این راه حل ها و یا فعالیتهای مختلف ناشی از تصور و توقع و یا سیاستهایی است که وجود دارد. بدون تردید هر تشکل و تجمعی، هر سازمان و تشکیلاتی تابع سیاست و افقی است که بر آن ناظر است و تشکلهای موجود فعالین هم از این مستثنی نیست. اگر در طول 6 سال یک حزب وسازمان و یا تشکیلات مدعی تشکل توده ای کارگران به تشکیلاتی واقعی برای آنها تبدیل نشده است بسیار واضح است که سیاست و فعالیت ناظر بر آنها متعلق به

کارگران نیست.

در شماره 44 نشریه سازمانده کمونیست بحثی را شروع کردیم تحت عنوان “نقد و بررسی تشکل های فعالین کارگری” و نشان دادیم که آنچه که در طی بیش از 6 سال گذشته در ایران و در میان بخش قابل توجهی از فعالین کارگری و دست اندرکار و هوادار طبقه کارگر در جریان بوده است چیزی غیر از تشکل فعالین و رابطه فیمابین آنها نیست. هیچ ربط مستقیمی به سوخت و ساز کارگران و مکانیزم واقعی زندگی و مبارزه ای که کارگران دارند موجود نیست. و مانند بسیاری از گروه های سیاسی یا اجتماعی یا حقوقی هوادار کارگران در کنار آنها بوده  و شب و روز را هم برای آنها گذرانده  و فداکاریهای بسیاری هم کرده است اما تبدیل به تشکل کارگران و برای کارگران نشده است.  ما تاکید کردیم آنچه که یک تشکل را  برای کارگران و برای مبارزات جاری آنها به سازمان آنها و ابزار اتحاد آنها تبدیل میکند این نوع تشکل ها نیستند.
ما گفتیم که در 6 سال گذشته و با توجه به فضای ایجاد شده دو سنت در فعالیت برای ایجاد تشکل های توده ای کارگران دوباره فعال شد، بخشی که فعالین کارگری پراکنده و هواداران آنها باشند سراغ تشکل هایی همچون کمیته های پیگیری و همبستگی و … رفت و بخش دیگری سراغ  سندیکای شرکت واحد و نیشکر و … و همین مساله تا کنون در جریان بوده است. مستقل از اینکه در درون این تشکل ها چه خطوط فکری وجود دارد حرف ما این بوده است  که کارگران در راه اتحاد و ایجاد تشکل راهی را در پیش خواهند گرفت و لازم است دنبال کنند که فعالین و کارگران شرکت واحد و هفت تپه در پیش گرفتند. یعنی اینکه برای ایجاد تشکل محل کارشان و در کشمکشی جدی و با انحلال شوراهای اسلامی مبارزه کردند و تشکل خودشان را ایجاد کردند. این مساله هم از نظر ما روشن است که آنچه برای کارگران کمونیست هم مهم است ابتدا و در درجه اول اتحاد کارگران در مقابل صاحب کار و دولتشان است. این اتحاد و همبستگی برای همه کارگران و مستقل از گرایشات سیاسی آنها حیاتی است و بدون تامین این اتحاد و تشکل و دخالت در مبارزات جاری نمیتوان از وجود گرایشات مختلف و تفاوت های آنها از زوایه مسایل کارگران حرفی به میان آورد. این مساله پایه ای است که فرق کارگران کمونیست و تشکل مورد نظر آنها را با تشکیلات هایی که بر اساس انسانهای هم نظر و هم عقیده تشکیل میشود و مرز و خط کشی هایش با دیگران بر این اساس است، روشن میکند. تشکل های فعالین کارگری ما در این سالها از ابتدا تا هم اکنون بر این پایه درست شده و به بقا ادامه داده اند.

باید تاکید کنیم که تشکلهایی مانند “اتحادیه آزاد کارگران ایران” و “کمیته های هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری” و امثالهم  چیزی غیر از شبکه هایی از فعالین سیاسی هوادار کارگران  که در ارتباط با هم قرار دارند نیست. حتی مهم نیست که همه آنها کارگر باشند، هیچ کدام از این تشکلها بوسیله کارگران محل کار معینی ایجاد نشده اند و آنها را نمایندگی نمیکنند. کارگران کمونیست ایجاد سازمان و تشکل را به محیط کار و زندگی هم طبقه هایشان میبرند و آنها را در این محل ها بهم  میبافند و از پراکندگی و تفرقه بیرون بیاورند. این اساس نقد ما از زاویه طبقه کارگر است که مکانیزم واقعی خود را برای متشکل شدن دارد، کارگران برای اتحاد و تشکل و قیام و انقلاب هیچ منشا قدرتی غیر از متحد شدن  بوسیله محافل و رهبران محیط های خودشان و برای مبارزه ای جاری که هر لحظه در جریان است ندارند. کمونیستها بخشی از این موجودیت و فعالیت هستند. سوسیالیست و کمونیستی که هم خود را خارج از این مکانیزم صرف میکند به کار دیگری مشغول است و به جنبش دیگری نیرو میدهد و زیر پرچم دیگری رژه میرود. نقد ما از زاویه گروه های متشکل و ذینفع در این تشکلهای فعالین نیست،نقد ما از زاویه و مصلحت جریانات سیاسی و احزاب سیاسی و رقابت و یا دوری و نزدیکی های آنها با هم نیست، این ها مساله ما نیست و هزار بار عطای این مصلحت ها را به لقایش بخشیده ایم ، نقد ما به سنت و فعالیتی است که به نام کمونیست و سوسیالست صورت میگیرد و عملا  جنبش کارگری و امر اتحاد طبقاتی آنها را به بیراهه میبرد. این را بخش بزرگی از چپ تاکنونی در کارنامه دارد  و حتی بخشی از رفقای  هم حزبی ما هم در این فعالیتها و ادامه آنها شریکند و سنگینی این سنت های غیر کارگری بر دوش ما هم سنگینی میکند. این نوع فعالیتها را  با خودآگاهی طبقه کارگر و کمونیستهایش در مبارزه برای اتحاد و تشکل های توده ای کارگران میتوان جایگزین کرد. طبقه کارگر تنها در اتکا به نیروی سازمانیافته خود در مبارزه جاری اش است که منشا قدرت است و میتواند زندگی و کارش را بهبود بخشد و نوید جامعه ای آزاد و برابر را در هر لحظه زندگی اش و برای آینده به جامعه نشان دهد.

نتیجه منطقی کار این تشکلها آکسیونیسم است

نقد ما این است که تشکل های مورد نظر ما همچون “اتحادیه آزاد کارگران ایران” و یا “کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل کارگری” در مبارزه خود ناچار از اتکا به نیروی هستند که دور خود “جمع” کرده اند. آنها ناچار به مبارزه ای هستند که صرفا به نیرویی که توانسته اند جلب کنند متکی شوند. این تشکل ها از آنجا که  به جنبش طبقه کارگر و مبارزه آنها مرتبط نیستند و تشکل هایی نیستند که پایه در محیط های کار و زندگی کارگران داشته باشند، قادر نیستند کارگران و کار و زندگی شان را با همه جوانب مبارزاتی و مطالباتی نمایندگی کنند و از این نظر راهی غیر از آکسیونیسم سازمانی ندارند. آکسیون در خیابان جای سازماندهی مبارزات جاری کارگران در محل کار و زندگی را میگیرد و راه اندازی سایت های انترنتی و درست کردن وبلاگی فعالیت آگاهگرانه و روشنگرانه تلقی میشود در حالی که برای یک تشکل و یک حزب کارگری اینها صرفا ابزارهای پیشبرد یک مبارزه و یک موجودیت از پیشی هستند و هدف نیستند. سراسر تجربیات این تشکلها بر این پایه استوار است. بهمین دلایل است که مرکز ثقل فعالیتی این تشکلها مناسبت ها است که میتوانند در آن کار و یا فعالیتی را به سرانجام برسانند و خود را راضی نگهدارند. یا اینکه کار این تشکلها اطلاعیه ها و بیاینه های حمایتی و اعتراضی است که هیچوقت منجر به سازماندهی نیرویی واقعی برای اجرای فعالیتی برای مقابله با بورژوازی نشده است و از این نظر گویی سازمانهای سیاسی بی ربط و بی خاصیتی هستند که هیچگاه نه منتظر این هستند که کسی به فراخوانشان جوابی بدهد و نه برایشان هم مهم است که کسی جواب بدهد مهم این است که “موضع” گرفته شده باشد و اعلامیه ای صادر شده باشد و بویژه روی صفحات انترنت هم  درج شده باشد. اینها در دنیای واقع یعنی متکی شدن به آکسیون و عمل مستقیم روابط و سازمانی که ایجاد کرده ایم بدون اینکه پایه این سازمان یعنی کارگران که در محل کار و زیست معینی دخالتی داشته باشند و یا نیازی به این دخالت باشد!

اینگونه تشکلها بعد از 6 سال که از عمرشان میگذرد نمیتوانند نشان دهند که از طبقه کارگر تاثیری گرفته اند و یا تاثیری بر آن گذاشته اند. ما بارها تاکید کرده ایم که عملکرد تا کنونی این تشکل ها کاملا خارج از سوخت و ساز درونی کارگران است و فعالیتهایشان به همین دلیل نمیتواند انعکاسی از مبارزه  طبقه کارگر و یا بخشهای مختلفی از آن باشد، بهمن دلیل تقویت و یا تضعیف این تشکل ها تاثیری بر بالا و پایین رفتن سطح مبارزات کارگران ندارد،  به همان  اندازه در خنثی کردن تشکل های شوراهای اسلامی تاثیری ندارند، سنگری را نمیتوانند نشان بدهند که برای کارگران تسخیر کرده باشند و کلا تاثیر گذار و درگیر کشمکش کارگران  با دولت سرمایه داری و جنبش های بورژوایی و تشکلهایشان نیستند. تا چه زمانی فعالین کارگری ما در این تشکلها به این دلخوش خواهند بود که کمپین هایشان و اطلاعیه و بیانیه هایشان هر چند بسیار خوب و کارگری و آزادیخواهانه هم باشد میتواند  گرهی از مشکلات بسیار زیاد کارگران باز کند؟ تا چند سال دیگر برگزاری اول ماه مه ها و 8 مارس ها دور از کارگران و روابط واقعی آنها صورت میگیرد و قطعنامه های رادیکال و خواستهای  خوب منشور مطالباتی حداقل کارگران عملا به میدان های اصلی نبرد کارگران و دولت و سرمایه داران تبدیل میشود؟هیچ اثری روی فعالیت یک مرکز کارگری برای بهبود وضعیت کارگران و قراردادهایشان و مبارزه برای دستمزد بهتر و مسکن مناسب بوده است؟ چه وقت و چگونه به این نقطه میرسیم که کارگران یک محل و مرکز و یا چند مرکز مهم کارگری با هم اقدام مشترکی برای بهبود را مبنای فعالیت و اتحاد خود قرار دهند؟ با تقویت و گسترش فعالیت تشکلهای فعالین کارگری موجود این پاسخ ها را ما دریافت نمیکنیم. با آکسیون های این تشکل ها کارگران جوابی به این سوالاتشان نمیگیرند،با تغییر ریل این تشکلها و فعالین به فعالیت برای سازماندهی کارگران در محل کار و زیست آنها و بر متن روابط واقعی فعالین و رهبران این عرصه ها این پاسخ ها ممکن میشود.
تلاش ما برای این است که بگوییم این تشکل ها برای کارگران مفید نیستند. کارگران در هر جا هستند لازم است تشکل های خودشان را ایجاد کنند. در ادامه این فعالیت است که میتوان و لازم است تشکل های سراسری کارگران را ایجاد کرد.در اتکا به این تشکل ها است که با آکسیونها و فعالیتهای متنوعی در برابر دولت و بورژواها  از منفعت خود دفاع کرده و طبقه کارگر را در ابعاد بسیار وسیعتری میتوان به میدان آورد. فعالین کارگری چنانچه بتوانند به این کار مبادرت کنند میتوانند نقش خود را بعنوان فعال و رهبر کارگری در مبارزات جاریشان و در ایجاد سازماندهی توده ای و مخفی کارگران ایفا کنند در غیر این صورت همچنان متشکل کننده آحاد کارگران خواهند بود که مانند هر کانون و انجمن تفریحی و آموزشی و ورزشی و خبررسانی عمل میکند نه بیشتر.

تشکل های کارگری و نقش طبقه کارگر در تحولات سیاسی

مبارزه طبقه کارگر و مردم آزادیخواه در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا بار دیگر میدان سیاست و فعالیت جنبش های مختلف در میان مردم در ایران را دامن زده است. بدون تردید این فضا بر ایران و فعالیت ما بدون تاثیر نیست. این را  همه مردم  و طبقه کارگر و فعالینش بطور واقعی میبینیند. طبقه کارگر و بویژه کارگران کمونیست و حزب حکمتیست نمیتواند در انتظار رویدادها باشد و این مانند همیشه برای طبقه کارگر و کمونیستها سم است. هئیت حاکمه بعنوان نماینده و دولت سرمایه داری در ایران آماده است آگاهانه تر و با تمام توانی که داشته باشد از موجودیت خود در برابر کارگران  و مردم مبارز و متشکل دفاع کند. تا هم اکنون هم بیشترین انسجام را در میان سرمایه داران و صاحبین سرمایه برای تعرض به کارگران فراهم کرده است. آخرین مورد آن قطع یارانه ها و ایجاد گرانی و ناامنی بیشتر برای طبقه کارگر و محرومان جامعه است که بطور واقعی دارد کمر آنها را میشکند. سطح دستمزدها را هم 9 درصد اضافه کرده است در حالی که سال گذشته این افزایش پایه حقوق کارگران 16 درصد بود. همه اینها نقش طبقه کارگر آگاه و متشکل و سازمانیافته، نقش کارگران کمونیست سازمانیافته در کمیته های کمونیستی در محل کار و محل زندگی را صد چندان کرده است.
جنبشهای بورژوایی همچون جنبش سبز و ناسیونالیستها از هر رنگ و قماشی در صدند تا بورژوازی ایران و هئیت حاکمه اش با اصلاحاتی از بالا تغییر کند. بورژوازی جهانی هم همین قطب نما را دارد. طبقه کارگر و کمونیستها چه میکنند؟ پاسخ امروز ما مسیر آتی مان را به درجه زیادی روشن میکند. طبقه کارگر ایران تنها در اتکا به قدرت سازمانیافته اش در تولید است که میتواند گلوی دولت و سرمایه داران را فشار دهد. طبقه کارگر و حزبش در اتکا به همین قدرت در تولید و سازمانیافتگی و آگاهی کارگران و رهبرانش  قادر به ایجاد هر اندازه فضای آزادی و برابری طلبی و سهیم شدن در  جامعه میشود. طبقه کارگر تنها و تنها در اتکا به حزب قدرتمند سیاسی اش میتواند مدعی باشد که میتواند قدرت سیاسی و یا هر بخش از قدرت سیاسی را  داشته باشد.   طبقه کارگر و کمونیستهایش در اتکا به حزب قدرتمند سیاسی اش که از این طبقه کارگر نیرو و قدرت میگیرد میتوانند مدعی قدرت سیاسی شوند.  طبقه کارگر و کمونیستهایش چگونه به این شرایط میتوانند برسند؟ سوسیالیستها و کارگران فعال در همه مراکز کار و تولید از کوچک تا بزرگ چگونه به این میرسند؟ قدرت کارگران برق، نفت، ذوب آهن، آب در کجاست؟ قدرت کارگران شرکت ها و کارخانه ها و میلیونها کارگر که در کارگاه ها هستند در کجاست؟ واقعیت این است که سنت های دست و پا گیر در میان ما کمونیستها و چپ ها بر جنبش کارگری سنگینی میکند و قدرت و توان چنین ادعا هایی را میگیرد و به جای آن دنباله روی از سنت های موجود و جاری در جنبش کارگری و یا جنبش عمومی را جایگزین میکند. بدیهی است که قدرت کارگران در اجتماع آنها و در تولید است و این قدرت را باید آگاهانه برای قدرتمند شدن خود طبقه کارگر متحد کرد اما این امروزه ممکن نمیشود مگر اینکه کارگران کمونیست آگاهانه موانعی را که سنت های غیر کارگری ایجاد کرده اند و مانع از حرکت کارگران و هربانشان است را برداشت. این از راه نقد باور ها و روشهای فعالیتی ممکن است که متعلق به طبقه کارگر و کمونیستها نیست.  در چنین صورتی در هر تحولی سیاسی و اجتماعی  نقش جنبش مستقل کارگران را میتوان مشاهده کرد و میتوان شاهد بود که جنبش های دیگر ازادیخواهانه را با خود همراه کند. این نقش بعهده کمونیستهاست.

تشکل علنی و تشکل مخفی کارگران

طبقه کارگر و بویژه کمونیستهای این طبقه، برای اینکه بتوانند به هردرجه ای بر تحولات سیاسی جامعه تاثیری داشته باشند باید خود را سازمان داده باشند. محل های کار و زیست و تشکل های توده ای کارگران به درجه زیادی متحد شده و نه تنها ایسن بلکه متحد نگاه داشته شوند. متشکل شدن و متحد بودن هم و غم ما کمونیستها در میان طبقه کارگر است و  اهمیت آن برای ما هر روز صد چندان از روز قبل است.تحمیل تفرقه و پراکندگی، تحمیل بیکاری و محرومیت شدید بخش اعظم طبقه کارگر از امنیت شغلی و مصائب ناشی از آن، مهمترین مسایلی است که کارگران آگاه با مبارزه متشکل خود در پی خنثی کردنشان هستند. این شرایط  معمولا موجب میشود که هر نوع عقب گردی را به طبقه کارگر تحمیل کنند. وقتی بحث از تشکل کارگران است به این معنی است که کارگران در هر محل کار و زندگی و بطور علنی تشکل های توده ای شان را در هر فرصت و زمانی که مناسب میدانند قادر شوند سازمان بدهند. رهبران و سازماندهندگان این تشکل ها علنی هستند و در اتکا به قدرت سازمانیافتگی کارگران و در اتکا به نقشی که این تشکل در محل کار و زندگی کارگران دارد قادر به چنین فعالیتی خواهند بود. اعضا این تشکل ها  کارگران و خانواده هایشان در محل کار و زندگی است و به این شکل با همه معضلات و مشکلات سرکوب و استبداد مبارزه میکند. متاسفانه و بنا به تجاربی که بسیاری از فعالین کارگری در 6 سال اخیر و از طریق سازمان دادن تشکل های خارج از محل کار و زیست  داشته اند این تصور واژگونه را در میان این بخش دامن زده اند که گویا میتوان با قیم درست کردن برای کارگران آنها را متشکل کرد. نمونه شورتر این تصور های غیر کارگری که اهداف جنبش های دیگر را آگاهانه یا نا آگاهانه حمل میکنند ، اتحادیه سازی های اینترنتی و یا در بهترین حالت ایجاد تشکل هایی از فعالین است بدون اینکه خود را به پایه خود یعنی کارگران وصل کنند و تشکل و اتحاد همه جانبه انها را ایجاد کنند. (در این باره میتوانید به مقاله: “چرا شورای ذوب آهن شورا نشد” از محمد فتاحی در شماره 44 سازمانده کمونیست مراجعه کنید)
تشکیلات های مخفی کارگران بخشی از سوخت و ساز بسیار مهم مبارزه کارگران برای سازماندهی و اتحاد است.بدون این بخش از کار فعالیتهای بورژوازی و دولت و ابزارهایش در سرکوب و خاموش کردن کارگران و رهبرانشان را نمیتوان دور زد. این فعالیت برای کارگران کمونیست و هر گرایش سیاسی دیگر بسیار حیاتی است و بدون تشکیلات های مخفی و کمیته های کمونیستی کارگران و هسته و حوزه های مخفی آنها داشتن برنامه مشترک برای اتحاد بیشتر و گسترده در میان کارگران غیر ممکن است و بدون داشتن تشکل هایی نیمه مخفی و نیمه علنی و همچنین بدون داشتن تشکیلات های علنی و توده ای کارگران این نوع تشکل های مخفی هم نمیتوانند برای دورانی طولانی باقی بمانند و تشکل های توده ای کارگران در هر شکل آن بدون چنین تشکلهایی که آگاهانه زیرساخت این تشکل ها را بنا میکنند غیر ممکن است.

شبکه اجتماعی” فیس بوک و شبکه اجتماعی طبقه کارگر

تحولات عظیم کشورهای سرمایه داری در خاورمیانه و شمال آفریقا با حاکمیت های تا مغز استخوان ارتجاعی، یکبار دیگر اهمیت و جایگاهی که شبکه های اینترنتی و میدیا میتوانند داشته باشند را متذکر شد. دنیای امروز و میدیای امروز  در دست سلاطین مقتدری است که اقتصاد و قدرت نظامی عظیمی در اختیار دارند و بر سر تقسیم مجدد بازارهای دنیا در کشمکشی دائمی با ماهواره و کانالهای تلویزیونی افکار مورد نظرشان را میسازند. شبکه های  اینترنتی و استفاده از اینترنت در ابعادی میلیونی در این سلطه ترک انداخته است و بسرعت نسل جوان خواهان تغییر را به دنیای واقعی میبرد و میتواند بر تحولات عظیمی که در جریان است تاثیر بگذارد. بسیاری این انقلابات و قیام های واقعی مردم به ستوه آمده از استثمار و بردگی و سرکوب و تحقیر را سهوا یا آگاهانه انقلاب فیس بوک مینامند. در اینکه از این نیازهای  زمانه استفاده کرد و اینترنت و شبکه گسترده ای که فیس بوک و تویتر بین افراد جامعه ایجاد میکند کمک گرفت تردیدی نیست، اما منتسب کردن انقلاب به فیس بوک و منتسب کردن نسل جوان خواهان تغییر رادیکال در جامعه به فیس بوک گمراه کننده است. برای هر کس و هر بخش جامعه و هر جنبش سیاسی واجتماعی که میداند ابزار مبارزه اش اساسا بحرکت در آوردن جنبش های واقعی در جامعه است زیادی سطحی و فریبنده است و بویژه اینکه طبقه کارگر بدون بحرکت در آوردن شبکه اجتماعی موجود خودش در محل کار و زندگی قادر به تغییر زندگی و سرنوشت خود و جامعه نیست.
همه جا بحث از انقلاب و تحولاتی است که بر اثر تاثیرات فیس بوک ممکن شده است. نمیتوان از نقشی که اینترنت در ارتباطاتی که ایجاد میکند غفلت کرد اما  اگر برای اقشار دیگر جامعه و بویژه جوانان غیر کارگر این میتواند خلا پراکندگی شان را تامین کند، برای طبقه کارگر و فعالین آگاه آن وجود شبکه اجتماعی واقعی در کارخانه و کارگاه و محل زندگی و روابط گسترده آنها با هم میتواند مبنای این روابط باشد. فیس بوک کارگران، یعنی واقعیتی که در زیر سقفی مشترک در کارخانه و سالن های تولید و پاتوق های مختلف کارگران است. این مساله هم ظاهرا روشن است اما با توجه به سنت تاکنونی فعالیت در میان بخشی از فعالین کارگری و از جمله تشکل های مورد نقد ما و کارهایشان و اتکایی که به میدیا و سایت و فیس بوک دارند بی  شباهت به قایل شدن به این “شبکه اجتماعی” به جای روابط منطقی و طبیعی کارگران نیست.
بدون تردید کارگران از همه این امکاناتی که اینترنت و دیگر وسایل ارتباط جمعی امروزی ایجاد کرده است استفاده میکنند و برای اهداف و انقلابی که  دارند هم استفاده میکنند. اما اگر فیس بوک برای جوانان و اساسا طبقه متوسط جامعه میتواند بسیار جذاب باشد و میتواند بسیار هم موثر باشد، برای طبقه کارگر و سازماندهی و اتحادش مطلقا نمیتواند چنین تاثیری را داشته باشد.راضی شدن به تاثیرات فیس بوک و دیگر شبکه های اجتماعی مجازی، برای مبارزه طبقه کارگر و سازمانهای زیر زمینی  مخفی و محکم، تا تشکل های توده ای علنی اش، بشدت میتواند گمراه کننده باشد و ما را از انجام فعالیتهای اساسی خود دور کند. ما کمونیستها را دقیقا بهمین دلیل بشدت سرکوب میکنند چون میدانند چنین خاصیتی را میتوانیم سازمان بدهیم و بارها و بارها در ابعاد مختلف این کار را کرده ایم. کمونیستهای طبقه کارگر بدون سازمان و تشکل و  ایجاد اتحاد در میان رهبران مبارزات جاری کارگران در محل های کار و زیستشان قادر به انجام هیچ بهبودی برای خود و در جامعه نیستند. شبکه اجتماعی که کارگران میتوانند و باید بر آن متکی شوند شبکه گسترده ای از روابط میان کارگران و خانواده هایشان با هم است، ایجاد رابطه ای گسترده بین رهبران کارگری و تشکل های کارگری و سرایت جنبش مجمع عمومی در همه مراکز مهم کارگری در ایران است که همه جا میتواند در اتکا به توده کارگران و با قدرت آنها جنبش کارگری را متحول کند. فیس بوک برای کارگران مهم است اما مایه انقلاب برای هر طبقه و قشر دیگری بشود برای آنها نیست، تلویزیون و رادیو برای کارگران مهم است اما نمیتواند به جای سازمان و تشکل عمل کند. در چند سال گذشته و با تقویت و دامن زدن به تشکلهای فعالین کارگری به جای تشکل های توده ای کارگران، و ایجاد حزب در تبعید به جای حزب واقعی کارگران، اعتقاد و توسل به این شبکه ها و میدیا بعنوان کارهای پایه ای  کمونیستها هم بیشتر نشانده شد و اینک فیس بوک و نقشی که در جامعه برای ارتباطات و خبر رسانی میتواند داشته باشد به آن افزوده شده است. فیس بوک ما کارگران، شبکه اجتماعی واقعی مان است و آن را باید بحرکت در آوریم.

خلاصه اینکه:

از نظر ما طبقه کارگر و جنبش کارگری در ایران تجارب متفاوتی  در مورد تشکل یابی و ایجاد سازمانهای توده ای کارگران را از سر گذرانده است. بخشی از کارگران و فعالین کارگری نیرو و توان خود را بر تقویت سنت و فعالیتی گذاشتند که منجر به ایجاد شبکه ها و روابط آنها با هم شده است. این روابط به جای تشکل های توده ای کارگران نشانده شده است و بسیاری هم به اشتباه “فعال کارگری” نامیده میشوند. عضویت در این تشکلها بر اساس تعلق و هواداری از کارگر و طبقه کارگر است که بی شبیه به هر جریان دیگر سیاسی و اجتماعی در جامعه نیست و بهمین دلیل بسیاری اعضا غیر کارگر هم میتواند در صفوف این تشکلها باشند. ایراد و انتقاد ما به این است که این تشکل نمیتواند جایگزین تشکل کارگران در محل کار و زیست بشود. این هر چیزی باشد تشکل کارگران نیست و سنتی که تمام هم خود را ایجاد تشکل در این محیط ها قرار نمیدهد عملا سازماندهی اتحاد و تشکل کارگران را به این نوع تشکل ها محول کرده است و  سرنوشت اتحاد کارگران در هر محل کار و زیست را عملا جایگزین آکسیونها و مناسبت ها و تجمع هایی میکند که این تشکلها برای بقا خود مستقل از وضعیت طبقه کارگر، به آن نیاز دارند. این چنین وضعیتی ریشه در یک جدایی تاریخی دارد که  بین جنبش کارگری  و سازماندهی مبارزات اقتصادی اش با فعالین سوسیالیست و کمونیست و سازمانهای متعلق به این طبقه بوجود آمده است. مبارزه اقتصادی کارگران و سازماندهی آن،  جنبه ای است که هیچگاه  بعنوان سنگ بنای مبارزه طبقاتی  و آگاهی سوسیالیستی کارگران مبنای فعالیت ما قرار نگرفته است. معضل امروز این تشکلهای موجود فعالین در ایران هم  بر همین جدایی استوار است که بدون نقد آن، کارگران کمونیست قادر نمیشوند از سد موانع دست و پا گیر سنت های غیر کارگری تا کنونی رها شوند. روشن بینی کارگران و رهبران کمونیست کارگران میتواند موجب تصویر روشنتری از اتحاد و سازمانیابی آنان در تشکل های توده ای و تشکل های مخفی و زیر زمینی شان در مبارزات پیشاروی جامعه و همه مردم ستم دیده در ایران باشد.  بدون این روشن بینی و بدون ایجاد صف کارگران آگاه که در راس تشکل های توده ایشان در محل های کار و زیست هستند این ممکن نمیشود و بسرعت توسط جنبش های رنگارنگ سرمایه داران که مخالفت هایشان با هم در اتکا به بسیج کارگران و مردم به ستوه آمده ممکن میشود، ربوده شود.

 


11/02/2011

پیام های ٦ فوریه بغداد ، بصره و انبار

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 4:00 ب.ظ.

 

٦ فوریه ٢٠١١ شهرهای بغداد، بصره و انبار٬ شاهد تجمع و تظاهرات چند هزار نفره مردم بود. فضای اتحاد و مبارزه در کشورهای تونس و مصر و دیگر کشورهای عربی منطقه، کارگران و مردم محروم از امکانات ابتدایی در شهرهای عراق را به خیابانها کشاند و جنب و جوش قابل مشاهده ای در دیگر شهرهای عراق و کردستان هم دیده شد. با وجود اینکه این خبر مورد توجه خبرگزاریهای قرار نگرفت و چند ساعت بعد از انتشار، از سایت بی بی سی هم محو شد٬ اما یک گام بزرگ در مبارزه آزادیخواهی  و عدالتخواهی در عراق بود. این اتفاق مهم به چند لحاظ برای طبقه کارگر در عراق و رهبران و فعالین رادیکال و کمونیست حائز اهمیت بسیار است.

فضای تفرقه و پراکندگی را محو کرد

این تظاهرات نشان داد که ٨ سال معماری در ایجاد بزرگترین تفرقه بین مردمی که به کشتن و قتل عام همدیگر کشیده شدند و به اصطلاح به خاطر تعلق به هر مذهب و ملیت و منطقه ای کذایی، به دشمن دائمی تبدیل شدند، میتواند در برابر زندگی واقعی و منافع مشترک واقعی  محو شود. این طلیعه ای بسیار کوچک از واقعیتی بسیار عظیم در میان کارگران و مردم ستم دیده است. شهرهای عراق از بصره و بغداد تا سلیمانیه و اربیل و دهوک در این روزها شاهد این اتفاق مهم بود. تجمع و تظاهرات های ٦ فوریه و جنب جوش های سازمانیافته در شهرهای کردستان عراق انعکاس وضعیت زندگی طبقه کارگر و مردم ستم دیده در آنجاست است. عراق در ظرف ٨ سال گذشته و بعد از سرنگونی رژیم سابق، خشت روی خشت ساخته شد تا طبقه سرمایه دار در این کشور با دولتها و حاکمان و احزاب جدیدش، بر زخم های عمیق تفرقه و پراکندگی غیر قابل وصفی٬ خود را بازسازی کنند. با جرات میتوان گفت که شکاف طبقاتی که در این سالها در شهرهای عراق و کردستان آن دیده میشود٬ هیچگاه در تاریخ این کشور سابقه نداشته است. درسهای مبارزه  برای آزادی و داشتن زندگی مطمئن و مرفه، در تونس و مصر اینگونه کارگران و مردم محروم را به حرکت در آورد، تفرقه ای که برای ده ها سال پایه گذاری شده بود با این نسیم شروع به ذوب شدن کرد.

طبقه کارگر و صف مستقل اعتراضش

٦ فوریه و اعتراض این روز نشان داد  طبقه کارگر و مردم ستم دیده میتوانند و لازم است که خواستهای خود را متحدانه اعلام کنند و جامعه را بر اساس آن بحرکت در آورند. کمبود آب و برق و آشفتگی در رساندن آن به شهروندان جامعه ممکن است برای طبقات مرفه ایجاد اعصاب خوردی بکند و با هر وسیله دیگری این کمبود را جبران کنند٬ اما برای اکثریت مردم بحث از محرومیت از آب و برق و سوخت و امکانات دیگر ابتدایی زندگی است. سهم کارگران و مردم زحمتکش به نسبت سهم سرمایه داران  از همه ثروت جامعه که بوسیله  کارگران نفت و دیگر مراکز تولیدی و خدماتی تولید میشود٬ مطلقا ناچیز است. با جرات میتوان گفت که در ٨ سال گذشته هیچگاه شهرهای عراق و کردستان عراق شاهد رشد برق اسای میلیونر ها و ملیاردرها نبوده است. کارگران و زحمتکشان در عراق با طرح خواستهایشان و با ایجاد صف مستقلی که صدای رسا و گویای آنها را به خمیر مایه اتحاد و سازمانیابی شان تبدیل کند بلند کرده است.

سازماندهی مطالبات

٦ فوریه و مبارزات این روز و فعالیت در شهرهای کردستان٬ همه نشان از این دارد که باید آگاهانه تر این جنبش و مبارزات سازمان یابند. طبقه کارگر  و رهبران و فعالین مبارزاتشان به چهارچوبی روشن و تصویری روشن در دنبال کردن خواستهایشان نیازمندند. بدون داشتن پلاتفرم و منشوری که مهمترین و فوری ترین خواستهای طبقه کارگر در جامعه در آن طرح شده باشد این جنبش قادر به یافتن راه درست نیست. تجربه برخی تشکل های کارگری و فعالین در ایران میتواند مورد توجه قرار بگیرد و مهمترین خواستهای طبقه کارگر  برای متحد و متشکل کردن همه بخشهایش را بعنوان منشور مطالباتی حداقل کارگران در عراق طرح کند. این منشور در فضا و شرایطی که برای همه کمونیستها و فعالین کارگری و آزادیخواه هست٬ بسرعت میتواند توده گیر شود. امروز اگر مرتجعترین شیخ های برده دار در کویت و عربستان چرتشان پاره شده است، چرا کارگران در عراق و شهرهای کردستان نپرسند که میلیاردرهای جدید چگونه درست شدند؟ چگونه است که آب و برق و سوخت برای اکثریت جامعه نیست و با هزار دوندگی مقداری ناچیز از آنها تامین میشود اما برای طبقه حاکمه سرمایه دار همه امکانات امروزی که در پیشرفته ترین کشورهای هست میتواند برای زندگی آنها و در همان شهرها تامین شود؟  به همین دلیل است که از طرف حاکمان در کردستان عراق و در عراق آزادی و تجمع و اعتصاب ممنوع میشود، به همین دلیل است که باید ممنوع شود تا کمونیستها و فعالین و رهبران اعتراض کارگران و زنان و جوانان در پراکندگی و خاموشی صدایشان به کسی نرسد. وضعیت کنونی و نسیم آزادیخواهی و برابری  طلبی تاج و تخت سرمایه داران و حکومت شان را به لرزه در آورده است.

اگر تحت تاثیر قیام و انقلاب مردم مصر و تونس جنبش آزادیخواهی و برابرطلبی طبقه کارگر و زنان و جوانان در عراق و شهرهای کردستان بطور سازمانیافته به حرکت در آمده است، بدون تردید جنبش آزادیخواهی و حرکت طبقه کارگر و زنان و جوانان در عراق و شهرهای کردستان میتواند بلافاصله به ایران سرایت کند وانعکاس آن در بندرعباس ، آغاجاری، اهواز و مسجد سلیمان ، تهران و تبریز و اصفهان و سنندج و مهاباد برسد.

هیچ گاه چنین فرصتی بویژه برای کمونیستها در عراق ایجاد نشده است. هیچ چیزی برای کمونیستها از پرداختن به این جنبش و رشد و گسترش آگاهانه آن ضروری تر و فوری تر نیست، در عین حال این بزرگترین و مهمترین وظیفه ای انترناسیونالیستی آنها در برابر کارگران در ایران و همه کشورهای منطقه و جهان هم هست.  به یاری این مبارزه بشتابیم.

11 فوریه 2011

 

10/01/2011

امنیت و فنون مبارزه با پلیس

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 11:32 ب.ظ.

لطفا برای دریافت  لینک زیر را کلیک کنید

SK44-zamime


امنیت و فنون مبارزه با پلیس

نوشته ای که در دسترس دارید “امنیت و فنون مبارزه با پلیس” بخشی از نیازهای حیاتی ما در مبارزه با پلیس سیاسی است که  کمیته سازمانده از مدتها قبل تصمیم به تهیه آن گرفت. تهیه سند اولیه، تدقیق متن بر اساس مباحثات کمیته و جمعبندی و افزودن تجارب رفقای دیگر به آن را رفیق اعظم کم گویان بعهده داشت.

 

این سند به این ترتیب در اختیار همه رفقای کمونیست و خوانندگان قرار میگیرد. برای ما کمونیستها در محل کار و زندگی و در دانشگاه و مدرسه و… و در روابط سیاسی و اجتماعی، مبارزه با پلیس سیاسی یک رکن اساسی کارمان است و نباید از آن غفلت کنیم. به این دلیل جمعبندی تجارب، روشهای کار پلیس و فعالیتهای درست و غلطی که خود ما در این رابطه داریم و یا از تجربه دیگران است، همواره مورد توجه ما قرار خواهد گرفت و تلاش میکنیم منظما آنرا هم در اختیار شما قرار بدهیم. چنانچه تجربه ای دارید و یا نکات مهمی در هر زمینه مبارزه با پلیس سیاسی دارید که میخواهید آنرا در اختیار ما قرار دهید لطفا تردید نکنید و با ما تماس بگیرید.

کمیته سازمانده حزب حکمتیست

دیماه 1389

ژانویه 2011

 

بررسی و نقد تشکل های موجود فعالین کارگری

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 12:45 ق.ظ.

این بحث اخیرا در سمینار کمیته سازمانده ارائه شده و برای نشریه سازمانده کمونیست پیاده و ادیت شده است. اظهار نظر  رفقای دیگر از طرف خود رفقا پیاده و ادیت شده است.

بحث شامل این  نکات است: بررسی مختصری از تشکل های موجود فعالین کارگری و یا شبکه های فعالین کارگری، زمینه ایجاد این تشکل ها، جایگاه و فعالیتی که این تشکل ها در مبارزات کارگری و جنبش کارگری داشته اند و راه حل ما  در رابطه با این تشکل ها و تشکل توده ای کارگران

1- بررسی مختصر این تشکل ها

بخش قابل توجهی از کارگران فعال درایران در ٦ سال گذشته در تشکلهایی سازمان یافتند. این تشکلها عبارت بوده اند از   “کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل های آزاد کارگری در ایران”، “کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل های کارگری”، “تشکل کارگران اخراجی و بیکار”، “اتحادیه ازاد کارگران ایران”، ” کمیته همبستگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری” و گروه و کانون های دیگری که از این تشکلها منشعب شده اند.

نقد و بررسی کارکرد و وضعیت این تشکلها و فعالینش در جنبش کارگری به نسبت همان وزن و جایگاهی که در این مدت کسب کردند برای  این جنبش و مسیر آتی آن  حائز اهمیت است.

ابتدا این مساله باید روشن باشد که آیا این ها تشکلهای توده ای کارگران هستند یا تشکل فعالین کارگری؟ جواب به این سوال لازم است چرا که این شبهه همیشه ایجاد شده که گویا اینها تشکلهای کارگری هستند. از نظر ما روشن است که  این ها تشکل  کارگران، به معنای اینکه بخشی از کارگران  در یک محل، محل کار و یا رشته ای را متشکل میکنند یا اینکه میتوانند مبارزات اقتصادی این کارگران را نمایندگی کنند، نیستند . آیا این تشکل مربوط به کارگران و برای کارگران است و در سوخت و ساز و فعالیتهای درون کارگران حضور دارند؟ پاسخ این سوال هم منفی است چون هر جمع و شبکه ای از ارتباط بلافاصله به معنی تشکلی که برای کارگران و مبارزات روزانه شان و آینده این مبارزاتشان باشد نیست. آیا این نوع تشکل ها لازم هستند؟ بله همیشه لازم هستند و  این نوع تجمع و تشکل ها خود بخشی از فعالیت سیاسی  کانون ها و تشکلها و شبکه های مبارزاتی و تشکیلات های حزبی درون کارگران هم هستند و بدیهی است کارگران و طبقه کارگر به اینها نیازمند است. مساله این است که نباید اینها را به جای تشکل توده ای کارگران نشاند . تشکل توده ای کارگران و یا حزب و تشکل های حزبی آنها هر کدام در جای خود برای طبقه کارگر ایران مهم هستند و بدون آنها سازماندهی مبارزات این طبقه در مبارزات جاری و مبارزه برای گرفتن قدرت سیاسی غیر ممکن است.

در این بحث تلاش میکنیم نشان بدهیم که این تجربه که مستقیما تجربه بخش قابل توجهی از نیروهای چپ و سوسیالیست ایران  در میان کارگران است  بر سنت و فعالیت غیر کارگری و غیر کمونیستی متکی بوده است و سعی میکنیم نشان دهیم که چگونه این تشکلها که فلسفه وجودی خود را ایجاد و یا کمک به ایجاد تشکل های کارگری کردند خود به یکی از موانع سازمانیابی و اتحاد کارگران تبدیل شده اند.

2- زمینه های ایجاد این تشکل ها

برای بررسی زمینه های ایجاد این تشکلها باید به سال١٣٨٣ برگشت. زمانی که خاتمی رئیس جمهور بود. دورانی که دیالوگ تمدنها در جریان بود و دولت ایران بعنوان عضو ILO )سازمان جهانی کار(  شناخته شد و متعهد به همه قراردادها و مقاوله نامه های آن سازمان  شد. در این دوران بورژوازی ایران و دولتش در این چهارچوب جهانی تلاش کرد جا باز کند. این سال مهمی بود و فعالین کارگری و کانون ها ی متشکل آنها  استفاده گسترده ای از این وضعیت کردند. ایران متعهد به پیش برد مقاوله نامه های ٨٧ و ٩٨ شد. طبق این بند ها تشکل های مستقل کارگران باید ایجاد میشد و هر معضل  قانونی هم که برای آنها وجود داشته باشد باید به نفع تشکل مستقل کارگران حل شود. افق خانه کارگر و شوراهای اسلامی از نظر این بخش  بورژوازی در حاکم  تاریک شده بود و برای این دوران خاصیتی نداشتند.

در پی این  وضعیت ایجاد شده و برای استفاده از این موقعیت، فعالین کارگری از هر طرف و در همه بخشهایی که وجود داشتند به دو شاخه مهم تقسیم شدند.  اولین شاخه فعالین کارگری متشکل شده در کمیته های پیگیری و  همبستگی و مشتقات بعدی آنها یک راه  را در نهایت رفتند، و  فعالین احیا سندیکا ها عمدتا در شرکت اتوبوسرانی واحد و بعدها و تحت تاثیر آن نیشکر هفت تپه یک راه حل دیگر داشتند و راه خود را رفتند.

درهمان سال ٨٣ ابتدا کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل کارگری ایجاد شد، بیش از ٣ هزار نفر از فعالین کارگری و هوادارانشان در حمایت از این کمیته متنی را امضا کردند. بعد از آن بلافاصله کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل های کارگری تشکیل شد.  این کمیته در نقد کمیته پیگیری ایجاد شد، کمیته پیگیری اعلام کرده بود که با استفاده از قانون و شرایط ایجاد شده تشکل میسازند و کمیته هماهنگی میخواست در اتکا به خود کارگران تشکل ها را ایجاد کند. در واقع شاخه های مختلف چپ با مرزبندی های ایدئولوژیک و سیاسی و در واقع فرقه ای بود که در برابر هم ایستادند. بعدها انشعابات بیشتری هم از این جریانات اصلی صورت گرفت. از کمیته هماهنگی، کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری جدا شد، از کمیته پیگیری ابتدا چند ائتلاف و کمیته بیکاران و اخراجی و بعد اتحادیه آزاد کارگران ایران متولد شد. ماهیت جدایی و انشعابات و یا ترکیبات جدید اساسا ناشی از اختلافات سیاسی و عقیدتی و بن بست های واقعی بود که در میان سازندگان این تشکل ها بود.  این تشکلها از همان ابتدا با همین مبانی و تناقضات تشکیل شده بودند.

فعالیت این تشکل ها بر محور رابطه با کارگران در همه جا، ایجاد شبکه آنها، رساندن اخبار کارگران بهم  و اساسا فعالیت در میان کارگران اخراجی و بیکار شده و یا کارخانه و شرکت هایی که به کارگران با تعویق دستمزد میدادند و عملا در حال ورشکستگی بودند، بود. این تشکل ها مستقیما نماینده جایی نبودند و فعالین سیاسی کارگری و هواداران جنبش کارگری را شامل شده و فعالیتشان معطوف و مربوط به محل کار و زندگی کارگران نبود و تاثیری در آنجا نداشتند. حرکتی بزرگ برای جمع کردن این نوع فعالین کارگری ایجاد شده بود، اما اینکه چگونه فعالیت کردند و چه تاثیری بر مبارزه طبقه کارگر داشتند،  فعالیت این ٦ سال و جمعبندی از تاثیر گذاری این تشکلها  درمبارزه اقتصادی و سیاسی کارگران نشان میدهد که تقریبا هیچ وزنی در این زمینه نداشته اند.

بخش دوم و سنت دیگری که در جنبش کارگری بود و تشکل های نوع دیگری را  درست کرد در شرکت واحد و نیشکر هفت تپه بود. چند ماه بعد از تجربه کمیته های پیگیری و هماهنگی مهمترین و بزرگترین تشکل کارگری و توده ای در زمان حیات جمهوری اسلامی متولد شد. سندیکای شرکت واحد و بعدها سندیکای نیشکر هفت تپه در ادامه مبارزاتشان ایجاد شد. هر کدام مبارزات بسیار سخت و پیچیده ای را پیش بردند و در برابر حاکمیت و توطئه های بسیار وسیع و گسترده قرار گرفتند. کانون شوراهای اسلامی با رهبری صادقی و چند اوباش دیگرشان به جلسه هئیت مدیره سندیکای شرکت واحد، که در پی تشکیل سندیکا بودند و در انجمن صنفی خبازان در تهران برگزار شد، حمله کردند و تلاش کردند از این کار آنها جلوگیری بکنند. آنها با شارلاتان بازی و حمله به کارگران و تیغ زدن  بر گردن و زبان رهبران سندیکا و از جمله اسالو خواستند کارگران را از این اقدام منصرف کنند. خواست آنها این بود که شورای اسلامی واحد نباید منحل شود و یا اگر هم میخواهند شورا را منحل کنند باید انجمن صنفی که جز قانون است را ایجاد کنند. اتفاق مهم این بود که این سندیکا درست شد و شورای اسلامی را عقب زدند و به انجمن اسلامی هم تن ندادند چرا که اینها همه از نظر کارگران بسیار منفور و ارگانهای دولتی و کارفرمایی بودند. سندیکای شرکت واحد درست شد و بلافاصله با هجوم بسیار بزرگی مواجه شد. کارگران هم توانستند مقابله کنند و دست به اعتصاب و تحصن زدند و شهر تهران و طبقه کارگر و جامعه را متوجه مبارزه خود کردند. طبقه کارگر ایران روزنه امیدی پیدا کرد. سندیکای شرکت واحد کارها و اقداماتی را در فاصله کوتاهی توانست انجام بدهد اقداماتی که بعضا شورای اسلامی تا ١٥سال مشغول انجامش بود! این به این معنی بود که این تشکل متعلق به کارگران وابزار پیشبرد خواست و مطالبه آن ها بود. در برابر همه مصیبت ها و سختی ها و زندان و اخراج ها این تنها اتحاد کارگران در سندیکایشان بود که میتوانست مقابله کند.

پس دورانی که   در سال ٨٣ در ایران بوجود آمد این دو بخش از فعالین و رهبران کارگری با اتکا به سنتهای مبارزاتی خود به دو شکل از این امکان ایجاد شده برای متشکل کردن کارگران استفاده کردند .  میخواهم  تاکید کنم که هر بخشی از کارگران و در واقع  با سنت های مختلفی سراغ نوع کاری رفتند که آنرا برای جنبش کارگری لازم میدانستند. کارگران و فعالین کارگری عمدتا چپ در کمیته های پیگیری و هماهنگی و بعدها اتحادیه ازاد کارگران دنبال فعالیت مورد نظر خود رفتند و کارگران شرکت واحد و هفت تپه در سندیکای خودشان متشکل شدند. هر دو به نتایج مختلفی رسیدند.

از این مشاهدات و تجربه دو سنت، دو روش و دو نحوه فعالیت و مبارزه  را نشان میدهد. چپ و کمونیستها در ایران، حال با هر تعریفی که از خود دارند، را عمدتا کمیته های پیگیری و هماهنگی و کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل کارگری و اتحادیه آزاد کارگران ایران،  به نحو برجسته ای میتوان گفت نمایندگی کرده اند.  میتوان گفت مستقل از هر درجه ای از دوری و نزدیکی به احزاب چپ، اینها نمودی از چپ در قالب این تشکل ها بودند و کاملا نقش این چپ را در جنبش کارگری نشان داده اند. نیت همه فعالین این بود که تشکل کارگران را ایجاد کنند و یا کمک کنند این تشکل ها پا بگیرد در حالی که ادامه این فعالیتها برای کارگران راه به جایی نمیبرد.

سنت دیگری که در میان کارگران واحد و نیشکر هفت تپه بود اتفاقا نه از سر مرزبندی عقیدتی و سیاسی و برعکس از سر نیاز کارگران به اتحاد و سازمان برای  زندگی بهتر، چه اندازه بهتر مساله این بحث نیست، و مستقیما در محل کار و بعضا زندگیشان کارگران را سازمان داد.  همین جا به این سوال جواب روشن داده ایم که از نظر ما تشکل توده ای کارگران و تشکلی که ابزار مبارزه کارگران است و ایجاد اتحاد هایی که کارگران میتوانند بر آن قدرتشان را بنا کنند، تشکلی است که در محل کار کارگران تشکیل شده و برای آنهاست، کارگران در محل کار اعضا طبیعی این تشکل هستند، جلب آن میشوند و علنی به فعالیتش ادامه میدهد. این تشکل مربوط به آن محیط و تاثیر گذار بر مناسبات کارگران و صاحب کار و قوانین کار دولت سرمایه داری است.  مستقل از اینکه ما چه انتقادی به محتوای هر کدام از این تشکل ها داریم یا نه، مساله این است که کدام تشکل تشکل مربوط به کارگران است، مال آنهاست و  به این معنی از مکانیزم واقعی کار و زندگی آنها مایه میگیرد و به آن میپردازد و میخواهد شرایط را به نفع کار و زندگی کارگران تغییر بدهد. اینکه بعدها کدام گرایش  سیاسی  دست بالا را دارد و یا دست بالا پیدا میکند مساله ای ثانوی است که مساله و تاثیری در این تعریف ندارد که تشکل کارگری چیست، تشکلی که دولتی نیست و کارگران آنرا در محیط کار و زندگیشان میسازند و علنی است  تشکل کارگران است.

3- جایگاه  فعالیت  در مبارزات کارگران و در جنبش کارگری

دقیقتر سراغ این برویم که هر کدام از این تشکل های مورد نقد ما چه فعالیتهایی را داشتند و سنتی که میگوییم این فعالین و تشکلهایشان داشته اند چه مشخصاتی داشت.

اشاره کردیم که همه فعالیتهای این تشکلها و فعالینش مربوط به مبارزات روزانه کارگران در محیط های معین کار و زندگی کارگران نبودند و چون این نبود از مبارزات اقتصادی و جاری کارگران  و همه سوخت و سازهای یک محیط کار و اجزائش دور بودند. بحث تک مورد و تک موضوعی که ممکن است وجود داشته باشد نیست، بحث موجودیت و ضرورت یک تشکل است که ادعای تعلق به کارگر را دارد.

کارکرد این تشکل های فعالین کارگری در مجموع شبیه انجمن های فعالین کارگر و  چپ های دیگر بوده اند که اخبار مسائل کارگری را بهم برسانند، رابطه نزدیکی با هم داشته اند و منظما گردهمایی داشته اند. با اینکار شبکه ای از کارگران و فعالین چه در بیرون از محیط کار و چه در محیط کار را دور هم نگاه داشته اند که همه اینها مثبت است و لازمه فعالیت متشکل اما در واقع اگر بخواهیم بگوییم به چه مسائلی جواب دادند. خیلی روشن میتوان گفت هیچکدام نماینده بخش معینی از کارگران در یک صنف و یا رشته و رسته معینی نبودند. از این لحاظ این تشکل ها به هدف هایی برای خود و در خود تبدیل شدند. تشکیلات هایی که یک نوع دیگر کار و تلاش را برای جنبش کارگری در دستور میگذاشت، که به سنت اتحاد کارگر ی و متشکل کردن کارگران در مبارزاتشان با سرمایه دار و دولتش بیربط بود. فعالیتهای این فعالین و تشکلها ادامه  فعالیت همان سازمانها و  چپهایی بود که ریشه در چپ ایران داشت  که در سال های بعد از انقلاب ١٣٥٧ ،با کندن کارگر از محیط کارش و تبدیل به خبرنگار و هوادار سازمان و برای فشار به “رژیم اسلامی” و یا مترصد سرنگونی و فروپاشی “رژیم”، آنها را “متشکل” میکرد و مهمترین فعالیت هم اساسا آکسیون و تظاهرات و تجمع خیابانی بود تا اینکه از این طریق حکومت سرکوبگر و دیکتاتور را به عقب براند و این همانطور که اشاره کردیم  اهداف، افق و آرمانها و به تبعیت از آنها فعالیت و سبک کار و سازمانیابی هایی بوده اند که مطلقا به مبارزه طبیعی کارگران و تشکل کارگران در اتکا به مکانیزم واقعی درون خود کارگران بیربط بودند.

در حالی که ما سندیکای شرکت واحد و هفت تپه تشکل خود کارگران میشود و با مبارزه و زندگی آنها به هر درجه ای کم یا زیاد اما عجین است. اما میبینیم که این تشکلهای مورد نظر ما هیچکدام به  چنین جایگاهی نزدیک هم نمیشوند. ما برای همه فعالیتها و فداکاریهای اعضا و رهبران این فعالیتها ارزش قائلیم اما بحث این نیست و باید سراغ معضل رفت که فعالیت این تشکل ها، بیشتر شبیه  فعالیت کمونیستها و سازمانها و احزاب کمونیست و چپ سنتی در ایران در دوره پس از انقلاب است  که مابه ازا فعالیتشان در جنبش کارگری بعد از سالهای طولانی فداکاری و مبارزه به جایی نرسیده است. این تشکل های فعالین در بهترین حالت هواداران خوب و شریف طبقه کارگر بودند، درست مانند سازمانهای سیاسی. از این لحاظ به نظرم باید صریح و روشن و مستقل از اینکه ما در حال حاضر کمتر حامل این سنت هستیم یا نه، باید بتوانیم به خودمان و همه کارگران کمونیستی که در این سنت بوده و هستند این واقعیت را بگوییم.

نمونه هایی از کارکرد این سنت، بحث را میتواند بیشتر باز کند، مثلا فعالیت در اول ماه مه ها، حمایت از مبارزات کارگران و یا موضعگیری در رابطه با اتفاقات سیاسی از سوی این تشکلها هر کدام مشخصات افق و اهداف سیاسی و سازمانی فعالین این تشکلها را برای ما روشنتر میکند. به تجربه فعالیت این تشکلها برای سازماندهی روز جهانی کارگر در ایران نگاه کنیم. ظرف شش سال گذشته اساسا یک نوع دیگر از فعالیت وجود داشت. اما چند سال اخیر نمونه های برجسته تر و مربوط تری به بحث ما را میتوان نشان بدهد. تلاش مثبت در اول ماه مه و سازماندهی آن در چند سال اخیر این بود که دامنه توجه و مهمتر از آن فعالیت برای این روز و همبستگی جهانی کارگران بیشتر و گسترده تر شد، اما سازماندهی اول ماه مه از سوی کارگران و در محیط های کارگری و با در بر گرفتن توده کارگران بسیار محدود بود و حتی در مواردی در سالهای اخیر کارگران شرکت واحد و هفت تپه هم تحت تاثیر این کمیته ها و شبکه فعالین و اتحادیه آزاد کارگران قرار گرفتند و بجای اینکه کارگران عضو خود را در همان روز و با اتکا به روابط و مناسبات کاری خودشان جمع کنند و آکسیون و هر حرکتی که میتوانند داشته باشند، با گذاشتن امضا خود زیر قطعنامه های این روز و یا فراخوان تجمع در پارکی در تهران و تجمعی در گوشه دیگری وظیفه خود را برای این روز تمام شده میدانند. تا جائیکه در اول مه ٨٨، و با تاثیر از اعتراضات جنبش سبز و اصرار برهمراه شدن با آنها، عملا نقش و جایگاهی که این تشکلها و قطعنامه های رادیکالشان میتوانست برای اتحاد و همبستگی کارگران ایجاد کند به شدت ضعیف میشود. اعضا سندیکاهای هفت تپه و انجمن برق کاران کرمانشاه و اعضا سندیکای واحد و… همه میبایست به جلو در اداره کار بروند و عملا روز کارگر را که میبایست روزی برای تحکیم اتحاد و همبستگی کارگران میبود به روز فشار بر رژیم که محصولش هم به جیب جنبش سبز میرفت. در حالی که روز کارگر میتوانست با اتکا به  تجمعات هزاران نفره کارگران هفت تپه و شرکت واحد و هر جای دیگری در محل کارشان بزرگترین و تاریخی ترین تجمع کارگران در ایران برگزار میشد. حرکتی که میتوانست هم از نظر سیاسی و عرض اندام طبقه کارگر در ایران و هم در جهت ایجاد اتحاد کارگران در مبارزات روزانشان موثر و مفید باشد.

امروز نگاهی به آن روزها بیندازیم و دستاوردهای هر کدام از این روشها و اهداف و سیاستهای ناظر بر  آنها را مرور کنیم باز هم  این نوع فعالیت و سنت که مبتنی بر سازماندهی کارگران در مبارزات جاری و معطوف به ایجاد بهبود در زندگی و مبارزه اش باشد، دیده نمیشود. سنت و فعالیتی که هدفش صرفا ضد رژیمی و ضد دیکتاتوری است و کمتر معطوف به مبارزه طبقه کارگر بعنوان یک طبقه در مبارزه اش با کل نظام سرمایه داری است تا از این طریق قادر به مبارزه بر علیه سرکوب و دیکتاتوری بشود. دقیقا به دلیل اینکه این مولفه در این سنت غایب است با هر فضایی که جنبشهای اجتماعی طبقات دیگر در جامعه ایجاد کنند همراهی میکند و در نتیجه کمپین کردن و آکسیون کردن همه چیز میشود. دادن قطعنامه ها و موضعگیری های سیاسی و آنهم سالی یکبار و برای مراسم و تجمع ها تمام و یا هسته اصلی کاری بوده است که تجربه این تشکلها در اول ماه مه ها نشان میدهد. قطعنامه ها چه ربطی به مبارزه روزهای بعد از اول ماه مه دارد ، چه ربطی به روز گذشته وضعیت کارگران دارد حلقه مفقوده است. قطعنامه ها و اسنادی که در اول ماه مه ها مورد توافق این تشکلها و تعداد بسیار بیشتری از کارگران و تشکلهایشان قرار گرفته است، اسناد مهمی مانند “منشور مطالباتی حداقل کارگران” در مجموع بیان خواست و مطالبه کارگران است اما باز هم در چنین سنتی گم میشود. این اسناد ابزار کار دیگری میشوند، انگار همین که با صدور این اسناد و قطعنامه های مهم کار انجام شده است و قرار نیست این به معنای شروع فعالیتی متحد و همه جانبه و ایجاد تشکلهایی توده ای برای تحقق همین قطعنامه ها و اسناد باشد. منظورم این است که این فعالین و تشکلهایشان دراین مایه بیشتر فعالیت داشتند و با انجام آکسیون ها و کمپین هایی که کمتر مربوط به سوخت و ساز و توان کارگران و در اتکا به قدرت و سازمان آنها بوده است صورت گرفته و دقیقا از همین جاست که تمایلات و خواست ها و مطالبات پیشرو آنها در جایی اثری نمیگذارد و میماند تا سال بعد و در آکسیون بعدی مورد حمایت قرار بگیرد و …

نمونه های بیشتری هست که دقیقا این سنت را منعکس میکند، مثلا مسئله افزایش دستمزدها، ما نمیبینیم که تصمیمات این تشکل ها چیزی را به نفع کارگران عوض کند و صف معینی را جلو بکشد که در تقابل با تعرض دولت سرمایه داری  و طبقه سرمایه دار قرار بگیرد. سرمایه داران و دولت چرا باید از کمپین کارگران و امضا جمع کردن هایشان حتی واهمه داشته باشند در حالی که کارگران و طبقه کارگر قدرتش در تصمیم جمعی و عمل جمعی و دست گذاشتن روی نبض سرمایه دار و فشار بر آن است. در سنت و کار این تشکل ها امضا جمع کردن و کمپین اعلامیه دادن اساس قرار میگرد. اطلاعیه در این سیستم و آنهم در سایت هایی که برای کارگران قابل دسترس نیست مهم میشود. کمپین مهم میشود، خارج کشور در این جهت ها مهم میشود و … وقتی اینها را کنار هم میگذاریم میبنینیم که این تشکل ها جایگاهی را کسب کرده اند که این جایگاه هر چه بیشتر به ان دقیق میشویم به کارگر و جنبش کارگری و مبارزات جاری و اتحادش  مرتبط نیست و عاملی در تغییر و بهبودی در زندگی و کار آنها نیست و تا هر زمانی از طرف همه این فعالین این سنت و فعالیتها ادامه داشته باشد و مورد نقد قرار نگیرد همین ادامه خواهد داشت و حتی بیربط تر میشوند.

از لحاظ سیاسی هم این تشکل ها جایگاه ویژه ای داشتند. از همین زاویه وضعیت آنها را میتوان دقیقتر بررسی کرد. مثلا دخالت این تشکلها در وقایع و تحولات سال ٨٨ و بعد از “انتخابات” ریاست جمهوری  در ایران را بررسی کنیم. اینها در بهترین حالت همه به ضمیمه احزاب سیاسی تبدیل شدند که در صحنه سیاست حضور دارند و همان سنت و فعالیت را منعکس کردند. کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل های کارگری را مثال بزنیم که ظاهرا خیلی چپ است اینرا فرموله کردند که در این اعتراضات کارگران در میدان هستند و این مبارزات ضد سرمایه داری کارگران است و باید با همه نیرو در ان دخالت کرد و سراغ  آن رفت. کمیته های هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری و اتحادیه ازاد کارگران ایران هم وسوسه دخالت در جنبش سبز و فعالیت در آن تا شانه به شانه این جنبش جلو رفتن و اغماض آن در اول ماه مه و دنباله روی از همان فضای چپ را دنبال کردند  و بعضا آگاهانه در قطعنامه شان تعدیل کردند که با وضعیت بیشتر هماهنگ شوند. و یا کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری، که در شهرهای کردستان بیشتر فعالیت دارد، در این تحولات همین نقش و جایگاهی را که سایر جریانات چپ داشتند ایفا کرد.

چند روز پیش یکی از رفقا  در مورد ترکیب و بافتی که “کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری” دارد سوالی طرح کرد و پرسید که  چرا فکر میکنید عضویت  دکاندار و دهقان ثروتمند و مرفه و  تاجر چپ،  در کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری، ایراد دارد؟ چرا انها هم نمیتوانند عضو این تشکل باشند و چه ایرادی دارد؟ این سوال محرک جدی تری برای من شد که این بحث امروز  را با رفقای کمونیست جوان هم زودتر داشته باشیم. ایراد در همین جایگاه و تعلق است که این فعالیتها و فعالین و تشکل هایشان دارند و به زندگی  کارگران و تغییر در مبارزه و اتحادش بیربط است. وقتی این را میبینیم باید سوال کنیم که چه اهداف و افق سیاسی و مبارزاتی ناظر بر این تشکل و یا تشکل های مشابه است؟ ضرورتش برای پاسخگویی به نیاز کدام جنبش و کدام طبقه است؟ چرا عنوان تشکل در این مورد خاص کارگری و برای کارگران است ولی دکاندار و دهقان مرفه و روشنفکر چپ و… را هم شامل میشود؟ همانطور که قبلا هم اشاره شد حقیقت این است که وجود این نوع تشکلها در نیاز مبارزه و خواست یک مجموعه فعال سیاسی که معمولا هم نظر و عقیده هم هستند و سالها دور هم مانده اند تا بلکه در اوضاع سیاسی فرجی پیش اید و آنها هم در اداره وضعیت سهمی داشته باشند شبیه است تا یک تشکلی که برای کارگران بخواهد کار خاصی انجام بدهد. این ترکیب هم مسایل مشترکی با هم دارند، خاطرات مشترکی دارند، مبارزات مشترکی دارند و بدرد هر چه بخورد بدرد طبقه کارگر و سازماندهی مبارزات روزانه اش و ایجاد سازمان برای پیشبرد مبارزاتش نمیخورد، هر چند بخش قابل توجهی از آنها هم کارگر باشند. دلیل اینکه  چنین تشکلهایی میتواند این نوع افراد  وچنین ترکیبی را در کنار هم داشته باشد از خاصیتی است که این نوع تشکلها برای نیازهای سیاسی آنها دارد. همیشه این نوع نیازمندیها هستند که سرنوشت چنین تشکلهایی را رقم میزند و مسیر آنرا تعیین میکند و این سرنوشت مشترک چنین تشکلهایی است که نه در سطح اجتماعی و بطور علنی تشکل کارگران در جایی میشود و نه تبدیل به حزبی سیاسی و قانونی میشوند که تکلیف دیگران را روشن کنند که در آن بمانند و یا بتوانند وارد آن شوند.

دقیقتر میشود نشان داد که هر کدام از این تشکلها چه از لحاظ سنتی که به آن متعلقند و چه از لحاظ مبارزات جاری طبقه کارگر  متعلق به محیط طبیعی کارگران نیستند و مستقیما ربطی به کارگران ندارد. این تشکلها در بهترین حالت میتوانند شبکه بزرگ کارگران را خارج از محیط کار و زندگی کارگران و بدون ارتباط به سرنوشتی که در این محیط ها دارند جمع کنند.

بنابراین یک مانع برای سنت کارگری و کمونیستی در میان طبقه کارگر وجود چنین فعالیتها و تشکل هایی است. این موانع را باید شناخت و به هر درجه حزب حکمتیست و کادر و اعضایش در این رابطه نقشی داشته اند باید نقد روشنی از افق و سیاست و فعالیتی داشت که ما را  قادر به سازماندهی و اتحاد کارگران در مبارزات سیاسی و اقتصایشان میکند. کارگران و فعالین کارگری و محافل و شبکه های ارتباطاتی شان در همان محیطی هستند که کار و زندگی میکنند، همه ملزومات دخالتگری و سوخت و سازی که کمونیستها بتوانند بر آن تاثیر بگذارند در کارخانه ها و محل های مشترک کار و محل های زندگی کارگران وجود دارد. همه ملزومات برای قدرتمند شدن طبقه کارگر همین جاست و ابزار طبقه کارگر در مبارزاتش همین جاست. همین جاست که رهبرانش را دارد، محافلش را دارد، متشکل هستند و زیر یک سقفند، مبارزه اقتصادی دارند، گرایشات مختلف سیاسی خود را دارد و هر جریانی هم بخواهد بر آن تاثیری بگذارد و بخواهد برای ایجاد سازمان و تشکیلاتش هماهنگی ایجاد کند و اتحادی را ممکن کند که برای کارگران موثر باشد باید سراغ این مکانیزم برود و کار ما کمونیستها بروشنی باید این باشد.

4- راه حل ما و چند تصحیح و دقت در کارمان

صدها و شاید چند هزار نفر از کارگران و فعالین سوسیالیست در این سالها در این تشکل ها جمع شدند و فعالیت داشتند. اما سنت کارگری و کمونیستی عملا نه در مبارزات جاری طبقه کارگر و نه در افق سیاسی این تشکلها منعکس شده است. نقد کارگر کمونیست به این تشکل ها همین است. همین نیرو و توان فعلی جمع شده در این تشکل ها را اگر نقد کمونیستی و کارگری متوجه نکند، نیازهای زندگی کارگران و مبارزه ای که بتواند با آن چفت شود آنها را حاشیه ای تر میکند و از بین میبرد. تحولات عظیمی در جامعه به نسبت وضعیت کارگران در جریان است وسرمایه داری ایران با ایجاد شرایط کار موقت برای طبقه کارگر و قطع سوبسید ها بر کالاهای اساسی  طبقه کارگر و معیشت و مبارزه اش را بیش از بیش به عقب برده است. تشکل های موجود فعالین پاسخ این مبارزه طبقه کارگر حتی برای دفاع از زندگی موجودش هم نبودند و به درجه اولی از این ببعد هم نخواهند بود. کشمکش عظیمی در جامعه و بین طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار و دولتش در جریان است، کارگران جز اتکا به مکانیزم درونی خود یعنی اینکه طبقه کارگر متشکل و مجتمع و صنعتی و متمرکز وجود دارد، مبارزه جاری اش را دارد و در همه مراکز بزرگ و کوچک در جریان است،  این اعتراض و نارضایتی ها رهبردارد، دارای گرایشات سیاسی مختلف است و پاسخهای مختلف به همه مسایل دارند و کارگر کمونیستی که بخواهد هر جا کارگران را سازمان بدهد سراغ  همین مکانیزم و متکی کردن فعالیتش به آن میشود. هر چیز دیگری غیر از این باز هم کارگران و فعالینش را به جنبش ها و فعالیتهایی غیر کارگری برمیگرداند. کمونیستها خودشان را سازمان میدهند و مبارزه را بر همین واقعیت پیش میبرند و به سازماندهی اعتراض و مبارزه کارگران میپیردازند. این مبنای کار ماست و این سبک و روش فعالیت به روشن کردن تفاوتی که کمونیستها با دیگر چپ ها دارند کمک میکند. سنت کارگران کمونیست این است. سنتی که برا ی ایجاد تشکل کارگران در شرکت و احد و هفت تپه بر همان مکانیزم درونی کارگران و از سر جنبش خود کارگران حرکت کرد و این برای کارگران کمونیست مبنی است نه مرزبندی های عقیدتی و سیاسی که کارگر و فعال سیاسی کارگرش را هم به شش سال تجربه ای میکشاند که تشکلهای فعلی کمیته های هماهنگی و اتحادیه ازاد کارگران وامثالهم دارند. این تجربه در واقع همانطور که اشاره شد برخواسته از سنت ریشه دار  چپ سوسیالیست ایران است و نسل ما با هر تفاوتی هم که داشتیم در آن بزرگ شد و به آن آغشته است. نقد ما باید به این مساله کمک کند که تشکل توده ای و رهبر و فعال کارگری خارج از محل کار و زیست و ابزاری برای بهبود زندگی و سازماندهی مبارزه سیاسی و اقتصادی طبقه کارگر معنی ندارد.

ما بعنوان فعالین حکمتیست نگاهمان به این تشکل ها باید طبقاتی و از سنت کمونیستی و کارگری باشد. نباید به این دلیل که در این وضعیت شریک بودیم ارفاقی به این سنت بکنیم. بسیار رفیقانه به کارگران سوسیالیست و کمونیست که دنبال این سنت بوده اند و هستند این ها را میگوییم و تلاش میکنیم همه آنها را با نقدی که داریم همراه کنیم.

ما باید از جنبه دیگری هم کارمان را اصلاح کنیم و آن هم نوع تشکل های کارگری است. سنتا هر وقت ما حرف زدیم و یا فعالیت عملی در ایجاد تشکل های کارگری داشته ایم، بلافاصله حرف و کار ما به معنی تقابل اشکال مختلف تشکل های کارگری مثل شورا و سندیکا بوده است و یا بعضا هم چنین شده است و این را تلاش نکرده ایم  سر جای واقعی خود بگذاریم و به جدال های فرقه ای و همیشگی دامن زده ایم. ما باید تاکید کنیم و سنتی که به آن تعلق داریم را روشن بیان کنیم و پراتیک کنیم.  ما در سنت جنبش شورایی هستیم، ایجاد شوراها مربوط به دورانی است که کارگران قدرت سازمانیابی بالایی دارند و در تحولات سیاسی مهمی در جامعه هستند و در تناسب قوایی که ایجاد کرده اند قادر به ایجاد شوراها بعنوان ارگان دفاع و قدرت گیری هستند و تا ایجاد چنین وضعیتی بوسیله کارگران و تشکلهای توده ای و حزبی شان ما فعال جنبش مجمع عمومی هستیم که در هر شرایطی میتواند کارگران را متشکل و مرتبط بهم نگاه دارد خفقان و سرکوب کنونی یا دوران بسیار سیاه تر از این که بود جنبش مجمع عمومی راه حل کارگران کمونیست و سنت دخالت مستقیم کارگران در سرنوشت خودشان و مبارزاتشان است. این جنبش ما، افق و پراتیک ما در فعالیت کمونیستی در میان کارگران است. آیا این یعنی ضدیت با سندیکا و اتحادیه کارگری که مثلا و در حال حاضر کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل های کارگری میکند؟ این وارونه است. از نظر فعال جنبش مجمع عمومی هر سنگری که بوسیله کارگران ایجاد میشود سنگری از جنبش کارگری است، آیا این تشکلها سیاست های چپ دارند و یا راست، محافظه کارند و یا رادیکال، به مجامع عمومی و توده کارگران متکی هستند یا نه، مادام بوسیله خود کارگران و مستقل از دولت و ابزارهایش درست شده است تشکل کارگران است، سنگر و پناه گاه کارگران بر علیه سرمایه دارن و دولتشان است و کمونیستها بخشی از آن هستند و هر گرایشی در این تشکل ها بتواند به هر درجه به کارگران مسیر درست مبارزه و دفاع از معیشت و شرایط بهتر زندگی را نشان بدهد کارگران آن را انتخاب خواهند کرد. این تفاوتی است که ما با دیگران داریم. این تمایز جنبش ما با دیگر جنبشها باید روشن شود. این مبنای کار کمونیستی ما در سازمانیابی توده ای کارگران و در فعالیت کمونیستی است.

 

محمد فتاحی:

چند نکته ای که به صحبت های خوب اسد میتوانم اضافه کنم؛

1-       نهادهای مورد بحث در فعالیت های شان از کارگران به سبک خود دفاع میکنند؛ اطلاع رسانی، مصاحبه، نشریه، مقاله و وبسایت دارند، به سبک خود کمپین میکنند و بعضا هم آکسیون های ویژه خود را دارند. در سوخت و ساز درونی، در عضوگیری های شان، اتحادشان و انشعابات شان در سال های گذشته، دقیقا مانند گروه ها و احزاب سیاسی بر پایه اعتقادات سیاسی ایدئولوژیک عمل کرده اند. این سوخت و ساز ویژه همه گروه های چپ رادیکال یا سوسیالیست هایی است که خود را هوادار تغییرات پایه ای در جامعه و کنار زدن سرمایه داری، و به زبان دیگر کمونیست و سوسیالیست میدانند. احزاب و گروه های چپ و سوسیالیست ایرانی موجود در اپوزیسیون هم از جنس همین سنت سیاسی اند، با این تفاوت که در شرایط خارج کشور و تبعید زندگی میکنند. از این زاویه به نفس وجود اینها به عنوان گروه های سیاسی چپ و سوسیالیست ایرادی وارد نیست؛ میشود کسانی به آنها بپیوندند و در فعالیت های شان آنها را تقویت، یا از آنها جدا شده و یا انشعاب کنند؛ چیزی که داستان فعالیت های سیاسی تعدادی از فعالین کارگری در سالهای گذشته بوده است.

2-       ایراد کار اما آنجا نمایان میشود که به عنوان نهادهای سازمانده تشکل های کارگری خود را معرفی میکنند. تئوری و سیاست و منطق و استدلال به کنار، در همین تجربه سال ها فعالیت، تمام اینها نشان داده اند که کارشان جذب فعال سیاسی به تحرکات و جمع های شان است و بس. این فعال سیاسی میتواند کارگر، کشاورز، بازاری، معلم، مترجم، نویسنده، بقال، مرفه و یا کم درآمد باشد. تنها معیار در یارگیری اینها مانند بقیه چپ، ایدئولوژیک و در خدمت اهداف سیاسی معین است. نتیجتا جذب کارگر و رهبر کارگری هم توسط اینها نه به دلیل طبقاتی و تعلق به طبقه معینی، که به دلیل اشتراک در باور و عقیده است.

3-       علت اجماع اینها در ظرف های سیاسی ایدئولوژیک (و نه طبقاتی) به دلیل نبود پیوند جنبشی بین اینها و طبقه کارگر است. این سنت سیاسی، کمونیسم امروز ایران را، همه تیره ها و خطوط آن، صرفنظر از فاصله های سیاسی ایدئولوژیک، را در بر میگیرد. وجه مشترک این چپ تعلق آن به ایده ها، آرمان ها، باورها و عقاید رادیکال است.  این جنبش محصول مرزبندی سیاسی ایدئولوژیک با کمونیسم پروروس یا به اصطلاح قدیمی رویزیونیسم در دوره های قبل و بعداز انقلاب 57 است. چپ ضد رویزیونیست یا ضد حزب توده هیچگاه از یک نقد سیاسی ایدئولوژیک به کمونیسم روسی فراتر نرفت و در عمل سیاسی یک رگه اعتراضی در درون طبقه کارگر نشد و جای پایی هم در درون جنبش اجتماعی طبقه کارگر باز نکرد. رادیکال ترین رگه از میان آن چپ جریان مارکسیسم انقلابی به رهبری اتحاد مبارزان کمونیست بود که در جنگ برای زنده کردن مارکسیسم ارتدکسی به عنوان یک خط فکری شکل گرفت. اتحاد مبارزان در حزب کمونیست ایران هضم شد تا توسط آن حزب طبقه کارگر سازماندهی شود. رگه چپ در درون آن حزب به دلیل ناتوانی در تبدیل آن به یک حزب کارگری بعدها حزب کمونیست کارگری ایران را شکل داد. پروژه این یکی حزب هم، به دلایل متعدد ناموفق تر از آن یکی،  قادر به تبدیل کمونیسم به یک جنبش در درون طبقه کارگر نشد. حزب حکمتیست علیرغم هر نقطه قوت و ضعفی، برای همین هدف شکل گرفته و در همین جهت تقلا میکند، اما همانطوریکه شاهدیم این تقلا هنوز در شکل یک تقلا مانده و جریان چپ رادیکال تا این تاریخ ناتوان از چفت شدن با جنبش کارگری بوده است. نهادهای چپ و سوسیالیست علنی کار داخل ایران تحت تاثیر همین سنن مبارزاتی در فضای سیاسی ایران شکل گرفته و مانند سنت مادر قادر به یافتن جاپایی در درون طبقه کارگر نشده اند. باز هم به همین دلیل اینها هم نه گرایشی در درون جنبش کارگری و به این معنی نه کمونیسم و نه رفرمیسم و سندیکالیزم و هیچ چیز درون آنرا نمایندگی نمیکنند. اینها هم مانند همه خط و خطوط مشابه خود مجموعه های سیاسی ایدئولوژیک در بسته بندی های مختلف سیاسی و تنها و تنها متکی به مواضع و باورهای سیاسی اند.

4-        جنبش کارگری اما جنبش باورها و عقاید و ایمان و مواضع سیاسی و ایدئولوژیک نیست، جنبش طبقه ای است که منافع زمینی، مادی و غیرایدئولوژیک صفوف آنرا به هم تنیده است. رگه های اعتراضی در متن همین تحرکات درونی این طبقه مبنای شکل گیری گرایش های اصلی درون جنبش کارگری میشوند. شبکه فعالین و رهبران کارگری در متن همین تحرک مادی پرورده و صاحب تجربه میشوند. خود طبقه کارگر از سوراخ همین منفعت به دنیای بیرون مینگرد، در متن همین تحرک متحد میشود و دوست و دشمن را با همین معیار مادی و ملموس از هم تشخیص میدهد.  امروز، بیربطی نهادهای سیاسی ایدئولوژیک  مورد بحث به جنبش و منافع کارگر از همین زاویه بیش از پیش در مقابل چشمان همه عیان است.

5-       پاسخ متشکل کارگران در مراکز مختلف صنعتی به این نهادهای، دوری از آنها و پرهیز از آمیختن با آکسیون های سیاسی و سوخت و ساز ایدئولوژیک آنها بوده است. از طبقه کارگر به جز اتم های انسانی و عناصر  ”سیاسی کار” کسی سراغ این نهادها نرفته و آنها را جدی نگرفته است. یک علت این دوری و گریز، اختلافات و خصومت هایی است که این نهادها بر مبنای سیاسی ایدئولوژیک در بین فعالین کارگری ایجاد میکنند. اگر بین دو رهبر کارگری در یک مرکز، یک اتحاد غیر ایدئولوژیک برای پیشبرد مبارزات روزانه یک امر لازم و یک پدیده همواره استوار است، فعالین کارگری موجود در این نهادها سالانه و ماهانه و روزانه میتوانند بارها بر مبنای باور و ایمان و مواضع سیاسی با هم اتحاد و ائتلاف و انشعاب کنند. علت دیگر تن ندادن به بازی های سیاسی آنها و ندادن سرباز به عملیات پیش فنگ پافنگ آنها در خدمت جنبش های سیاسی غیرکارگری بوده است. در غیر اینصورت طبقه کارگر ایران دوره ای می بایستی دنباله رو جنبش های ناسیونال-ضدرژیمی در سال های گذشته می شد و امروز هم دنبالچه جنبش سبز بورژوازی لیبرال و پروغرب می بود. با همه اینها، علت اساسی تر دوری متشکل طبقه کارگر از این نهادها بیربطی اینها به مبارزه اقتصادی کارگر است. برای اینها نان و آب کارگر و زندگی امروز و فردایش نه مسئله است و نه مشغله. ادعاهای این سنن و نهادهای آنرا باید قبل از هر چیز با محک تجربه خود کارگر از عملکرد همین نهادها در سال های گذشته سنجید.

6- با همه اینها، تعدادی از فعالین کارگری سالهاست به دلایل متعدد جذب این نهادها شده و علیرغم فداکاری های زیاد، از سوخت و ساز جنبش طبقه خود بیرون افتاده اند. این رفقا باید بدانند که همین امروز نیروی شان صرف فعالیتی میشود که برای طبقه شان مضر است. باید بدانند که نهادهای شان تضمین کرده اند که فعالین کارگری را از مبارزات جاری طبقه جدا و در انزوا نگهدارند. این رفقا باید بدانند که با بودن در نهادهای بیربط به کارگر، وزارت اطلاعات را هم از نگرانی دخالت خود در مبارزه اقتصای در آورده و از این لحاظ از خطر این طبقه برای طبقه حاکمه و نیروهای امنیتی اش کاسته است. یک بدیل واقعی در مقابل این رفقا یک برگشت طبقاتی به جنبش طبقه خود، و در کنار بقیه فعالین و رهبران، سازماندهی تشکل های کارگری در فضای همین امروز است. این همان مسیری است که در آن کمونيسم شان بيان اعتراض طبقاتى و فعاليت طبقاتى میشود. کمیته های کارگری، یا کمیته های کمونیستی در محل کار و زندگی آن ابزاری است که برای راه اندازی تشکل در محل کار و زیست، همین امروز قابل سازماندهی اند؛ کمیته هایی که با یک مرزبندی روشن با فعالیت های سیاسی و روش و منش و سنت این نهادهای فعلی، کار پیگیر سازماندهی تشکل را امر روز خود تعریف میکنند. سازماندهی انجمن های صنفی، مجامع عمومی، صندوق و هر تشکل متناسب با محل کار و زندگی، در جهت پیشبرد مبارزه اقتصادی و ایجاد تغییر در شرایط کار و زندگی روزانه، همین امروز، دست هر فعال سازمانده کارگری را می بوسد. سازماندهی یک جنبش سوسیالیستی کارگری برای به میدان آوردن هماهنگ کل طبقه هم از همین مسیر میگذرد.

 

 

07/01/2011

جریانات کمونیستی‌ نتوانسته‌اند پاسخ شایسته‌ای‌ به‌حزب دمکرات بدهند

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 12:34 ب.ظ.

محمد فتاحی یكی‌ از اعضا‌پیشین كومله‌‌ و عضو كنونی‌ دفترسیاسی‌ حزب حكمتیست در این مصاحبه‌جنگهای‌ داخلی‌ كردستان ايران در دهه‌60 شمسى را مورد بررسی‌ قرار می‌ دهد‌و به‌چند سوال سایت روزنامه‌جواب   خواهند داد كه‌براى ایشان فرستاده‌شده‌بود

متن کردی سوالات مصاحبه کننده اینجا در پایان این مصاحبه درج میشود تا در صورت اشتباه احتمالی در ترجمه آن، خوانندگان مسلط به زبان کردی به متن اصلی آن دسترسی داشته باشند. علت اصلی ترجمه سوالات ارسالی به من اما، این مسئله است که پاسخ های من در جواب به آن سوالات است، نه سوالاتی که بعدا توسط مصاحبه کننده در متن پاسخ های من، برای انتشار گنجانده شده اند. سوالات تنظیم شده بعدی پاسخ های از قبل داده مرا تقریبا بیربط کرده اند.  تاریخ مصاحبه اول دسامبر 2010- م. فتاحی

 

1-       بیست و پنج سال قبل در منطقه ارومیه در شمال کردستان در یک جنگ بین گردان 22 ارومیه در جنگی که با پیشمرگان حزب دمکرات روی میدهد بخش زیادی از آن کشته میشوند. علت این جنگ چه بود و چگونه روی داد؟

2-       علت حضور این نیروی کومه له در شمال کردستان چه بود؟ میشود به ترکیب این گردان اشاره کنید و اینکه اهل کجا بودند؟

3-       علت چه بود که کومه له در شمال کردستان نفوذ سیاسی نظامی نداشت؟

4-       قبل از حرکت این گردان آیا شما از قدرت و نفوذ حزب دمکرات در این منطقه اطلاعی داشتید؟ هدف از حضورتان در آن منطقه چه بود؟

5-       به عنوان یک شرکت کننده در جنگ بین کومه له و دمکرات آنرا چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا یک جنگ طبقاتی بود؟ آیا جنگ برادرکشی بود؟ آیا جنگ بین دو حزب در خدمت اهداف سیاسی شان بود؟ آنرا چگونه نام می برید(تعریف میکنید)؟

6-       کشته شدن صدها نفر در جنگ میان کومه له و دمکرات چه رابطه ای با منافع مردم کردستان داشت؟

7-       به عنوان یک شرکت کننده جنگ این دو حزب، بعداز 25 سال، حالا فکر میکنید این جنگ داخلی در جای خودش بود؟

8-       اهدافی را که جانباختگان کومه له برایش جان دادند آیا همان اهدافی است که امروزه کومه له برایش کار(مبارزه) میکند؟

همراه مصاحبه لطفا بیوگرافی خود و اطلاعاتی از رفقای گردان ارومیه را همراه جواب سوالات برایم ارسال کنید.

 

 

محمد فتاحی

اول دسامبر 2010

 

 

در معرفی بیوگرافی خود باید عرض کنم که؛

 

من متولد 1335 در روستای قلاتان از توابع نقده هستم. در جریان تحولاتی که منجر به انقلاب 57 شد، تحت تاثیر کسانی مانند محسن رحیمی و جمع رفقای خوب همراه ایشان جذب تشکیلات کومه له در نقده شدم. در تابستان 1358 در یک پایگاه نظامی کومه له در جنگل های سردشت (گوره مه ر) که توسط کسانی مانند حمه سور سازمان داده شده بود، توسط رفقا فواد عرب و فریدون که هر دو از آموزش دیدگان در فلسطین و از کادرهای سازمان وحدت کمونیستی بودند آموزش مختصر نظامی دیدم. از مقطع شروع جنگ در کردستان پیشمرگ کومه له بودم. اولین بار در جریان حمله رژیم به ترگور در منطقه ارومیه در سال 58 زخمی شدم. در طول فعالیتم در کومه له تا سال 1370 در عرصه ها و ارگان های مختلف کار میکردم. آخرین کارم در مقطع جدایی از این سازمان، مسئولبت رادیو کومه له بود.  در مقطع ضربه نظامی از حزب دمکرات در شمال کردستان، همراه رفقای نازنینم سلطان خسروی و سلیم صابرنیا عضو کمیته ناحیه ارومیه بودم. در 1371 بعداز فروپاشی اروپای شرقی و تحت تاثیر تحولات بعداز حضور آمریکا در منطقه، رشد یک ناسیونالیسم روشن بین در کومه له و تقسیم آن به دو جناح راست و چپ، همراه اکثریت کادرهای کومه له از آن جدا و وارد حزب کمونیست کارگری شدم. در سال 2003همراه اکثریت کمیته مرکزی وقت از این حزب انشعاب و حزب حکمتیست را تشکیل دادیم. در حال حاضر عضو دفتر سیاسی حزب حکمتیست هستم.

 

در پاسخ به سوالات؛

 

1-  جنگ 25 سال قبل در منطقه مرگور از توابع ارومیه در متن یک جنگ سراسری بین کومه له و حزب دمکرات کردستان روی داد. جنگ سراسری در نیمه دوم سال 1363 شروع شد که به جنگ داخلی در کردستان هم شناخته میشود.این واقعه ادامه و دنباله اختلافات سیاسی و بعدها درگیری های پراکنده نظامی در مناطق مختلف بود.در مورد علل این جنگ ها دلایل زیادی  آوذده شده است. عوام ترین توضیح برای آنها جنگ برادرکشی بین نیروهای سیاسی در کردستان است که نه مورد قبول ناسیونالیست ها و نه کمونیست های آنروز و امروز  دخیل در جنگ است. دیگرانی هم که زیر لوای صاحب نظران سیاسی در اینمورد کاغذ سیاه کرده اند، بیش از تعهد به حقیقت سیاسی به ادعاهای ایدئولوژیک پناه برده اند.

همه میدانند که این دو نیرو در دو جبهه دو سیاست متفاوت دنبال میکردند؛ جبهه مقابله با اسلامیون تازه به قدرت رسیده و جبهه مسائل  داخلی کردستان.

در جبهه تقابل با جمهوری اسلامی حزب دمکرات طرفدار همراهی با جمهوری اسلامی بود. در مقابل کومه له بر دفاع از آزادی های سیاسی در کردستان و مخالفت با حضور رژیم در کردستان تاکید داشت. همه به یاد دارند که خود هیات نمایندگی خلق کرد که در آن کومه له، دمکرات، فدایی و ماموستا شیخ عزالدین عضویت داشتند، به خاطر اتخاذ همین سیاست توسط حزب دمکرات عمرش را به تاریخ سپرد. دمکرات از خواست های این هیات کوتاه آمد و مستقلا هیات به تهران فرستاد و سراغ خودگردانی اسلامی هم رفت اما مورد قبول خمینی واقع نشد. در اتخاذ این سیاست در آن دوره جناح توده ای ها در رهبری حزب دمکرات نقش مهمی داشتند. کریم حسامی عضو رهبری وقت این حزب در روزنامه کیهان آن دوره در مقابل حکومت تازه به قدرت رسیده ای که هر پدیده سیاسی جز جنس خود را به گلوله می بست، کومه له را به عنوان یک نیروی جنگ طلب و ماجراجو در کردستان معرفی کرد و به روشنی نشان داد که حزب دمکرات کجای سیاست آن دوره ایستاده است.

 

نمونه تیپیک اختلاف بر سر رابطه با جمهوری اسلامی جریاناتی از جنس خلع سلام ستون ارتش در داخل شهر مهاباد توسط مردم و با حمایت کومه له بود. جمهوری اسلامی دوره آتس بس و مذاکره در کردستان در سال 58 و 59 را فرصتی برای تجدید قوا و تقویت نیروهای خود در مناطق مختلف کردستان تعیین کرده بود. برای رژیم تازه به قدرت رسیده همانطور که ماموستا شیخ عزالدین هم اخیرا در مصاحبه با بی بی سی به آن اشاره دارد، هیچ نقشه ای برای تامین سطحی از رفرم سیاسی در کردستان در برنامه نبود. کومه له این سیاست جمهوری اسلامی را افشا و برای مردم توضیح میداد.  در مقابل، همین ستون ارتش اعزامی، توسط نیروهای نظامی حزب دمکرات بطرف پادگان شهر مهاباد اسکورت می شد، تا نمونه ای از حسن نیت این حزب محسوب و در قدرت محلی شریک شود.

اینکه دمکرات می پذیرفت جناح کردی جمهوری اسلامی در کردستان باشد نه شعار و ادعای ما کمونیست ها که  یک واقعیت انکارناپذیر سیاسی روز بود، چیزی که جناح های روشن بین آن این روزها از آن مبگوبند.

 

سیاست متفاوت دیگر این دو نیرو شیوه برخورد به مسائل داخلی کردستان و منجمله به آزادی های سیاسی بود. دمکرات صرفنظر از ادعاهایی که حتی از نوع احمدی نژاد هم کم ندارد، سیاست ممانعت از فعالیت دیگر نیروهای سیاسی و بویژه چپ ها در کردستان را عملا دنبال میکرد. خلع سلاح گروه هایی از فدایی و کشتار نیروهای سازمان پیکار در روز روشن در شهر بوکان جزو سوابق این حزب در احترام به آزادی های سیاسی است. به یاد دارم در دوره سالهای 1358 تا 1360 در منطقه اشنویه یک وظیفه دایمی گروه های جوانان این حزب قطع سیم میکروفون مساجد و خرابکاری در دستگاه آمپلی فایر آنها در شب هایی بود که رفقای من و بخشا شخص خودم قرار سخنرانی برای مردم داشتیم. اذیت و آزار هواداران کومه له و یا آنها که به هر دلیلی با دمکرات توافق سیاسی نداشتند، جزو فعالیت های روتین این حزب در مناطق نفوذ خود بود. در چنین مناطقی به سختی هوادار کومه له ای یافت میشود که توسط این حزب اذیت و آزار نشده باشد.

سیاست متفاوت دیگری که این دو سازمان در درون جامعه کردستان در پیش گرفته بودند، تنظیم رابطه با مالکین، زمینداران و سرمایه داران از یک طرف و کارگران و مردم زحمتکش از طرف دیگر بود. به اسیر گرفتن پیشمرگانی از کومه له در منطقه سردشت که اینجا و آنجا تک افتاده و یا در مرخصی بودند و مبادله آنها با تعدادی از مالکینی که توسط کومه له در همین منطقه دستگیر شده بودند، از این نوع سیاست ها در سردشت در سال 1358، سنگربندی علیه پیشمرگان کومه له در اشنویه به خاطر اقدام ما برای مصادره باغ یکی از مالکین عشیره زرزا که رسما در خدمت جمهوری اسلامی در ارومیه بود در سال 1360. اشنویه شهر آزاد شده ای بود که در محاصره اقتصادی توسط جمهوری اسلامی به سر میبرد.مصادره ملک و دارایی های مالکینی که در ارومیه همراه جمهوری اسلامی منتظر حمله به شهر و در خدمت این سیاست بودند، یک سیاست درست مقابله با عوارض تحریم اقتصادی بود.  سنگربندی علیه نیروهای کومه له که صاحب کوره پزخانه های اطراف شهر بوکان را به خاطر عدم پرداخت دستمزد کارگران دستگیر کرده بودند… اینها فقط چند نمونه از صدها مورد  سیاست دفاع این دو سازمان سیاسی از دو بخش اجتماعی، مالکین و سرمایه داران از یک طرف و کارگران و زحمتکشان از طرف دیگر بود که در حافظه نسل آن دوره زنده است.

 

این را هم همه میدانند که در امر برخورد به زن و مذهب نیز بین دو سازمان اختلاف بود، اما در دنیای واقعی بر سر این دو مسئله به جز پخش شایعات ارتجاعی توسط دمکرات هیچگاه اختلافات به اسلحه نکشید. علت اصلی در این بود که دفاع کومه له از زن و افشاگری علیه دستگاه مذهب در آن دوران جایگاه مهمی در سیاست های عملی کومه له نداشتند.

 

در کنار اینها حزب دمکرات علاقه ای به رقیب سیاسی در کردستان نداشت. این عرصه از رقابت بی شباهت به نوع برخورد قیاده موقت به رشد اتحادیه میهنی در کردستان عراق در سال های دهه هفتاد و هشتاد نبود. و همیچنین بی شباهت نبود به برخورد اتحادیه میهنی به حزب شیوعی در مناطق قدرت خود، که همگی تاریخی مفصل از جنایت و کشتار در سابقه خود دارند. حزب دمکرات هم عین همین سیاست دست بردن به اسلحه برای حذف رقبای سیاسی خود داشت. به همین دلیل جمع کردن کومه له، خلع سلاح کومه له و پاک کردن کردستان از این موجود سیاسی یک مشغله دایمی رهبری دمکرات بود که بعضا در کنگره های شان مورد جدل و بحث مفصل قرار میگرفت. بخشی از این اسناد از رادیوی جناح انشعابی دمکرات در سالهای دهه 60 شمسی علنی و به اطلاع همه رسید.

 

اختلاف سیاسی بین نیروهای مختلف جزو داده های جامعه مدرن با طبقات مختلف اجتماعی و جنبش های سیاسی آنهاست. آنچه که در کردستان این مسئله را با مشکل روبرو میکرد، استفاده حزب دمکرات از سلاح جنگ به جای سلاح نقد و افشاگری و روش های سیاسی بود. جامعه کردستان برای اولین بار شاهد حضور سیاسی نیرویی بود که به کارگر و زحمتکش وزن و اعتماد به نفس و شهامت سیاسی داده و آنها را صاحب نیرویی کرده بود تا توسط آن از منافع خود دفاع کنند. این نیرو که به دلایل متعددی بعدها کومه له به تنهایی بود، به سرعت رو به گسترش بود. حزب دمکرات چه در معامله اش با حکومت اسلامی و هم در تنظیم رابطه اش با مردم در کردستان، این نیرو را مانعی در مقابل اعمال سیات های خود میدید. به همین دلیل در مناطق مختلف و در مقاطع مختلف در جاهایی که فکر میکرد زور نظامی اش را دارد، به تفنگ و ایجاد درگیری نظامی با کومه له دست می برد. این مسئله بارها و در مناطق متعدد اتفاق افتاد. در این جهت آخرین زنجیره این نوع حملات نظامی به کومه له برای محدود کردن فعالیت آن منطقه اورامان در سال 1363 بود  که 10 نفر از پیشمرگان کومه له را به گلوله بسته و اعدام کردند. به دعوت کومه له و شرکت اتحادیه میهنی کردستان عراق هیاتی برای تحقیق در اینمورد تشکیل شد که از طرف کومه له فاتح شیخ حضور داشت.  در پروسه تحقیقات هیات، حتی بعضی از کادرهای منصف حزب دمکرات به نفع واقعیت رویدادها رسما شهادت دادند. حزب دمکرات از به رسمیت شناختن رای نهایی این کمیته سرپیچی و از معرفی عوامل کشتار پیشمرگان کومه له و پذیرش مسئولیت سرپیچی کرد. بن بست این راه حل سیاسی پیشنهادی کومه له و تن ندادن دمکرات به راه حل سیاسی، هیچ راهی جز یک مقابله نظامی برای جلوگیری از ادامه ضربات نظامی و کشتار رفقایمان در نقاط مختلف باقی نگذاشت. حزب دمکرات می بایستی متوجه شود که فراخوان متعدد رهبران آن برای خلع سلاح کومه له و آرزوی جارو کردنش از کردستان به سنگ سخت واقعیات سیاسی روز خورده است. و بلاخره یک جایی ناسیونالیسم کرد می بایستی از کرده خود پشیمان شود.

 

 

2- سوالات مربوط به سازمان گردان 22 ارومیه و حضور ما در مناطق ارومیه طوری طرح شده است که انگار گردان22  کومه له یک نیروی نظامی بیگانه با این منطقه و برای اولین بار و به قصد (سه ر دان) یا سرکشی عازم آنجا بوده است. این سوال با اتکا به داده های نادرست و اطلاعات غلطی تنظیم شده است؛ فرمانده نظامی گردان ارومیه رفیق جان باخته سلیم صابرنیا بود که سالها بعد توسط جمهوری اسلامی تیرباران شد. مسئول سیاسی گردان هم رفیق جان باخته خسرو جهاندیده(مصطفی) بود. اولی متولد روستای قایر مرگور از مناطق ارومیه بود. دومی هم متولد شهر ارومیه و هر دو تحصیلات شان را هم در همین شهر گذرانده بودند. نیروهای نظامی تشکیل دهنده گردان نیز اساسا از جوانان اهالی شهرها و مناطق شمال کردستان و عمدتا از منطقه ارومیه بودند. با این حال مانند همه نیروهای نظامی دمکرات هم در این منطقه کادرهایی از مناطق دیگر کردستان برای کار تشکیلاتی و انتقال تجربه در تشکیلات نظامی کومه له در این منطقه حضور داشتند.

در مورد حضور سابق کومه له در این منطقه نکاتی چه برای پاسخ به سوال تان و هم برای تاریخ مفید است؛ سازماندهی واحد مسلح ما در این منطقه زیر نظر مستقیم من و از سال 1358 در روستای 500 خانواری گنگچین شروع شد. با این حال حضور نظامی و علنی کومه له در مناطق ارومیه از سال 1359 و باز هم با مسئولیت شخص من و همراهی رفیق ملا عبدالله عبداللهی شروع شد. وقتی وارد منطقه سوما و برادوست در نزدیکی ارومیه شدیم به شدت تحت تاثیر واقعیات تلخ سیاسی اجتماعی آنجا قرار گرفتیم؛ تشکیلات آن زمان حزب دمکرات را کمیته ای به نام کمیته آرارات رهبری میکرد. این کمیته 12 نفر عضو داشت که هر 12 نفر از سران عشایر و مالکین منطقه بودند. بهره مالکانه و همزمان بیگاری توسط دهقانان برای مالکین یک رسم زنده شده بعداز انقلاب بود. آنجا در اساس انقلاب به قدرت گیری مالکین و سران عشایر در لباس سیاسی حزب دمکرات به وقوع پیوسته بود. به همین دلیل اولین اقدام سیاسی ما دستور لغو بهره مالکانه و ممنوعیت اخاذی توسط مالکین بود. همین سیاست ما رفتار خصومت آمیز حزب سران عشایر و مالکین را به سرعت برانگیخته و در هر روستایی که که قصد ماندگار شدن و استقرار داشتیم یک توطئه از قبل این حزب آماده بود. یک سال بعد و در جریان دومین ماموریتم به آن مناطق کسی از اهالی منطقه سلماس را اتفاقی ملاقات کردم. وقتی اوضاع آنجا را جویا شدم به من گفت که الحمدلله از زمانی که کومه له بهره مالکانه را در سال گذشته ممنوع اعلام کرده است، محصولات مان را بدون دادن بهره به مالکین برای خود برمیداریم. حالا من مانده ام به سوال شما چه پاسخی در مورد بی پایه بودن کومه له در این مناطق بدهم! جهت اطلاع شما در همین روستای گنگچین که بزرگترین مرکز “سوما برادوست” بود به جز کومه له ای ها در این مرکز 500 خانواری، یک خانواده دمکراتی هم یافت نمی شد. گنگچین جزیره ای در منطقه نبود و کومه له بعدها در مناطق زیادی که سطه مالکین و سران عشایر کمتر شده بود،صاحب چنین پایگاه های سیاسی شد. مردم تا آنجا که ترس روسای عشایر که در لباس دمکرات بالای سرشان بودند را نداشتند، علنا از کومه له به عنوان “حزب ملت”  و از دمکرات به عنوان “حزب عشایر” اسم می بردند.

 

با این حال کومه له هیچگاه صاحب تشکیلاتی قوی در این مناطق نشد. علت اصلی علیرغم تمام اشکالاتی که کومه له در این عرصه داشت این بود که این مناطق بافت دهقانی داشتند که با حل مشکل ارضی دلیل زیادی برای ورودشان به تشکیلات با عنوان کمونیستی نبود. به همین دلیل در غیبت تقریبی کارگر در این مناطق این اساسا جوانان تحصیلکرده بودند که جذب صفوف تشکیلات کومه له شده بودند. تا آنجا هم که به کارگر بر میگشت، که قرار بود پایگاه طبقاتی کومه له باشند، کومه له در آن سال ها هیچ جایی محمل تشکل و اتحاد کارگران نبود. مثلا اگر بیگاری و بهره مالکانه اخاذی شده در مناطق ارومیه خون امثال من و همه رفقایم را به حق به جوش می آورد، در همان دوره در شهر اشنویه که محل فعالیت اصلی من بود، علیرغم حضور هزاران کارگر در این شهر عدم وجود تشکل کارگری مسئله من و احدی از رفقایم نبود.مسئله دیگر و شاید مهمترین مسئله این بود که جامعه دهقانی در آن مناطق به آسانی شهامت شیفت به طرف یک سازمان چپ گرا را نداشت. اینها سازمان قدرتمند عشایری که سالها زور گفته بودند را میدیدند، نیروی مالکین در لباس دمکرات و در شمار نسبتا زیاد را نظاره گر بودند. نتیجتا برای یک شیفت علنی و بدون ترس به طرف همراهی با کومه له یک تغییر جدی در تناسب قوای سیاسی نظامی بین کومه له و دمکرات لازم بود، چیزی که بی تجربگی زیاد ما نیروی جوان، عدم حضور تاریخی چپ در این منطقه و همچنین زمان، فرصت آنرا به ما نداد.

 

نفوذ سیاسی کومه له اما با تشکیل گردان 22 و تقویت و توجه بیشتر با استفاده از کادرهای زبده به آن وارد دوره دیگری شد. رشد واقعی گردان 22 مدیون جنگ های موفقیت آمیزی بود که بعدها کومه له را به عنوان یک نیروی سنگین وزن در منطقه طرح کرد. شروع جنگ دمکرات و کومه له کمیته مرکزی کومه له را به اتخاذ سیاست درست عقب نشینی از مناطقی کشاند که احتمال ضربه نظامی از حزب دمکرات میرفت. مناطق شمالی کردستان از این جمله بودند. نتیجتا گردان 22 به اردوگاه مرکزی کومه له در خاک عراق فراخوانده شد.

 

 

3- اما اصل ماجرای ضربه به گردان 22 توسط دمکرات چنین است که ادامه جنگ با دمکرات، دست بالا پیداکردن کومه له در جنگ و نتیجتا ضعیف دیدنش در مقابله با کومه له،  کم تحملی نیروهای گردان 22 که اغلب محلی بوده و برای حضور در مناطق خود بی صبری میکردند، دست کم گرفتن خطراتی که در کل این مناطق میتوانست متوجه ما باشد، به علاوه روحیه بسیار رزمی گردان 22 و اعتماد به نفس بالا موجب تصمیم به مراجعه این گردان به محل فعالیت خود شد. تنها مسئله ای که می بایست در این کار از آن پرهیز کرد، عبور از مناطق عمقی در نقده و اشنویه و پیرانشهر بود که امکان تمرکز نیروی دمکرات و جمهوری اسلامی برای ضربه به ما را داشت. برای این کار مسیر دره “خواکورک” را انتخاب کردیم که در مثلث ایران و عراق و ترکیه واقع است.

در عبور از این دره که بی شباهت به دره بقا در لبنان نبود ریسک غیرقابل قبولی کردیم. بر یک طرف بالایی های مسلط بر این دره قرارگاه های بزرگ حمهوری اسلامی مستقر بودند. در بخشی از آن نیروهای قیاده موقت (حزب دمکرات کردستان عراق که سال ها بود در خدمت جمهوری اسلامی و در جنگ علیه ما در جریان اشغال مناطق ارومیه و شهر اشنویه نقش مهمی داشتند)، در یک گوشه دره و در مسیر ما اردوگاه نظامی حزب شیوعی عراق(حزب خواهر حزب توده ایران) و در نزدیکیهای آنها اردوگاه نظامی حزب دمکرات

کردستان ایران بود.

تنها “دوست” میان دشمنان رنگارنگ ما در این دره حزب شیوعی عراق بود که از سابقه دشمنی کمتری نسبت به بقیه برخوردار بود. روز فکر میکنم دوم عبور ما از دره بود که چند نفر پیشمرگ آنها حامل نامه دعوت از ما از طرف مسئولین شان را تحویل ما دادند. حزب شیوعی را به نسبت خوب می شناختیم ولی درجه غرور و اعتماد به نفس نیروهای ما جایی برای نگرانی از طرح احتمالی توطئه باقی نگذاشت. تنها نگرانی اطلاع آنها از حضور ما بود که میتوانست به مطلع شدن تمام نیروهای دشمن در این منطقه بیانجامد، که انجامید.

 

شب را مهمان آنها مانده و در حاشیه ای خیمه زدیم. ساعت 12 نصف شب از طریق ارتباط بی سیمی با کمیته مرکزی کومه له مطلع شدیم که عصر همان روز قبل از ورود ما به اردوگاه حزب شیوعی یک نامه توسط مسئولین شان که یک عضو کمیته مرکزی و فرماندهی نظامی نیروهای حزب شیوعی بودند، به مسئولین حزب دمکرات در اردوگاه شان ارسال شده و جریان حضور ما گزارش شده بوده است. مرکز اطلاعات کومه له در مقطع جنگ با دمکرات بارها اطلاعات مهم بین رهبری و فرماندهان محلی شان را که از طریق بی سیم و به شکل رمزی رد و بدل می شد را به فوریت کشف و به واحدهای منطقه ای ارسال می کرد.

 

صبح که از مسئولین شان به خاطر مهمان نوازی شان تشکر کردیم، خیلی متین گله کردیم که دیروز عصر نمی بایستی حضور ما به دمکرات را در آن نامه گزارش میکردید. کریم… که یکی از دو نفر حاضر در بدرقه رسمی بود یکه خورد و با تعجبی سرشار ار ناباوری بسیار پرسید “چگونه خبر دار شدید؟”…

 

وقتی از مرز عراق وارد خاک ایران شدیم، برف زودرس پائیزی در مناطقی که بین ارومیه و سلماس مقصد ما بود، شروع شده بود. همین مسئله تردید جدی در حرکت ما ایجاد کرد. دو روز در بلندی های منطقه منتظر مانده و نهایتا در مشورت با کمیته مرکزی تصمیم به بازگشت به اردوگاه مرکزی گرفتیم. شب سوم بخشی از مهمات همراه را جایی مخفی کرده و به طرف مرز که در چند کیلومتری بود برگشتیم. هوا سرد و راه پیمایی چند روزه بشدت خسته مان کرده بود. لذا در وقت شب تصمیم گرفتیم در اولین پناهگاهی که جلوی باد سرد را بگیرد تا صبح اطراق کرده و بخوابیم. صبح هوا تازه روشن می شد که زیر رگبار گلوله و مسلسل از کیسه خواب هایمان بیرون پریدیم. بعدا معلوم شد که همزمان دو نفر نگهبانان مان که از سرما دود راه انداخته بودند زیر حمله مسلسل قرار گرفته و به فاصله کوتاهی جان داده اند.

 

گردان 22 یک سازمان نظامی عادت کرده به حمله و اساسا تهاجمی بود. نبردهای زیاد در مناطق ارومیه و در هم شکستن ستون و نیروهای ارتش و سپاه بیش از هر واحدی آنرا به حمله برای در هم شکستن دشمن عادت داده بود. اولین فرضیه خود بخودی و از روی عادت این بود که نیروهای جمهوری اسلامی صبح زود به ما حمله کرده و بلندی ها را تصرف کرده اند. چنین حالت هایی را در جنگ  همه تجربه کرده بودند. و جواب سر راست یک حمله مستقیم و بدون معطلی بود. گردان 22  متشکل از چهار دسته و جمع کل ما همراه کمیته ناحیه و ارگان های ستادی اش بیش از هفتاد نفر بودیم. یک دسته مشغول بستن بار اسب ها و سه دسته هم مستقیما به طرف تیراندازی حمله ور شدند.  فاصله بسیار کم چند قله اطراف که حمله کنندگان پشت سنگهای آنها سنگر گرفته بودند، توان تصمیم با حوصله را از فرماندهی ما گرفته و هر واحدی به طرف یک قله حرکت کردند. محل بسیار صاف و چمنی که ما در گودی آن خوابیده بودیم، تقریبا هیچ گزینه دیگری به جز حمله مستقیم به سنگرهای دشمن را در مقابل نیروهای ما قرار نمیداد. در اطراف ما تا جایی که به یاد دارم حتی یک سنگ برای سنگر گرفتن یافتنی نبود. به فاصله کوتاهی از طریق بی سیم واحدهای نزدیک به دشمن متوجه شدیم که اینها نه رژیم که حزب دمکراتی اند. بعدها مطلع شدیم که پیشمرگان دمکرات برای شناسایی ما و نقطه استقرارمان در چند روزی که ما آن بلندی ها ماندگار شدیم در لباس چوپان در کنار ما بوده اند و همین شناسایی ها امکان وارد کردن ضربه به ما را فراهم کرده بوده است. نزدیکی منطقه مرزی به پایگاه دمکرات در دره خواکورک در خاک عراق و امکان عملیات فوری بدون صرف انرژی برای آنها کار را بی حد سهل کرده بود.

 

طبق اطلاع دقیق رفقایی که توانستند عقب نشینی کنند، تعداد 10 نفر از رفقای ما که زخمی شده و قادر به حرکت و عقب نشنی نشده بودند، همگی زنده دستگیر و اعدام شده بودند. کسی که در این سالها جنگ را تعقیب کرده باشد متوجه میشود که تقریبا هیچوقت کسی از اسیران کومه له ای زخمی به دست دمکرات نیفتاد؛ تقریبا از دم، در همان لحظات اولیه اعدام می شدند. نتیجتا در طول جنگهای آنروز تنها زخمی های زنده ای که ما داشتیم رفقایی بودند که گلوله استخوان پای شان را نشکسته و یا توان حرکت از آنها را نگرفته بود. با عقب نشینی ما از آن گودال مرگ تازه جایی رسیدیم که هم در تیر رس خمپاره های پایگاه رژیم در پائین دره بودیم و هم زیر تیر رس دمکراتی هایی که با عقب نشینی ما نقاط مهم تری را هم گرفته بودند.

 

شب که رسید به حرکت ادامه داده و وارد خاک عراق شدیم. در چند کیلومتری درون خاک عراق به کمین دوباره دمکراتیها افتادیم. خستگی مفرط و عمق خاک عراق که طبق توافق قبلی نمی بایست منطقه جنگی بین ما و دمکرات باشد، فکر ما را از امکان کمین توسط آنها بدور کرد. در کل این ضربه 28 نفر از رفقای مان جان باختند. باید اعتراف کنم که محاصره نقطه درگیری روز اول میتوانست به نابودی کامل ما منجر شود که دو فاکتور مانع شد؛ یک تعرض غیرقابل باور رو در رو به طرف سنگر دشمن و ناتوانی نیروهای دمکرات و احتمالا ترس از نزدیک شدن با نیروهای ما.

همه زخمی های اسیر بدون استثنا اعدام شده بودند. این سیاست در جنگ را همیشه نیروهای جبون دنبال میکنند. نیروی با اعماد به نفس و بالغ، صرفنظر از ماهیت سیاسی اش کمتر به این درجه از وحشیگری تن میدهد. همه میدانند اعدام اسیر زخمی در جنگ از دست هر عنصر بی خاصیتی هم ساخته است. ترکیب لمپنی بخشی از نیروهای دمکرات که از جنس فرماندهان نوع کریم خالدار مهاباد بودند هم زمینه ای برای خلق این درجه از وحشیگری بود که بعضا نیروهای جمهوری اسلامی هم مرتکبش نمی شدند.  در پایان جنگ آنروز، به دنبال اعدام زخمی ها به جنازه ها هم بی حرمتی به سبک حزب دمکرات شده بود. یکی از محافظین سابق دفتر سیاسی حزب دمکرات که اکنون از دوستان من است بعدها برای من تعریف کرد که کسانی از پیشمرگان دمکرات در متن تعریف از نقش خود در آن جنگ آشکارکرده اند که به جنازه دو نفر از رفقای زن تجاوز و بی احترامی کرده بودند. صرفنظر از ترکیب لمپنی اقلینی از نیروهای دمکرات که برای نمونه در عملیات کشتار کادرهای سازمان پیکار در شهر بوکان کردند، علت اصلی این رفتار دمکراتیها به زخمی ها و اسیران ما نه در تینت بد پیشمرگان شان که اکثرا از زحمتکشان این جامعه بودند، که اساسا از عطش دمکرات به نابودی کومه له و عمق دشمنی با چپ و کمونیسم بود. بیخودی نبود که رادیو دمکرات آنروزها حتی رسما و علنا وجود طبقه کارگر در کردستان را انکار میکرد تا بگوید کمونیسم در این جامعه نه یک داده واقعی و یک واقعیت سیاسی اجتماعی که یک ذهنیت غلط کو مه له ای هاست.

 

4- کردستان یک جامعه طبقاتی است و نیروهای سیاسی اصلی جامعه بیش از هر چیزی منافع طبقات اجتماعی را نمایندگی میکنند. “ملت کرد” مفهومی مهندسی شده مانند همه “ملل” جهان است. تاریخ مهندسی مفهوم ملت در ذهن شهروندان جامعه به آغاز رشد سرمایه داری در غرب برمیگردد. در ایران و در کردستان این تاریخ چیزی حدود یک قرن عمر دارد. تاریخ بافی ناسیونالیست ها و داستان هایی مبنی بر عمر صدها و هزاران ساله برای “ملت” حتی به اقرار خود روشتفکران ناسیونالیست تنها یک ادعای بی پایه برای تحمیق آحاد جامعه است. در همه جوامع امروز آحاد مردم به طبقات متفاوت اجتماعی تقسیم شده اند که منافع متضادی در اقتصاد و به تبع آن در سیاست دارند. نه احمدی نژاد و رفسنجانی و خیل سرمایه داران ایران با کارگران تهرانی منافع واحدی دارند نه حاکمان سلیمانیه و کارگران این شهر. این دو بخش غیرقابل جمع را بورژوازی در یک کیسه ایدئولوژیک میریزد تا چشم کارگر را کور کند و تفاوت و تضاد طبقاتی با طبقه ای که از شیره جان او میخورد را نداشته و جنبش سیاسی متفاوت خودرا برای کسب قدرت سیاسی و کنار زدن طبقه حاکمه از قدرت سازمان ندهد. تمام داستان های خرافی که ما همگی کرد و برادریم برای تامین این حماقت در ذهن کارگر و زحمتکش و ابدی کردن سلطه طبقه حاکمه است. حزب دمکرات در کردستان نماینده رسمی خوراندن این ادعای ایدئولوژیک به اذهان جامعه را دارد.

حزب دمکرات نه به ادعای من که با اتکا به سیاست ها و عملکرد روشن نماینده مالکین، زمینداران، سراین عشایر، تجار بازار، قشر آخوند و اهل خرافات مذهبی و در یک کلام مدافع طبقه حاکمه و ارتجاع سیاسی در کردستان است. از نظر منافع این اقشار و طبقات حزب دمکرات خیلی خوب عمل کرده است. اگر چنین نیست آنها بهتر از من و روشن تر از امثال من منافع سیاسی خود را تشخیص میدهند و صلاحیت بیشتری برای ارزیابی از نیروی سیاسی خود دارند.

 

تا آنجا که به من برمیگردد، میتوانم بگویم در طول سه دهه گذشته نه کومه له و نه جریانات کمونیست و چپ بعدی، منجمله خود حزبی که امروز در آن فعالیت میکنم، پاسخ شایسته ای در مقابل کل اردوی طبقه بالادست در منجمله کردستان سازمان نداده ایم. اگر کارگر در این جامعه دارای تشکل بود و زنان و جوانان وسیعا به دور بدیل سوسیالیستی بودند، یک پاسخ شایسته به همه و منجمله به دمکرات و طبقه اش داده شده بود. این آن کار اصلی است که هنوز نشده و از نظر من تنها از دست کمونیست های امروز در حزب حکمتیست ها ساخته است. با همه اینها، پاسخ نظامی کومه له به زور گویی های بی پایان آنروزهای حزب دمکرات برای همیشه یک اعتماد به نفس تاریخی به کمونیست و چپ این جامعه داده است تا یاد بگیرند در این عرصه چگونه عمل کنند. بدون این پاسخ اولا ادامه فعالیت کمونیستی در هاله ای از ابهام بود. ثانیا تاریخا کمونیست ها در مقابل ناسیونالیست ها سر به زیر، بی اعتماد به نفس و نیروی درجه چند در اذهان جای میگرفتند که هر آن سرکوب شان ممکن است. بخشی از انشقاقات بین ناسیونالیست ها ناشی از تولد قدرتمند این پدیده سیاسی در تاریخ این جامعه است.

 

5- آیا این جنگ به جا بود یا در جای خود بود؟(اگر سوال را درست متوجه شده باشم)

تا جایی که به ما در کومه له مربوط بود، جنگ هیچگاه به سود ما نیست و نبود، به این دلیل که جنگ فضای سیاسی امن برای گسترش جنبش سوسیالیستی ما را از میان می برد. در آن روزها عنصر و فعال کومه له ای نمونه توضیح صبورانه سیاست برحق خود بود و در این راه کوله باری از توضیحات صمیمانه و روشنگرانه داشت. برعکس عنصر دمکراتی در نبود حرف قانع کننده در صورت توان در اولین فرصت به اسلحه و زور برای نشاندن سیاست هایش به کرسی دست میبرد. نتیجتا برای کومه له آنروز و ما کمونیست های امروز در صف حزب حکمتیست جنگ و فضای نظامی مستقیما به ضرر جنبش ما عمل میکند. میخواهم بگویم هواداری ما از صلح و طرفداری ناسیونالیست ها از به اسلحه کشاندن سیاست آرام نه از تینت خوب ما و بد آنها که از منافع سیاسی متفاوت ناشی میشود. حزب دمکرات واقعا شاهد رشد سریع نیرویی بود که جامعه مدرن کردستان مجذوبش شده و به آن نیاز داشت. لذا سیاست کهنه دمکرات پاسخی برای جنبش های مدرن در جامعه مدرن نبود. اینها کارگر و زن را لایق جنبش های مستقل خود نمیدانستند و آنها را به بعداز خودمختاری حواله کرده و در سیاست روز در بهترین حالت دنبال نخود سیاه می فرستادند. دست بردن آنها به اسلحه جلوی این روند گسترش کمونیسم و سازماندهی یک جنبش متفاوت سیاسی را میگرفت و در مقابل پلاریزاسیون سیاسی جامعه مانع ایجاد میکرد. در چنین حالتی پاسخ کومه له به ضربات نظامی مکرر نمیتوانست افشاگری صرف و دادخواهی در انظار عمومی باشد. کومه له می بایست یکبار هم که شده به تاریخ و به جامعه هم نشان دهد که در صورت اراده، توان افسار زدن به جنگ افروزی و زورگویی مسلحانه ناسیونالیسم کرد و پشیمان کردن آنرا دارد. اگر ما کمونیست ها به ضرورت جلوگیری از تکرار چنین وقایعی در کردستان انگشت می گذاریم، حزب دمکرات و ناسیونالیسم کرد تا این لحظه از اتخاذ چنین سیاستی اظهار تاسف نکرده و به خاطر خلق چنین جنگی که جان صدها نفر را گرفت معذرتخواهی نکرده است. آنها  روزی بر سر بحث عدم احساس مسئولیت دمکرات در جنگ قومی نقده و نقش شان در آفرینش این رخداد خونین در کنار دار و دسته معبودی و ملا حسنی، در مقابل شخص من دست به اسلحه بردند. اخیرا شنیدم جناح هایی از آنها شهامت قبول این مسئولیت را داشته و حتی نزد امثال من برای خود اعتبار خریده اند. شخصا امیدوارم حداقل جناح های منصف تر و به قولی لیبرال در طیف ناسیونالیست ها این بلوغیت سیاسی را کسب کرده و به خاطر خلق آن سالهای خونین بین فرزندان خانواده های همسایه از همه معذرتخواهی کرده و از این طریق تضمین کنند که دیگر در امر سیاسی داخل کردستان دست به اسلحه و خون ریزی نخواهند برد. آن روز من اولین کسانی خواهم بود که دست شهامت سیاسی شان را می فشارم. تنها در چنین حالتی حزب دمکرات نشان میدهد که از سیاست جنگ افروزی دست کشیده است. تا آن زمان یک ذره اعتماد سیاسی به ناسیونالیسم کرد برای کمک به تامین فضای سیاسی آرام در کردستان و کنار آمدن با کمونیست ها تنها به خلق فجایع بیشتری می انجامد و دست آنها برای تکرار تاریخ را باز نگهمیدارد. یک دلیل دست بردن حزب حکمتیست به سازمان دادن نیروی گارد آزادی در قلب شهرها وجود چنین ظرفیت هایی در جنبش ناسیونالیسم کرد و بویژه نسل ضد کمونیست تر متولد شده اینها بعداز حضور آمریکا در منطقه به دنبال خلیج است. جناح هایی از کومه له های متولد شده در سالهای اخیر نماینده بی کم و کاست تر و روشن تر این نوع ناسیونالیسم خیلی ضد کمونیست اند که دست دمکراتیها در این عرصه را از پشت بسته اند.

 

6-  آیا آرمان های این جانباختگان کومه له همانی است که امروز کومه له تعقیب میکند؟ پاسخ این سوال برایم ساده نیست. من نمیتوانم وکالت جانباختگان را برعهده بگیرم. اگر از فرهنگ شهیدپروری و شهیدپرستی در شرق کمی دورتر شویم، من از کجا بدانم این رفقا در صورت ادامه حیات مانند بقیه به خطوط سیاسی متفاوتی تقسیم نمی شدند؟ از کجامعلوم که خود رفیق فواد مصطفی سلطانی به ناسیونالیستی روشن تر از امثال عبدالله مهتدی تبدیل نمی شد؟ مگر در زمان حیات سیاسی ایشان کومه له در سازماندهی کارگر و زن و مدرنیزم در جامعه کردستان کاری کرد؟ از او در منطقه مریوان نه اتحادیه های کارگری که اتحادیه دهقانان به جاماند. او میتوانست مانند اکثریت رهبران سابق و قدیمی کومه له به کمپ مقابل بپیوندد. در عین حال میتوانست جزو کمونیست هایی باشد که راهش را در مسیر در پیش گرفتن یک خط روشن تر سوسیالیستی کج کند. من از رفیق فواد میگویم که جایگاه سیاسی اش در درون کومه له بعداز مرگ تا حد پرستش رفت. دیگر جانباختگان و منجله آنها که در درگیری با دمکرات هم جان دادند، میتوانستند امروز هر چیزی باشند. تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که در مجموع، سمتی که این رفقا همراه ما میرفتند بطور کلی مثبت و در جهت آرمانهای انسانی و رهایی بود.

 

اینکه آیا جانباختگان کومه له ای در جنگ با دمکرات همان اهدافی را داشتند که برایش اسلحه به دست گرفته بودند، دقیقا نمیدانم. اما در تجربه شخصی ام، زمانی من دقیقا یک جوان ضد مالک و ضد سنن کهنه در ده بودم که به کومه له پیوستم. دقیقا همزمان با پیوستن من به کومه له که نزدیکیهای قیام بود، اولین کسانی هم که در روستای قلا تان به حزب دمکرات پیوستند از میان مردان مسلح مالک ده بودند که هیچکدام دل خوشی از هم نداشتیم. من فکر میکنم آنروز هم من و هم آنها در انتخاب سیاسی یک مسیر بسیار طبیعی را طی کردیم؛ هر دو طرف به نیروهایی پیوستیم که در جامعه به خاطر منافع متفاوت سیاسی همان فاصله های اجتماعی بین ماها ماندگار شد. نتیجتا اگر من در جنگ با حزب سیاسی آن مردان مسلح کشته شده بودم، فکر میکنم در ادامه همان راهی بود که حتی قبل از ورودم به کومه له در همان روستا در پیش گرفته بودم.

در دنیای واقعی اما اکثر نیروهای مسلح در کومه له به دنبال حمله رژیم به کردستان و برای دفاع از آزادی به صفوف نیروهای ما پیوستند. اما کومه له فقط یک سازمان مقاومت در مقابل جمهوری اسلامی نبود، یک سازمان چپگرایی هم بود که برای آزادی و برابری مبارزه میکرد. همین ماهیت متفاوت سیاسی بطور طبیعی با خصومت نیروهای سیاسی طبقات بالادست جامعه روبرو می شد که شد. نتیجتا پیشمرگ کومه له که برای جنگ علیه اسلامیون به صف ما آمده بود، ناچار بود برای حفظ نیروی خود با حمله ناسیونالیسم کرد نیز مقابله کند.

آیا کومه له امروز همان مسیر را طی میکند که جانباختگان داشتند؟

شما فراموش کنید کومه له ای های باقیمانده با چه عناوینی فعالیت دارند. امروز بخش هایی از اینها در چهار سازمان سیاسی به نام کومه له فعالیت دارند. بخش قابل توجهی هم در حزب حکمتیست اند که اسکلت کادری کومه له قدیم را تشکیل داده بودند. این میشود پنج نوع سازمان سیاسی که کومه له های سابق در آنها سازمان یافته اند. از نظر من کلیت اینها کلیت کومه له سابق را نمایندگی میکنند. کومه له سابق همیشه ملقمه ای از سنن سیاسی کمونیست ها و ناسیونالیست ها و از عناصر مدرن تا عقب افتاده سیاسی فرهنگی در کردستان بود. هیچکدام از کومه له های امروزی بی ریشه در تاریخ کومه له سابق نیستند. تنها تفاوت، فاصله سیاسی بیشتر بین سنن سیاسی درون کومه له سابق تحت تاثیر تغییرات در جهان سیاسی پیرامون است. ناسیونالیست ها ناسیونالیست تر و کمونیست ها کمونیست تر شده اند. و طیف فی ما بین از همیشه بی خاصیت تر. جهت گیری بخش هایی از ناسیونالیسم کرد برای کنار آمدن با جهوری اسلامی ناشی از روشن طبقاتی آنهاست، همانطوریکه اراده ای کمونیستی در حزب حکمتیست برای سازماندهی یک جنبش کمونیستی و کارگری در قلب جامعه نشان همین روشن بینی در صف کمونیست هاست. نه ناسیونالیست های مقابل ما قبلا شهامت حرکت سیاسی امروز خود را داشتند، نه ما کمونیست ها اراده و روشن بینی طبقاتی و سیاسی امروز را.

 

البته یک نکته مهم در این میان لازم به توضیح است؛ تمام کومه له های امروز در چهار سازمان سیاسی بر تعلق شان به یک جنبش واحد سیاسی تاکید دارند. این جنبش همه نیروهای سیاسی در جنبش ملی را در برمیگیرد. تمام این کومه له ها این جنبش را از آن خود و خود را بخشی از آن مینامند. این جنبش همان جنبش ملی است که هرکدام با عنوانی از آن اسم می برند؛ جنبش ملت کرد، جنبش خلق کرد، جنبش انقلابی کردستان و … عناوین متفاوت این جنبش واحد ناسیونالیستی توسط شاخه های مختلف کومه له است. دقیقا مانند سازمان ها و احزاب سیاسی هوادار جنبش سبز که هر کدام بسته به تعلق ایدئولوژیک خود، برای ازدواج خود با این جنبش نام معشوق ایدئولوژیک خود را بر آن میگذارد. رابطه کل این کومه له ها با جنبش سبز هم از همین خط و جهت پیروی میکند. با این توضیح میخواهم بگویم که کل اردوی کومه له ها صرفنظر از تفاوت هایی سیاسی، به لحاظ جنبشی در سطح سیاسی جامعه در کنار هم قرار میگیرند. دقیقا مانند راست و چپ ناسیونالیسم ایرانی که همگی در جنبش سبز در یک واحد سیاسی به دور یک آرمان گرد آمده اند. نه در کردستان و نه در سطح سراسری کسی از میان این نیروهای سیاسی بحث سازماندهی یک جنبش سوسیالیستی در مقابل جنبش ناسیونالیستی و بورژوایی را ندارد.

در مورد راهی که جانباختگان ما رفتند باید بگویم دوره آنها به دلیل وجود شوروی، و علیرغم ماهیت ضدکارگری این کمونیسم، سوسیالیسم در فضای سیاسی دنیا یک قطب و یک امکان بود. نتیجتا فضای دنیا چپ تر بود. این همان روزهایی بود که احزاب دمکرات کردستان ایران و عراق هم علیرغم تمام ارتجاعی که نمایندگی میکردند،با هدف گرفتن کمک از بلوک شرق سوسیالیسم و ادعاهای سوسیالیستی زینت بخش برنامه شان بود. امروز اما دنیا راست تر از آن دوره است و راه تقویت جنبش ناسیونالیستی به طرف قبله آمریکاست. امروز به همین دلیل نه از سوسیالیسم حتا بورژوایی و وام گرفته در برنامه دمکرات خبری است و نه از چپگرایی انقلابی در صف وسیعی از کومه له هایی که روزی خود را کمونیست می نامیدند. نتیجتا دارم میگویم که رفقای جانباخته ما در عموم از فضای کومه له های امروزی چپ تر و کمونیست تر و آرمانگراتر بودند. کومه له ای که آنها برایش جان دادند آنی نیست که در کردستان به دوستی با ناسیونالیسم و دوری از کمونیست ها افتخار میکند. رابطه تمام چهار سازمان کومه له ای امروز با ناسیونالیسم کرد و شرکت مشترک شان در یک جنبش ناسیونالیستی را با رابطه کومه له قدیمی با همین ناسیونالیسم را که می نگرید متوجه میشوید که اینها به آن قبلی ها و راه شان بی ربط اند. تنها چیزی که این دومیها را به اولیها ربط میدهد سواستفاده های سیاسی از تاریخ و سابقه کمونیستی آنها و راه اندازی مسابقه برای شهیدخوری است.

 

این مصاحبه به مناسبت سالگرد جنگ حزب دمکرات علیه کومه له در دهه شصت شمسی و مشخصا درگیری در منطقه مرزی در شمال کردستان است. به این مناسبت میخواهم بگویم خود را همدرد همه خانواده های کومه له ای و دمکراتی میدانم که عزیزان شان روز اول در مقابل تعرض حکومت اسلامی دست به اسلحه بردند و روز دیگر سیاست جنگی ناسیونالیسم کرد علیه عدالتخواهی و آزادی به جنگ با همدیگرشان کشاند. از همه این خوانواده های عزیز میخواهم بر سر اتخاذ یک سیاست بدور از اسلحه بین نیروهای سیاسی ناکید کنند و برای تامین این امر از احزاب دمکرات کردستان بخواهند که به خاطر آن رخداد دلخراش از آنها و کل مردم در کردستان عذرخوهی کرده و از این طریق نشان دهند که حاضرند مسئولیت سیاسی بپذیرند. این یکی از شرط های پایه ای جلوگیری از تکرار جنگ داخلی در آینده است.

 

 

و در خاتمه با تشکر بسیار برای دادن فرصت به من در این مصاحبه برای برگشت به گذشته ای که خاطراتش در طول نگارش این مصاحبه بارها اشک چشمانم را جاری ساخت. تنها نکته ای که شاید نیاز به توضیح دارد این است که به دلیل گذر زمان و فراموشی احتمالا در اعداد چه به

عنوان تاریخ و چه به عنوان شماره اشتباه جزئی روی داده باشد که به خاطرش از پیش معذورم.

سپاس بۆ به‌شداریكردنتان له‌و دیمانه‌یه‌

. پرسیاره‌كان ده‌نیرم بۆتان‌و تكایه‌ له‌ گه‌ل وه‌لامه‌كان وێنه‌‌و بیوگرافی‌ خۆتان‌و زانیاری‌ تریش له‌ سه‌ر هاورییانی‌ گوردانی‌ ورمی‌ هه‌بوو بۆم ره‌وانه‌ بكه

‌. 1ـ 25ساڵ له‌مه‌وبه‌ر له‌ ناوچه‌ی‌ ورمی‌ له‌ شیمالی‌ كوردستان گوردانی‌22ی‌ ورمی‌ له‌ شه‌رێك له‌ گه‌ڵ پێشمه‌رگه‌كانی‌ حیزبی‌ دیموكرات ده‌رگیر ده‌بن به‌شێكی‌ زۆریان ده‌كوژرێن. هۆكاری‌ ئه‌و شه‌ره‌ چی‌ بووه‌‌و چون روویدا؟

2ـ ئه‌و هێزه‌ی‌ كۆمه‌له‌ چون بوو روویان له‌ شیمالی‌ كوردستان كردبوو؟ ده‌كرێت باس له‌ پێكهاته‌ی‌ گوردانه‌كه‌ بكه‌ی‌‌و خه‌لكی‌ كوێ‌ بوون ئه‌و پێشمه‌رگانه‌؟

3ـ هۆی‌ چی‌ بوو كۆمه‌له‌ له‌ شیمالی‌ كوردستان نفوز‌و ده‌سه‌ڵاتی‌ چه‌كداری‌ ‌و سیاسی‌ نه‌بوو؟

4ـ پێش حه‌ره‌كه‌تی‌ ئه‌و گوردانه‌ ئایا ئیوه‌ زانیاریتان له‌ ده‌سه‌ڵاتی‌ ره‌های‌ حیزبی‌ دیموكرات له‌و ناوچه‌یه‌ هه‌بوو یا نا؟ ئامانج له‌ سه‌ردانه‌كه‌تان چی‌ بوو؟

5ـ وه‌ك به‌شداربوویه‌كی‌ شه‌ری‌ دیموكرات‌و كۆمه‌له‌ چون سه‌یری‌ ئه‌و شه‌رانه‌ ده‌كه‌ی‌؟ ئایا شه‌ری‌ ته‌به‌قاتی‌ بوو؟ ئایا شه‌ری‌ براكوژی‌ بوو؟ ئایا شه‌ری‌ دوو حیزب له‌ پێناو ئامانجی‌ سیاسی‌ خۆیان بوو؟ چون ناوی‌ ده‌به‌ی‌؟

6ـ كوژرانی‌ سه‌دان كه‌س له‌ شه‌ری‌ نێوان‌و كۆمه‌له‌ و دیموكرات چ په‌یوه‌ندیه‌كی‌ به‌ به‌رژه‌وه‌ندیه‌كانی‌ خه‌لكی‌ كوردستانه‌وه‌ هه‌بوو؟

7 ـ وه‌ك به‌شداربوویه‌كی‌ شه‌ری‌ نیوان ئه‌و دوو حزبه‌ پاش 25 ساڵ پێتوایه‌ ئه‌و شه‌ره‌ نێوخۆیه‌ له‌ جێێ‌ خۆ بوو؟

8ـ ئه‌و ئامانجانه‌ی‌ كه‌ گیانبه‌ختكردوانی‌ كۆمه‌له‌ گیانیان بۆ دا ئایا هه‌مان ئه‌و ئامانجانه‌ن كه‌ ئێستا كۆمه‌له‌ كاری‌ بۆ ده‌كات؟

 

05/01/2011

کومه له و معضل “منتقدین کمونیست”

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 1:40 ب.ظ.


اسد گلچینی

اعلام موجودیت  “منتقدین کمونیست” و برخورد رسمی و غیر رسمی کومه له به آن نشانگر واقعیات بنیادی تری  در مورد این سازمان است.

سازمان کومه له و تشکیلات حزب کمونیست آن به اعتبار گذشته ای کمونیستی هنوز هم  مورد توجه کمونیستها و کارگران در کردستان است. اما هر تحول سیاسی و اجتماعی در ایران واقعیت این سازمان را، بعنوان نماینده ناسیونالیسم چپ در کردستان، مانند هر جریان سیاسی دیگر تمام قد قابل رٶیت میکند.

تحولات سیاسی سال ٨٨ در ایران و عروج جنبش سبز، کومه له را هم  با کمی تاخیرمانند اکثریت نیروهای به اصطلاح چپ و کمونیست، کم و بیش با خود همراه کرد، در سال ٨٦ جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی دانشجویان در دانشگاه های ایران این سازمان را به دامن نئو توده ای های آذرین و مقدم انداخت. پیش از آن صبر بخش دیگری از ناسیونالیستهای درون کومه له به لب رسید و عرض اندام کردند و خواستار تعیین تکلیف کومه له شدند، و پیش تر از آن بخش بزرگتری از نیروهای ناسیونالیستی درون کومه له با رهبری عبدالله مهتدی برای همراه شدن با “گفتگوی تمدن ها” ی خاتمی و جنبش دوم خرداد میرفت تا سرنوشت کومه له را به نفع این جریان رقم بزند.

این کشمکش همچنان ادامه دارد و تا زمانی که کومه له و حزب کمونیستش بخواهند از اعتبار گذشته برای سیاست و فعالیت چپ و ناسیونالیستی امروز سوء استفاده کنند و و همزمان کجدار و مریز نقاط اشتراک جدی خود با جریانات ناسیونالیست حفظ کنند، منظما مورد نقد کمونیستها و حتی ناسیونالیستها قرار میگیرند تا با خود تعیین تکلیف کنند. البته ادامه حیات در در چنین موقعیتی  مستلزم زبردستی و مهارت بالائی  است که رهبری کومه له در آن استاد شده است. از همه چپگرائی کومه له فقط ادعای کمونیست بودن آن باقی مانده. این جریان چرا که به روال همیشگی ناز و کرشمه و چراغ سبزهایش برای جنبش های بورژوایی و ناسیونالیستی است و کمونیستهای منتقد درون تشکیلاتش را مانند همیشه و با گرو گرفتن امنیت و زندگیشان مورد تعرض قرار میدهد و انتقادات آنها را مانند همیشه تخطئه میکند. برخورد سرکوبگرانه به منتقدین کمونیست دوره اخیر در اردوگاه  کومه له از جانب رهبری این سازمان  به بهانه و ترفندی مختلف و  تحت عنوان ادامه مبارزه ای که دارند توجیه میشود. طی بیست سال گذشته ما بارها شاهد برخورد های غیر سیاسی و تعرض به حرمت و زندگی کمونیستهای منتقد در درون این سازمان بوده ایم.

تفاوت منتقدین کمونیست درون کومه له در دوره اخیر با منتقدین کمونیست در دوره های گذشته در این است که این رفقا اختلافات سیاسی خود را با رهبری کومه له فرموله کرده و علنی آنرا اعلام کرده اند. این رفقا تصمیم درستی گرفتند و مجاال ندادند که سرنوشت آنها مانند دیگر کمونیستهای منتقد درون کومه له بشود. دوره های گذشته رهبری کومه له با هر شگرد و ترفندی این “بلاها” را از سر گذراند. منتقدین کمونیست  دوره های گذشته خوشبختانه هستند و خود میتوانند داستان این مبارزه و کشمکش را برای آگاهی کمونیستها و کارگران بویژه در کردستان مستند کنند.

زدن برچسپ “نفوذی” به منتقدین کمونیست درون کومه له که گویا اینها اجیر شده احزاب کمونیست کارگری اند و یا نفوذی آنها هستند فرهنگ منحط رهبری کومه له و تشکیلات مانده اش در اردوگاه است. شاه کلید معجزه آسای “نفوذ” که معمولا برای نفوذی های رژیم بکار برده میشود بسوی این کمونیستها هم پرتاپ میشود تا تصور یک نفوذی که برخورد با او معلوم است در ذهن جمعیت دهکده از رهبری و دبیرخانه اش تا حسابدار و انباردار و مسئول تاسیسات و تدارکات گنجانده شود. این شگرد حداقل برای عقب نشاندن و ساکت کردن هر کمونیستی که جان و زندگی و امنیت و حرمتش در خطر باشد در اردوگاه و در کشوری مانند عراق و در منطقه کردستان آن که ایرانیان سیاسی بدون دخالت این نوع احزاب قانونی، قادر به زندگی عادی نیستند میتواند کافی باشد. سرپانگهداشتن این برج و باروی ناسیونالیستی و زندگی در شکاف دولتها و احزاب، این گونه برخورد به مخالفین سیاسی و و بویژه کمونیستهای منتقد را برای رهبری کومه له و کادر مجربش توجیه کرده است! و این روش شناخته شده احزاب ناسیونالیست و نوع مجاهدینی در برخورد به هر منتقدی است.

میگویند این منتقدین از طرف حزب حکمتیست یا  دیگر جریانات موسوم به کمونیسم کارگری تغذیه میشوند و یا نفوذی آنها هستند. براستی این شگرد ها و استدلال ها تنها میتواند نگهبانان شریف اردوگاه کومه له، که بیست سال است در آنجا زندگی یکنواخت و آنکادره شده ای دارند، را قانع کند. این ذهنیت واژگونه هیچگاه و در طول بیست سال گذشته نتوانست متوجه شود که کمونیستها در جامعه کردستان کمونیسم را نه از “سازمان کومه له” و رهبرانش، بلکه از جنبش طبقه کارگر در کردستان و کمونیسم مارکس و منصور حکمت آموخته اند و این جنبش ریشه  در اعتراض کارگر کمونیست به جامعه سرمایه داری و مصائبش دارد.

عجز رهبری کومه له در جوابگوئی به انتقادات کمونیستی سابقه ای به قدمت انتقادات کمونیستی و کارگری در این تشکیلات دارد. منتقدین به روشنی و صراحتی که رهبری کومه له یک صدم آنرا ندارد، اعلام کرده اند با خط منصور حکمت هستند در نتیجه احتیاجی به کاراگاه خصوصی های کومه له برای کشف این “توطئه” نبود. علنی کردن این اختلاف نظرکمونیستهای درون کومه له بیش از هر چیزی دست رهبری کومه له را از پرونده سازی امنیتی و … علیه مخالفین سیاسی خود میبندد. این مشکلی است که رهبری کومه له با آن روبرو است دقیقا به همین دلیل بسیج ایدئولوژیک کردن تشکیلات علیه مخالفین سیاسی، این سنت مجاهدین در مبارزه سیاسی که هر اختلاف نظری را با حربه نفوذی، توطئه و … جواب میدهد، این روش آشنا و کهنه رهبری کومه له است و در آن خبره شده است، کاربرد بیرونی ندارد و نمیتواند خارج از صفوف خود حتی یک انسان سیاسی و هوشمند را با شانتاژ  رهبری کومه له علیه منتقدین کمونیست، با خود همراه کند.

رهبری کومه له مغلطه میکند که “جریانات کمونیسم کارگری” محرک این منتقدین هستند، در حالی که خود میدانند مدتهاست  حزب کمونیست کارگری، حزب اتحاد کمونیسم کارگری و بخشی از افراد و شخصیتهائی، که سابقا در صفوف  هر کدام از احزاب کمونیسم کارگری بودند، بطور واقعی و رسمی هم به همان جنبش و بستر مشترک با کومه له برگشته اند. مذاکره برای نزدیکی و ائتلاف حزب کمونیست کارگری ایران و کومه له در این راستا و نتیجه تقویت فصل مشترکشان در جریان تحول مهم سیاسی ایران ایندوره یعنی همگامی در جنبش جاری سبزاست. سیاست، تعلق و موضعگیری های همه این جریانات گواه این واقعیت است. آنچه در این میان مجزا است خط کمونیستی متمایز منصور حکمت و کمونیسم کارگری و وجود حزب حکمتیست و سیاستهایش در همه تحولات سیاسی است که در جامعه وجود داشته و مارکسیسم و جنبش مستقل طبقه کارگر بوسیله این خط و حزب نمایندگی شده است. این تمایز را کمونیستها و کارگران کمونیست به روشنی تشخیص دادند. کمونیستهای منتقد درون کومه له علیرغم هر تصمیمی برای آینده فعالیت خود که بگیرند بر این واقعیت واقف هستند. انتقاد آبکی و درون خانوادگی و یا سکوت اپورتونیستی این جریانات و  برخورد به اتفاقات حول و حوش “منتقدین کمونیست” هم همین واقعیت را میرساند.

رهبری اپورتونیست کومه له بسیار آگاهانه مساله نفوذی بودن این کمونیستها را طرح میکند تا انتقاد و دیدگاه های سیاسی این کمونیستها را تخطئه کند. ظاهرا این “سد محکم و جادوئی” تشکیلات و رهبری کومه له در اردوگاه در برابر کمونیستها  که تا کنون شکست ناپذیر مینمود ترک برداشته است. راه حل کمونیستها و کارگران کمونیست بویژه در کردستان در این است که قبل از وارد شدن به این “حلقه” که معمولا راه بیرون رفتی ندارد، انتخاب سیاسی خود را بر اساس خط کمونیسم منصور حکمت بکنند.

جا دارد یکبار دیگر تاکید کنیم  که راه حل حزب حکمتیست برای رفقا و منتقدین کمونیست در درون کومه له و یا هر جریان دیگری که به هر درجه خود را با منصور حکمت و سیاستهای حزب ما نزدیک میدانند این بوده و هست که سیاست کمونیستی را  باید علنی و رسمی، به شکلی که رفقای منتقد اخیرا انجام داده اند، اعلام کرد. ما با افتخار و همانطور که گفته ایم بطور علنی از این تلاش ها و مبارزه  سیاسی شفاف، مستقل از درجه دوری و نزدیکی این نوع رفقا به حزب ما، استقبال میکنیم و هر نوع سیاست دیگری غیر از این به همان اپورتونیسم از نوع کومه له و جریانات هم خانواده اش در میان چپ منجر میشود.

١١ آذر ١٣٨٩

٢ دسامبر ٢٠١٠

 

 

 

15/10/2010

طرح هدفمند کردن یارانه ها باید متوقف گردد!

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 9:12 ق.ظ.

اسد گلچینی

خواست متوقف کردن “طرح هدفمند کردن یارانه ها”  یکی از مطالبات  کارگران در ایران است که در “منشور مطالبات حداقلی کارگران ایران”  اعلام شده است. قطع سوبسید ها و یا نام بسیار فریبنده آن که هدفمند کردن یارانه ها باشد، طبقه کارگر و مردم زحمتکش در ایران را یکبار دیگر با مصاف بسیار بزرگی روبرو کرده است. خواست متوقف کردن این طرح از طرف بخشی از کارگران متشکل، دیدن تمام واقعیتی است که  بهنگام اجرای آن گریبان طبقه کارگر و مردم محروم را میگیرد و باز هم زندگی  بسیار دشوارتری را تحمیل میکند.

خواست متوقف کردن “طرح هدفمند کردن یارانه ها” در صورتی که بتواند به خواست بخشهای دیگر کارگران و گروه ها و محافل در محل های کار و زندگی تبدیل شود، در صورتی که به شعار مبارزه این دوره کارگران و دانشجویان و زنان در همه جا تبدیل شود و در یک کلام بعنوان مهمترین حمله طبقه سرمایه دار در ایران و دولتش به طبقه کارگر و مردم ستمدیده دیده شود، قاعدتا باید بیشترین فعالیت متحد و متشکل را برای گذاشتن سد در مقابل اجرای این طرح ایجاد کرد.

این خواست بدون تردید باید به خواست همه ما کمونیستها و شبکه بزرگی از کارگران مبارز و فعالین و دوستداران آنها در همه گروه ها و تشکل های کارگری و در دانشگاه ها تبدیل شود. راه های بسیار زیاد و جدی برای طرح این موضوع و اجتماعی کردن این خواست وجود دارد، لازم است هر کدام را در جای خود بکار گرفت، هدف ایجاد صف متحد و آگاهی باید باشد که نیروی اعتراض کنونی به این طرح را سازمان میدهد. طبقه کارگر مانند بسیاری عرصه های دیگر در این مبارزه تنهاست و تنها در اتکا به قدرت سازمانیافته اش و قدرت بسیج نیرویی که در همه مراکز کوچک و بزرگ کار و در محلات کارگری و مدارس و دانشگاه ها میتواند گرد آورد قادر به این رویارویی است. تنها در این صورت هر بخش دیگری از جامعه قادر به اعتراض موثر به این طرح است.

سرمایه داران در ایران، همه بخشهایش، از کوچک تا بزرگ و از دولتی و نیمه دولتی تا خصوصی، و از سرمایه دار طرفدار طرح های اقتصادی اصولگرا ها تا سرمایه داران طرفدار اصلاح طلب و جنبش سبز، همه با اجرای قطع سوبسید ها موافقند و آن را راه حلی برای رونق اقتصاد سرمایه داری در ایران میدانند. حتی آن بخش از سرمایه داران و روشنفکران این طبقه که از این طرح ناراضی اند و یا آن را نا کافی میدانند مخالفتشان از سر ناکافی و نارسا بودن این طرح برای دست یافتن به کار  ارزان و اقتصاد آزاد و ازاد کردن قیمت ها است. همه بخشهای سرمایه داران در این طرح ذینفعند و هر سهمی که قرار است در پی افزایش قیمت ها آنها بگذارند، و یا به اصطلاح متضرر شوند، بلافاصله از سوی حمایت های دولتی از واحد های اقتصادی از یک طرف و از طرف دیگر از طریق افزایش قیمت هر نوع کالایی که تولید میکنند، ضرر را جبران میکنند و آنها مشکلی نخواهند داشت. هر نوع فشاری به مغازه دار و  سوپرمارکتی محل، تا شرکت های ماشین سازی و حمل نقل و … بلافاصله به معنای افزایش قیمت ها برای مشتری و خریدار است.

قطع سوبسید ها و به اصطلاح طرح هدفمند کردن یارانه ها را باید با طرح قرارداد موقت کار در استخدام  کارگران در ایران و حذف بخشهای بسیار زیادی از کارگران از شمول قانون کار برابر دانست. امروزه بیش از 80 درصد کارگران در ایران با قرارداد های موقت و سفید امضا استخدام شده اند و این شرایط بسیار ناامن و شرایط کاری دشوار و کم هزینه برای سرمایه دار را ایجاد کرده است. با اجرای هدفمند کردن یارانه ها، طبقه کارگر در ایران متحمل یکی دیگر از بزرگترین تعرض های طبقه سرمایه دار و دولتش به سطح زندگیش خواهد بود. کارارزان مانند چین و بنگلادش را باید به طبقه کارگر تحمیل کنند تا بحران اقتصادی سرمایه را از سر بگذرانند. بحران سرمایه داری طبق منطق سرمایه داران باید بر گرده طبقه کارگر و محروم کردن بیشترش از زندگی اجتماعی و امروزی تامین شود. این را همه بخشهای بورژوازی نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا میگویند و بر سر آن متحدند. بیش از احمدی نژاد و رفسنجانی و موسوی، این بانک جهانی پول و صندوق بین المللی پول است که راه حل خود را به بورژوازی ایران نشان میدهد. نقش و شخصیت احمدی نژاد، بر خلاف تصور ناسیونالیستی و مضحک اپوزیسیون ملی و چپ، نه تنها از نظر دولتها و شرکت ها و سرمایه داران دنیا منفور نیست بلکه یکی از مهمترین مهره هایی است که احتمال انجام این تحول اقتصادی به نفع سرمایه دارای “وطنی” و جهانی به وسیله او در ایران ممکن میشود.

در برابر چنین وضعیتی صدای کارگران آگاه و متشکلی که در منشور مطالباتی خود خواهان  قطع هدفمند کردن طرح یارانه ها هستند صدای متحدی است که باید وسیعا مورد حمایت قرار بگیرد و نه تنها حمایت، بلکه با متنوع ترین و گسترده ترین فعالیتها در همه مراکز کار  و محل زندگی و در مدارس و دانشگاه به خواست بخش مهمی از طبقه کارگر و مردم محروم در ایران تبدیل شود. این صف قادر به عقب راندن تعرض افسارگسیخته و دهشتناک سرمایه داران بر طبقه کارگر است.تنور این کارزار بزرگ طبقه کارگر را باید گرم کرد.

22 مهر 1389

14 اکتبر 2010

17/09/2010

در باره کنگره چهارم حزب

دسته‌بندی شده در: asad golchini — Asad Golchini @ 9:47 ب.ظ.

کمونیست هفتگی: کنگره چهارم حزب حکمتیست علاوه بر اینکه یک کنگره روتین حزب است٬ در این شرایط به چه نیازی میتواند جواب بدهد؟

اسد گلچینی: از نظر من دو مساله بسیار مهم است و کنگره چهارم حزب باید برای اینها جواب درست داشته باشد. مساله اول این است که پرچم جنبش کمونیستی  و کارگری هر چه شفافتر در دستور کار حزب قرار گیرد و دومین مساله این است که وظیفه حزب در ساختن جنبش طبقه کارگر معلوم باشد و معلوم شود که حزب چه تعییراتی برای انجام اینها باید بکند؟ در این موارد تا جایی که اینجا فرصت هست چند نکته را اشاره میکنم.

امروز ما میتوانیم سربلند باشیم به اینکه یک حزب پرولتری هستیم، سربلند باشیم به اینکه حزب طبقات دیگر نیستیم، حزب همه مردم نیستیم، حزب طبقه متوسط نیستیم و حزب بورژوایی نیستیم و  تبدیل به چنین احزابی نشدیم. در تحولات جامعه٬ در جدال و جنگ جنبش های طبقاتی و احزابشان ما آگاه تر شدیم و یک حزب پرولتری ماندیم. این افتخار بزرگی است و این در حالی است که در تحولات سال ٨٨  در جامعه ایران که زمین سیاسی جامعه زیر و رو شد، غیر از حزب حکمتیست و تعداد معدودی از کمونیستهای، تمام احزاب و جریانات به اصطلاح چپ و “کمونیست” ایرانی پرچم جنبش بخشی از بورژوای پرو غرب را حمل کردند. تحت هر نامی که باشد، “انقلاب”٬ “جنبش سرنگونی”٬ “کودتای انتخاباتی”٬ “مبارزات جاری”٬ “مبارزات ضد سرمایه داری” و ….زیر پرچم بخشی از بورژوازی رفتند٬ اما حزب حکمتیست توانست آگاه تر از گذشته از این تند پیچ عبور کند. ما توانستیم صدای مستقل جنبش طبقه کارگر را در میان این هم همه ی کر کننده و فضای مسموم که مورد حمایت تمام میدیای جهانی و دولت های غربی بود٬ فریاد بزنیم. ما توانستیم حداقل خود را حفظ کنیم تا بتوانیم در فرصت دیگری کمر راست کرده و گندابی  که این لشگر بورژوایی برای کارگران و جامعه ساخته بودند را به آنها نشان دهیم. کنگره چهارم حزب این افتخار را باید برسمیت بشناسد و این بخشی از آگاه تر شدن ما به نقش حزبمان و در اهتزاز نگاه داشتن پرچم کمونیسم و حزب کمونیستی برای کارگران و همه آزادیخواهان است.

اما ما به این اگاه بوده و هستیم که این کار بسیار عظیم تنها بخش کوچکی از اهداف تعریف شده حزب ما و اتحاد ما کمونیستها در حزب حکمتیست است. در هر کجا که هستیم، در تبعیدیم یا در محل کار و زیستمان در ایران،  در شرکت و یا  کارخانه ای در منچستر و استانبول و یا در عسلویه و نفت و یا در کارگاه های صنعتی شهرمان و یا در دانشگاه، هر جا کار و زندگی میکنیم این سوال بزرگ در برابرمان قرار دارد که قدم بعدی ما چیست؟ اینکه توانسته ایم مانند همیشه  جنبش کارگری و کمونیستی و تفاوتهایش را با دیگران نشان بدهیم، مطلقا کافی نیست. مساله این است که جنبش طبقه کارگر را چگونه باید ساخت و پراتیک ما چه اندازه به این میپردازد؟ ما که یک بار دیگر اثبات کردیم که حزب پرولترها هستیم، حزب کارگران و دردمندان جامعه هستیم، باید به این هم جواب بدهیم که صفوف کارگران کمونیست در این جنبش را چگونه ایجاد میکنیم و میسازیم؟ جنبش مطالباتی کارگران را چگونه به پرچم مبارزات اقتصادی و سیاسی آنان و بویژه در مهمترین مراکز کار و زندگی و در جامعه تبدیل میکنیم؟ .اینها سوالات این دوره است که بیشتر از همیشه و بسیار فوری تر از همیشه روی میز کمونیستهای متشکل در حزب حکمتیست است و کل حزب را باید به آن معطوف کند. میگویم فوری تر از همیشه این سوالات مطرح است چرا که تحولات یکسال گذشته باید به همه ما نشان داده باشد که جنبش ما در جامعه در چه وضعیتی است. اگر کسی این را نمیداند و این را برسمیت نمیشناسد و یا فعالیتش معطوف به این نیست خوب لابد سنگینی این وضعیت روی دوشش نیست. لابد زندگی و فعالیتش میتواند به همین روالی که هست  و بصورت سابق ادامه داشته باشد.  این وضعیت را با کمی بهبود در فعالیت ادامه داد و با کارهای حاشیه ای و گذراندن زمان به شکل سابق ادامه داد. این فعالیت و سبک کار ما را در حاشیه نگاه خواهد داشت. فلسفه وجودی حزب حکمتیست غیر از پاسخگویی به این نوع سوالات چیز دیگری نیست.

مشکلی که معمولا ما در جلسات و کنگره هایمان داریم این است که مانند همیشه سوالات مهم را در سخنرانی ها و اسناد طرح میکنیم اما فعالیتمان بعد از کنگره همان نیروی عادت و همان فعالیت و کارهایی است که داشته ایم. ما تنمان را به نیازمندیهای جنبشمان نمیزنیم و این نیروی عادت، بیشتر سنت و روش و سبک کار جنبش های دیگر است تا روش و سبک کاری برای جنبش کمونیستی و کارگری و تلاش برای پاسخگویی به نیازهای جنبش کارگری و کمونیستها در این جنبش.  ما چه بعنوان افراد و چه بعنوان هر کمیته و نشریه و جمعی، در همه سطوح حزب و بویژه در رهبری حزب (رهبری منظورم همه سطوح رهبری حزب یعنی کمیته های حزب است) باید متوجه این مساله باشیم. در اسناد و سخنرانی هایمان نمایندگان خوبی برای جنبشمان هستیم و در عمل مشغول به کار دیگری میشویم.

نباید فراموش کنیم که در کنگره سوم حزب سوالات مهمی از طرف یک “کارگر کمونیست”، در واقع از طرف کورش مدرسی، روی میز کنگره قرار گرفت. من معتقدم این سوالات هنوز روی میز کنگره چهار هم هست. بار دیگر باید این سوالات را مرور کنیم و ببینیم چه اندازه توانستیم از لحاظ عملی و سبک و شیوه های کارمان، در روزمرگی حزب و زندگیش، به آنها پاسخ بدهیم؟ به اینها فکر کنیم که ما هنوز کجای این سوالات هستیم :

” این کنگره باید به این سوال معطوف باشد که ما چگونه میتوانیم جنبش مان با این درجه موجود از اتحاد و پراکندگی در صفوف طبقه، با این حزب معین با توانائی ها و ناتوانی های معلوم، با این درجه سواد و بیسوادی، با این درجه خستگی و سرحالی و … کل جامعه را از موقعیت کنونی به جائی که باید برود برساند. پاسخ به این سئوالات حرف کلی، شعار و نصیحت  برنمیدارد.

من در این کنگره شرکت میکنم چون این سئوالات را دارم و میخواهم کنگره کمک کند که لااقل سرنخ قرقره پاسخ به این سوالات را باز کنیم. این کنگره به نظر من باید کنگره طرح سئوالات درست و تلاش برای پاسخ دادن به آنها باشد. این کنگره میتواند در مقابل این سوالات زانو بزند و بجای پاسخ دادن به آنها مانند احزاب دیگر مناسکی در مدح خود را اجرا کند و با نشهء ایدئولوژیک همه شاد و خندان و سرحال به خانه برگردیم و یا حزبی باشیم که مثل همیشه خونسرد چشم در چشم مشکلات بدوزیم و برای آنها پاسخ پیدا کنیم.

من فکر میکنم این کنگره در تمایز از کنگره قبل در مقابل سئوالات ماکرو تری قرار گرفته است. کنگره قبل ما در مقابل سئوالات محدود تر در مورد تحولات سیاسی ایران قرار داشتیم.  در این کنگره زمین و منظره کاملا متفاوتی را در مقابل ما قرار داده است که ما را نیازمند دادن پاسخ به سوالات محدود مان در چارچوب مسئله عمومی تری میکند. مسائل کنگره قبل امروز در ضرورت تعیین تکلیف طبقاتی- جنبشی با مسائل پایه ای تر ضرب شده و ابعاد بسیار عظیمی پیدا کرده است. سوالات بسیار مهمی تری را باید روشن پاسخ گفت. مثلا در حالی که همه میبینند که بار بحران دارد بر گرده طبقه کارگر خراب میشود چرا این طبقه آماده قیام نیست؟ چگونه میشود این قیام و این انقلاب را امروز سازمان داد؟ بطور مشخص مکانیسم به حرکت در آوردن طبقه کارگر چیست؟ آیا باید فعلا به روال نئوتوده ای ها مشاطه گر بورژوازی شویم تا بعد؟ رابطه کنکرت حزب ما با این طبقه چیست؟   چگونه میشود بحث حزب و قدرت سیاسی را به زندگی و مبارزه روزمره این طبقه گره زد؟ اینها لااقل از جمله سئوالات من است و به این کنگره آمده ام تا جوابی برای آنها بگیرم” (بخشی از سخنرانی کورش مدرسی در کنگره سوم حزب حکمتیست اسفند ٨٧ – مارس   ٢٠٠٩)

صفحه‌ی بعد »

پوسته: Rubric. وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.