اسد گلچینی
ارکستر حاشیه نشینان متزلزل براه افتاده است تا به حزب کمونیست کارگری و اپورتونیسمش کمک کند که سوالات اصلی “انقلابی” که به آن مشغول بودند را دور بزند. اینها اکثرا با طرح سوالات و اظهار نظرهای حکیمانه و انحرافی “خارج” میزنند تا به مساله اصلی و مشترکی که همراه با حزب کمونیست کارگری داشتند برنگردند. جالب این است که این ارکستر حاشیه نشین بهتر از ما میداند که کنگره برای این جریان فقط جای نمایش است و بس و سیاست های این حزب بدون کنگره و نیازی به آن در انقلابشان جاری شد.
انقلاب برای چه بود؟ برای کی بود؟ کجا رفت؟ متحد شما در این انقلاب کی بود و با کی همراه شدید و چه شعاری داشتید و … کماکان سوالات اصلی است.
.
سیاست های حزب کمونیست کارگری و شعارهایش و از جمله شعار “انقلابی انسانی برای حکومتی انسانی” که از همان روزهای اول بعد از “انتخابات” 22 خرداد 1388 ،به شعاری برای “انقلاب جاری” تبدیل شد مورد نقد کمونیستها قرار گرفته است چرا که این حزب داعیه کمونیستی دارد. این شعار مکمل سیاست همراهی با موسوی و جنبش سبزش بود که رهبری این حزب رسما اعلام کرد. انقلاب این حزب همان جنبش سبز موسوی بود. شعار ها و خواستها هم باید همراهی میکردند. تشکیلات مجزایی برای آن مورد نیاز نبود. حال که انقلاب دوران اعتلایش بسر آمده است این حزب، هم سیاستها و شعارهای آن دوران را کنار گذاشته و هم بسیار اپورتونیستی آهنگ “موسوی شریک جنایت سی ساله رژیم بوده است” “موسوی و کروبی بخشی از رژیم فاشیستی بوده اند” و … مینوازد، بدون اینکه فکر کنند که آنها 5 ماه قبل موسوی را همراه و شریک خود در انقلابشان دانستند.
فراموش کرده اید؟ هر کس فراموش کرده است لطفا دوباره توجه کند که حمید تقوایی از جانب رهبری حزبش اعلام کرد:
” ما نمیرویم که هم جمهوری اسلامی را بزنیم و هم اپوزیسیونش را، جنبش توده ای در خیابان است و باید برویم بشویم نماینده سرنگونی طلبی مردم و آن آمال و آرزوهای دل مردم بشویم علیه حرکت جمهوری اسلامی و نمایندگان امروزیشان اساسا خامنه ای و احمدی نژاد” …
و در ادامه میگوید:
“در دوره انقلابی میخواهیم پشت جمهوری اسلامی را بزنیم و در نبرد روبرو، ولی از بقیه میخواهیم که مسابقه را ببریم، من وارد کشتی گرفتن با موسوی نمی شوم مگر بطور مشخص موسوی مانعی بر سر این حرکت شودو… تاکیدات از من است
از سخنرانی حمید تقوایی 8 شهریور 1388 برابر با 30 آگوست 2009 در کانادا
سوال این بوده و هست که آن سیاستهای همراهی با جنبش سبز و آن شعارهای متناسب با آن و از جمله “انقلاب انسانی برای حکومتی انسانی” کجا رفتند؟
شرکای سوال کننده فعلی، چون خود در چنین سیستم مشابهی شریکند و فرقشان فقط این است که کلمه انقلاب را بکار نبردند، سوالات اصلی را دوست دارند آنچنان تحریف کرده و یا بی مایه بکنند که مساله بیشتر از این بیخ پیدا نکند و همه بتوانند سوالات اصلی را دور بزنند.
گویا این حزب میخواهد شعاری را تغییر بدهد. گویا بحث هایی در این حزب در باره شعار جدیدی در گرفته است و مخالف و موافق هایی دارد و گویا قرارهایی در مورد این شعار هم هست و موافق و مخالفی دارد، و ظاهرا بحث بر سر این چنین قراری است که تصویب بشود یا نه، و بعضی ها از فرط کینه شخصی به حزب حکمتیست ، در وسط جلسه ای با سوالات اساسی کمونیستها، بیدار شده و سرنوشت حزب برایش مهم شده است! و کاری به سوالات معتبر و واقعی که حتی امروز در خود حزب کمونیست کارگری و بیرون از آن طرح شده است ندارند.
تغییرشعاری در کار نیست. تصویب و رای گیری برای تغییر شعار و یا تصویب شعار دیگری برای حزب کمونیست کارگری در کار نیست. رای گیری در کار نیست، جار و جنجال کنگره هفتم هم اگر اپورتونیستها فراموش نکرده باشند ادامه همان “مناسک” هاست . قرار است کاری که انجام گرفته است و این حزب را عمیقا در جنبش سبز انداخت و با جنبش و اعتراض طبقه متوسط جامعه به رهبری موسوی با خود برد را نهادینه کنند.
تغییر شعاری در کار نیست و قرار مداری در این مورد که تصویب میشود یا نمیشود هم معتبر نیست چرا که این حزب درست از زمان شروع “انقلاب جاری” شعار”انقلابی انسانی برای حکومتی انسانی” که از نظر این حزب میتوانست شعار همه شرکت کنندگان (از موسوی و کروبی تا حزب کمونیست کارگری و امیال و آرزوهای طبقه متوسط جامعه) در این انقلاب باشد را برای به پیروزی رساندن آن طرح کرد. این شعار به سر در نشریه جدید این دوران انقلابی (ندای انقلاب) رفت . تلویزیون انقلاب و رهبران و فعالین این حزب شعارشان در این انقلاب همین شد. حمید تقوایی هم در وصف آن سیاست پراتیک شده حزبش را اعلام کرد.
این سیاستها با همه اجزا آن باید به تصویب برسد. شبیه آنچه کنگره 5 این حزب کرد (کنگره 5 این حزب که در ادامه اختلافات درونی تشکیل شد، نمایندگانش با فرمان لیدر حزب “همه اعضا” حزب بودند! و سیاستهای لیدر و رهبری آن زمان را تایید کرد آنچه که کنگره هفتم قرار است دنبال کند همان است) مساله این است که امروز که دوره اعتلا انقلاب برای حزب کمونیست کارگری و شرکا به پایان رسیده و متوجه “لغزش” هایشان شده اند خود را دارند طور دیگری قالب میکنند. ادبیاتشان را تغییر داده ا ند و بطرز عجیبی همه به هم تملق میکنند و همه با خیره شدن به چشمان همدیگر دارند به هم دروغ میگویند و …
حال کسانی تازه بیدار شده اند و میدانند که این سیاستها و شعارهای منتج از آن، دامن آنها را هم میگیرد و نمیتوانند از آن شانه خالی کنند، نگران تصویب این یا آن شعار در کنگره شده اند و نامه سرگشاده مینویسند تا به این شکل هم شده در افتضاح های بعدی شریک نشوند. و با معذرت باید گفت که شیپور را از سر گشادش میزنند و یا آگاهانه دروغ میگویند و سیاست برای اینها سرگرمی و معامله گری شده است.
سی سال قبل، که هنوز فراموش نشده است، همین حزب توده و سازمان اکثریت، خمینی و سیاستهایش را انقلابی و ضد امپریالیست میخواندند و همه کمونیستها و انقلابیون مخالفش را ضد انقلاب. بسیاری ها هنوز بخاطر دارند و آرشیو ادبیات آن دوران را هم دارند. همه میدانند که چه فضایی و چه ادبیات و چه فرهنگی را این خادمان خمینی و سربازان نظم سرمایه داری به کسب و کار خود و برای سرکوب چپ و کمونیسم در جامعه پیش بردند. و درست سی سال بعد حزب کمونیست کارگری پیدا شد که جنبش سبز موسوی و کروبی و رفسنجانی را انقلاب خواند و آنها که از پایه گذاران و شاگردان همان خمینی و حاکمیت سرسخت نظام سرمایه د اری و جناحی از آن بودند و در استثمار و سرکوب وحشیانه طبقه کارگر و کمونیستها سی سال شریک بودند را، به صف اپوزیسیون رژیم آورد و آنها را از دایره نقد و “کشتی گرفتن” کنار گذاشت و کمونیستها را جغد انقلاب خواند!
در چنین فضایی که این حزب داشت و با جنبش سبز همراه شد متاسفانه بسیاری از چپ های سرگردان و یا دارای سازمان هم شریک بودند. خواست همه اینها مانند بسیاری از مردم بتنگ آمده طبقه متوسط، صرفا رهایی از سرکوب و استبداد و فرهنگ و قرون وسطایی بود. خواست اینها مشابه خواست رهایی از شاه، بهر وسیله بود و ربطی به انقلاب کارگران و سوسیالیسم و مبارزه برای گرفتن قدرت برای تحقق آن نداشت، ربطی به کارگران زندانی و سرکوب آنها و کمونیسم نداشت. اینها تلاش کردند سیاست و شعارهایشان را هم متناسب با خواست این بخش مردم و رای های به سرقت رفته شان بکنند و به جایی نرسید.
تلاش کنونی این حزب این است که تا مجالی دیگر فرصت بخرند و کنگره بگیرند و انجمن تملق و دورغ متقابل و زیر فرش کردن سیاستهای لیبرالی و اپورتونیستی، را سرپا نگهدارند.
کنگره برای محکم کردن این پایه هاست. توهمی به این جریان و شرکا نباید داشت.
8 آذر 1388
29 نوامبر 2009